تاریک روشن (کوتاه) 1402
يک دختر روستائي را پدرش جامه پسرانه ميپوشاند و به کار در کارگاه فرشبافي دهکده همسايه ميفرستد.
پیرمردی در خواب برادرش را میبیند که به او کارهای بدش از جمله نزولخواری و سر راه قرار دادن بچههایش را یادآور میشود. پیرمرد ده روز مهلت مییابد تا جبران مافات کند. از از پرستارش درخواست کمک میکند و…
جلال و خانواده اش عازم سفری میشوند که بنا به دلایلی مجبور به برگشت به منزل خود میشوند. هنگام وارد شدن به خانه خود متوجه میشوند که خانواده دیگری در خانه آنها میباشند.