فرش سیاه (کوتاه) 1403
محبوبه دختر یک خانواده اعیان تهرانی در دوران گذشته است که عاشق شاگرد نجاری به نام رحیم در محلهشان میشود. او خواستگارهای خود را رد کرده و در برابر خانوادهاش مقاومت میکند تا آنها عشقش را بپذیرند و به ازدواج او با رحیم رضایت دهند…
سودابه دختر جوان تحصیلکرده و ثروتمندی است که میخواهد با مردی که با قشر خانوادگی او مناسبتی ندارد، ازدواج کند. برای جلوگیری از این پیوند، مادر سودابه وی را به پند گرفتن از محبوبه، عمهٔ سودابه، سفارش میکند.