اهل ایران 1404
این سریال دارای قصههایی مختلف از جریان زندگی در بحبوحه آتش و جنگ است.
این سریال دارای قصههایی مختلف از جریان زندگی در بحبوحه آتش و جنگ است.
فيلم داستان دو برادر دوقلو را كه يكی آرام و ديگری شرور است، روايت میكند. شرارت برادر شرور باعث ايجاد ماجراهايی میشود.
حسان ـ متولد حیفا، دانشجوی ممتاز مهندسی و تبعه انگلستان ـ برای ازدواج با دختر مورد علاقهاش هیام، از انگلستان عازم اردوگاه جنین در فلسطین اشغالی می شود. او قصد دارد پس از مراسم ازدواج با همسرش برای ادامه تحصیل به انگلستان برگردد. جشن عروسی آن دو در یک محفل کوچک اما گرم برگزار می شود. حمله گسترده اسراییل به اردوگاه جنین به زوج جوان اجازه نمی دهد این دو، رنگ آرامش را بینند. آنها که عازم انگلستان هستند در ایست بازرسی نیروهای اسراییلی از یکدیگر جدا می شوند. وقتی حسان به نوع برخورد مأموران با آنها اعتراض می کند، او را بازداشت می کنند. نیروهای اسراییلی به حمله های خشونتباری علیه فلسطینی ها دست می زنند. حسان، پس از رهایی از بازداشتگاه ها در عین تیراندازی مأموران به انقلابیون فلسطینی زخمی می شود اما خود را به همسرش می رساند و به او می گوید تا با هم از منطقه بگریزند و خود را به انگلستان برسانند. هیام پیشنهاد شوهرش را نمی پذیرد و می گوید وقتی مادر، برادر و همه فلسطینی ها در اینجا هستند او ترجیح می دهد در وطن خود بماند. در حالی که ارتش اسراییل به حمله های خود به اردوگاه جنین ادامه می دهد، حسان و هیام تصمیم می گیرند در کنار دایی محمود، انقلابی فلسطینی، بمانند.
داستان فیلم "پاتوق" در دهه اول محرم میگذرد. جوانی به نام مجید در حالیکه یک ساک در دست دارد وارد صحن امامزاده شده و از متولی امامزاده امان میخواهد. لحظاتی بعد مأموران پلیس وارد صحن میشود و ...
این فیلم داستان دختر جوانی بنام "آذر" با بازی هستی مهدوی را روايت میکند که در جریان قتل مادرش درگیر ماجراهایی میشود .
امین و سارا دو دانشجوی جوان که دل در گرو هم دارند، آماده اند تا زندگی ساده و شیرینی را در کشاکش سختی ها و تلخی ها آغاز کنند اما این راه چندان هم هموار نیست...
سعید سنگی باغچه ای را که پدرش به نیت هزینه ازدواج سه خواهرش کنار گذاشته را فروخته و مزرعهٔ شترمرغ راه انداختهاست. غافل از اینکه نوه عموی جوانشان احسان سنگی، عاشق سحر خواهر کوچکتر سعید شدهاست. نیت احسان برای ازدواج با سحر همزمان میشود با از دست رفتن مزرعه در اثر یک کلاهبرداری بزرگ. سعید شرطهایی برای ازدواج احسان و سحر میگذارد که تن هر بیدی را میلرزاند. اما احسان سنگی گویی چنار است و با هیچ شرطی نمیلرزد. حالا سعید باید قبل از تحقق شرایط باید مزرعه را احیا کند، وگرنه اتفاقی میافتد که نباید بیافتد…