برچسب حسین ملاقاسمی

پایگاه جهنمی 1363

دشمن در خاك خود پايگاهي قدرتمند ساخته است. خبر به ستاد عملياتي نيروي دريايي مي رسد و يك تيم چهار نفري از گردان تكاوران نيروي دريايي به فرماندهي ستوان «باي» انتخاب مي شوند تا با نفوذ به خاك دشمن «پايگاه جهمني» را منهدم كنند. در آغاز مأموريت يكي از افراد گروه، كه در گذشته فاسد و«طاغوتي» بوده، دستگير و پس از شكنجه اعدام مي شود. يكي از آن ها به ضرب چاقو كشته مي شود و دو نفر ديگر مي گريزند. گشتي هاي دشمن آن دو را تعقيب مي كنند، اما ناوچه ي خودي به كمك ستوان باي و گروهبان همراهش مي شتابد و آن ها را نجات مي دهد.

کمینگاه 1366

سروان ترابي در يك عمليات ارتش در گذرگاه آبي جنوب مجروح مي شود و در بيمارستان فوت مي كند. دو گلوله ي ژ.3 او را از پا در آورده است. دكتر مراتب شك خود را گزارش مي كند. سرگرد جلاير از سوي ركن دو ارتش وظيفه مي يابد تا پرونده را دنبال كند. تحقيقات سرگرد روشن مي سازد كه سروان ترابي با تفنگ ژ. 3 استوار سهرابي ، كه مدتي قبل مفقود شده ، به قتل رسيده است. استوار سهرابي در مظان اتهام قرار مي گيرد ، تا اين كه معلوم مي شود يك غواص عراقي . كه تفنگ استوار را به دست آورده ، سروان ترابي را هدف گلوله قرار داده است.

دام 1374

بهارلو و احمد پسرش هر دو ماهيگير يك شركت هستند، آن ها به عدم پرداخت حقوقشان اعتراض مي كنند. يكي از رؤساي جديد با اين عدم پرداخت حقوق مخالف است و از بهارلو و پسرش مي خواهد رأس ساعتي براي دريافت حقوق به دفتر او بروند اما رؤساي قديمي با طرح نقشه اي بوسيله ي عوامل خود اسكندري را به قتل مي رسانند و پسر بهارلو را قاتل معرفي مي كنند و احمد از ترس گرفتار شدن به اتفاق همسر و فرزندش از شهرشان به تهران مي آيد. احمد در جستجوي كار با اولين پيشنهاد براي كار بي خبر وارد فعاليت غيرقانوني عده اي تحت عنوان توزيع كننده ي مواد غذايي مي شود و در يك درگيري گروهي با پليس احمد دستگير و راهي زندان مي شود احمد براي يافتن قاتلان اصلي اسكندري شروع به ناسازگاري در زندان مي كند تا او را به زندان ديگري منتقل كنند تا بتواند در بين راه فرار كند، او موفق به فرار مي شود و با كمك دوستي جبار و تيمور را كه در كار قاچاق مواد مخدر هم هستند پيدا مي كند و زماني كه قصد انتقام دارد پليس هم مي رسد و با دستگير شدن قاتلان اصلي، بيگناهي احمد براي پليس روشن مي شود.

لاک پشت 1375

محموله هاي قاچاق در ايران طي چند مرحله لو مي رود و شخصي به نام اسكندري در اين رابطه به ايران مي آيد تا قضيه ي چگونگي لو رفتن محموله ها را پيگيري كند. مختار كه عامل تشكيلات اسكندري در داخل ايران است براي بهبود وضع جابه جايي جنس هايشان تقاضاي درصد بيشتري از درآمد را دارد، اما اسكندري فردي به نام سياوش كه پسرش را بر سر استفاده ي زياد از مواد مخدر از دست داده مأمور كشتن مختار و عواملش مي كند. از طرفي پليس فرودگاه، اسكندري را تحت نظر مي گيرد تا سروان نيروي انتظامي و همكارانش بتوانند به شبكه اصلي دست پيدا كنند. سياوش بعد از درگيري هاي زياد به محل اختفاي مختار رفته آن ها را از پاي در مي آورد، او برخلاف نظر پليس، قصد دارد يك تنه حتي اسكندري را هم از ميان بردارد اما همسر سياوش از او مي خواهد كه پليس را در جريان بگذارد، همسر سياوش پليس را به محل درگيري اسكندري و سياوش فرا مي خواند اما قبل از درگيري ها همسرش كشته مي شود و خود او نيز مجروح مي شود. اما پليس اسكندري را دستگير مي كند.

خط آتش 1373

يك گروه پنج نفره از تكاوران ايراني براي يك عمليات برون مرزي وارد خاك عراق مي‌شوند. آنها در همان ابتداي كار با يك گروه عراقي كه در حال شكنجه دادن دو اسير هستند، مواجه و ناچار مي‌شوند با آنها درگير شوند. اين درگيري مأموريت اصلي آن ها را به مخاطره مي اندازد و...

گاومیش ها 1375

«خان» سرهنگ بازنشسته اي است در دوران رژيم سابق كه قصد دارد با گروهي از زيردستانش به نام گاوميش ها يك كازينوي بزرگ در روستا داير كنند. خان با ورود به روستا دختري را كه قبلاً نامزد داشته به زور به عقد خود در مي آورد و وقتي طالب، نامزد دختر اعتراض مي كند او را به قتل مي رساند. يكي از دوستان اصلان با مراجعه به پاسگاه از رئيس پاسگاه مي خواهد كه خان و عوامل قتل طالب را بازداشت كند. رئيس پاسگاه اين وظيفه را انجام مي دهد، اما خان و گروهش دوباره آ زاد مي شوند و اين بار نامزد اصلان را مورد آزار قرار مي دهند و رئيس پاسگاه را هم از خدمت خلع مي كنند. رئيس پاسگاه با كمك اصلان از روستا مي گريزد، اما همسر و دخترش به دست ايادي خان كشته مي شوند. اصلان و رئيس سابق پاسگاه براي انتقام به خان و ايادي او حمله مي كنند و آن ها را به سزاي اعمالشان مي رسانند، اما خودشان هم به دست مأموران دستگير مي شوند.

سرحد 1375

قاچاقچيان خارجي و ايراني يك محموله بزرگ قاچاق را در زاهدان مخفي كرده اند و منتظر فرصت مناسبي هستند تا آن را به خراسان حمل كنند. رئيس قاچاقچيان از طريق نديم فيصل با خبر مي شود كه عمويش حاج فيصل قرار است با اتوبوس خودش زائرين را به خراسان ببرد و چون فرد معتمد سرشناسي است هيچگاه در پاسگاه مورد بازرسي دقيق قرار نمي گيرد. پس با كمك نديم فيصل محموله داخل اتوبوس جاسازي مي شود، اما در ميانه ي راه پليس متوجه مي شود و از نديم مي خواهد كه تا آخر كار برود و با آن ها همكاري كند. قاچاقچيان در مشهد با طرح نقشه ي جديدي قصد دارند دور از چشم مأمورين پليس محموله را معامله كنند كه موفق نمي شوند و بعد از يك درگيري طولاني تعدادي توسط نيروهاي پليس دستگير مي شوند و باقي نيز به هلاكت مي رسند.