طلاق در وقت اضافه 1387
طلاق در وقت اضافه مضنونی طنز دارد و داستان اختلاف یک زوج را روایت می کنند که تلاش می کنند تا مناسبات تلخ زندگی شان را از دیگران پنهان کنند و در این میان موقعیتهای طنزی آمیز دیده می شود که و …
طلاق در وقت اضافه مضنونی طنز دارد و داستان اختلاف یک زوج را روایت می کنند که تلاش می کنند تا مناسبات تلخ زندگی شان را از دیگران پنهان کنند و در این میان موقعیتهای طنزی آمیز دیده می شود که و …
درخواست حمید نوری زاد کارمند خزانه داری بانک برای تغییر وضعیت استخدامی از شرکتی به رسمی از سوی سرپرستی پذیرفته نمی شود و وی به رییس واحد خود ، مهرداد حسینی برای سرقت سکه های طلا از خزانه داری و فرار از کشور پیشنهاد همکاری می دهد اما وی نمی پذیرد و نوری زاد با همدستی رحیم خانیان جاعل چک پول و مشتری بانک ، حسینی را در عمل انجام شده قرار می دهند و وی را مجبور به همکاری می کنند. او که کارمند نمونه بانک است و به حلال و حرام اعتقاد دارد حین فرار ، نقشه آنها را بهم می زند و سرگرد عنایی مسئول پرونده سرقت سکه ها ، پس از مجموعه بازجویی ها سارق را دستگیر و محل دفن سکه ها را کشف می کند.
داستان سریال «آدمخوار» درباره دو دوست است که با هم دفتری در خصوص بازاریابی و شرکتهای هرمی تأسیس میکنند و به جذب مردم میپردازند، ولی در ادامه کار با مشکلاتی مواجه میشوند...
هوشنگ و فرزین «اردلان شجاع کاوه و نادر سلیمانی» که دو سارق سابقه دار هستند به یک منزل ویلایی می روند که توسط صاحب منزل که یک پیرمرد است به اسارت در می آیند و ماجراهای فیلم آغاز میشوند ...
شهر باران روایتگر رسمی است که اسد نوابی جد یک خانواده سنتی و مذهبی به جا گذاشته است. طبق این رسم هر کدام از پسران خانواده او در اولین ماه رمضانی که روزه بر آنها واجب میشود، صندوقچهای را به ارث میبرند که حاوی هدیهای گرانبها است.
«سارا» یک پزشک جوان است که در کودکی و بر اثر حادثهای، از خانواده خود جدا افتاده و آنها را گم کردهاست. وی پس از فارغالتحصیلی، به منظور یافتن آنها، تقاضا میکند محل خدمت پزشکیاش را در برازان و گلکلات تعیین کنند. سارا در گلکلات موفق میشود خواهرش را بیابد اما برادر ناتنیاش «صفدر» برایش مشکلاتی به وجود میآورد. سارا همه تلاش خود را به کار میبندد تا به روستاییان محروم یاری رساند و سرانجام....
در روز عید غدیر خم، پیرزنی که در منزلش به تنهایی زندگی میکند، منتظر فرزندان خود است تا در آن روز، به دیدارش آمده و سری به او بزنند. در این حین، سه دزد جوان، به طمع سرقت یک میراث گرانبها که تصور میکنند به پیرزن رسیده، وارد منزل او شده و پیرزن را به عنوان گروگان به خانه خود میبرند. پیرزن به جای نگرانی و ترس، سعی میکند با خونسردی و آرامش، جای خالی مادر را برای آن سه جوان پر کند. رابطه مهرآمیز و مادرانه پیرزن با سه جوان و جستجوی فرزندان پیرزن برای یافتن او، ماجراهایی را رقم میزند. در پایان، آن سه جوان، تحت تأثیر محبت و منش انسانی پیرزن قرار گرفته و خودشان او را به منزلش برده و به فرزندانش تحویل میدهند.[۱]
داستان مشتریهای یک کافی شاپ که ماجراهای جالبی دارند که هر قسمت داستان جداگانه دارد . صاحبان این کافی شاپ یک خواهر و برادر هستند به اسم امید و آرزو ...