برچسب حسین ناظریان

سکه های شانس 1387

فيلم داستان دو برادر دوقلو را كه يكی آرام و ديگری شرور است، روايت می‌كند. شرارت برادر شرور باعث ايجاد ماجراهايی می‌شود.

هیام 1382

حسان ـ متولد حیفا، دانشجوی ممتاز مهندسی و تبعه انگلستان ـ برای ازدواج با دختر مورد علاقه‌اش هیام، از انگلستان عازم اردوگاه جنین در فلسطین اشغالی می شود. او قصد دارد پس از مراسم ازدواج با همسرش برای ادامه تحصیل به انگلستان برگردد. جشن عروسی آن دو در یک محفل کوچک اما گرم برگزار می شود. حمله گسترده اسراییل به اردوگاه جنین به زوج جوان اجازه نمی دهد این دو، رنگ آرامش را بینند. آنها که عازم انگلستان هستند در ایست بازرسی نیروهای اسراییلی از یکدیگر جدا می شوند. وقتی حسان به نوع برخورد مأموران با آنها اعتراض می کند، او را بازداشت می کنند. نیروهای اسراییلی به حمله های خشونت‌باری علیه فلسطینی ها دست می زنند. حسان، پس از رهایی از بازداشتگاه ها در عین تیراندازی مأموران به انقلابیون فلسطینی زخمی می شود اما خود را به همسرش می رساند و به او می گوید تا با هم از منطقه بگریزند و خود را به انگلستان برسانند. هیام پیشنهاد شوهرش را نمی پذیرد و می گوید وقتی مادر، برادر و همه فلسطینی ها در اینجا هستند او ترجیح می دهد در وطن خود بماند. در حالی که ارتش اسراییل به حمله های خود به اردوگاه جنین ادامه می دهد، حسان و هیام تصمیم می گیرند در کنار دایی محمود، انقلابی فلسطینی، بمانند.

پاتوق 1387

داستان فیلم "پاتوق" در دهه اول محرم می‌گذرد. جوانی به نام مجید در حالیکه یک ساک در دست دارد وارد صحن امامزاده شده و از متولی امامزاده امان می‌خواهد. لحظاتی بعد مأموران پلیس وارد صحن می‌شود و ...

نیم 1394

این فیلم داستان دختر جوانی بنام "آذر" با بازی هستی مهدوی را روايت میکند که در جریان قتل مادرش درگیر ماجراهایی میشود .

آقا و خانم سنگی 1394

سعید سنگی باغچه ای را که پدرش به نیت هزینه ازدواج سه خواهرش کنار گذاشته را فروخته و مزرعهٔ شترمرغ راه انداخته‌است. غافل از اینکه نوه عموی جوانشان احسان سنگی، عاشق سحر خواهر کوچکتر سعید شده‌است. نیت احسان برای ازدواج با سحر همزمان می‌شود با از دست رفتن مزرعه در اثر یک کلاهبرداری بزرگ. سعید شرط‌هایی برای ازدواج احسان و سحر می‌گذارد که تن هر بیدی را می‌لرزاند. اما احسان سنگی گویی چنار است و با هیچ شرطی نمی‌لرزد. حالا سعید باید قبل از تحقق شرایط باید مزرعه را احیا کند، وگرنه اتفاقی می‌افتد که نباید بیافتد…