برچسب حسین قطاء

بی وفا 1385

داستان رویارویی دختر و پسر جوانی از دو جایگاه اجتماعی متفاوت است. دختر جوان که از طبقه فقیر جامعه است و پسر از طبقه پول‌دار و با کلاس ناخواسته در یک مسیر مشترک کنار هم قرار می گیرند تا اتفاقات تازه ای را رقم بزنند...

شوکران 1377

مهندس خاكپور مدير عامل شركت در پي بررسي ضرر و زيان كارخانه به تهران عزيمت مي كند. او طي سانحه تصادف در جاده مصدوم و به بيمارستان منتقل مي شود. محمود بصيرت معاون و دوست قديمي خاكپور با شنيدن خبر تصادف به تهران مراجعه كرده و خاكپور را در تهران ملاقات مي كند. او در پي مداواي خاكپور با پرستاري به نام سيما آشنا شد. با گذشت زمان رابطه سيما و محمود صميميت بيشتري پيدا كرد. سرانجام با پيشنهاد محمود، سيما بطور پنهاني به عقد موقت او درمي آيد. پس از مدتي محمود كه متوجه اطلاع خاكپور از جريان شده بود مهريه سيما را پرداخته و او را ترك مي كند. سيما پس از يافتن محمود خبر باردار بودنش را به او مي دهد و تقاضاي خود را از محمود مبني بر گرفتن شناسنامه براي فرزندش مطرح مي كند، اما پس از شنيدن جواب منفي محمود با مراجعه به منزل محمود او را تهديد به مطلع ساختن همسر وي از موضوع مي كند. در مقابل محمود نيز به منزل سيما رفته و پدر او را از ماجرا مطلع مي كند. سيما نيز تصميم به انتقام گرفته اما با صرفنظر از تصميم خود در راه بازگشت از منزل محمود، در اثر سانحه تصادف جان خود را از دست مي دهد.

آقای هفت رنگ 1387

یکی بود، یکی دیگه هم بود. اونم یه آقای دزدی بود که می خواست از یه خونه ای دزدی کنه... ولی کاش این خونه رو برای دزدی انتخاب نمی کرد.

کیش و مات 1387

داستان این فیلم درباره جواني به نام بهروز است كه دست به هر كاري مي زند شكست مي خورد. بهروز به جاي اينكه دليل ناكامي هايش را بيابد، فكر مي كند آدم بدشانسي است و چون بدشانسي هايش تداوم مي يابد، دست به خودكشي مي زند، اما چون تاريخ مصرف قرص هايي كه خورده گذشته بود نجات مي يابد. بهروز دوباره تصميم به خودكشي مي گيرد ولي اين بار يك رزيدنت جوان اعصاب و روان به نام پريسا او را نجات مي دهد و براي اينكه مانع خودكشي دوباره او شود قول مي دهد ديگر بدشانسي نياورد و حتي يك شانس خيلي بزرگ هم در انتظارش باشد. بهروز باور مي كند اما تهديد مي كند كه اگر چنين نشود خود را خواهد كشت و اين سرآغاز ماجراهاي جديدي است كه براي بهروز شكل مي گيرد.

فرود در غربت 1387

فرود به خاطر اينكه كار خود را رها كرده و فرشته را از خودكشي نجات داده، از كار بركنار شده و در نيمه شبي كودكي شش ساله را پشت در منزل خود مي بيند و پس از خواندن نامه و ديدن مداركي درمي يابد كه كودك فرزند خود اوست از زندگي نافرجامش در آلمان كه مادر آلماني اش به خاطر بيماري صعب العلاجش به ناچار كودك را نزد فرود برگردانده است. فرود كه هم به دنبال كار است و هم سرگرم بچه داري، به ناگاه متوجه مي شود كه فرزندش به بيماري قلبي دچار شده است و درمي يابد كه بايد مبلغ هنگفتي براي معالجه اش بپردازد او موفق به مهيا كردن چنين مبلغي نمي شود اما مصمم است كه به هر شكل شده فرزندش را از مرگ حتمي نجات دهد و به ناچار دست به اسلحه مي برد.

پا تو کفش من نکن 1395

«پا تو کفش من نکن» داستان دو زوج است که در روز قبل از عید غدیر به محضر می‌روند تا عقد کنند اما نام‌هایشان به‌اشتباه در شناسنامه یکدیگر درج می‌شود.

قرنطینه 1386

جوانی به نام سهیل با تکیه به ثروت پدرش، فقط به خوش گذرانی مشغول است. او شبی در بازگشت از یک مهمانی تصادف می کند و مجروح می شود. مقصر از صحنه می گریزد و دختری به نام سمیه او را به بیمارستان می رساند. سهیل چشم که باز می کند و سمیه را می بیند، به او دل می بازد و با معرفی کردنش به عنوان مقصر تصادف باعث می شود پلیس او را نگه دارد تا بیش تر با سمیه آشنا شود. سمیه ابتدا در برابر اظهار علاقه سهیل مقاومت می کند اما سهیل سرانجام دل او را به دست می آورد و از سمیه تقاضای ازدواج می کند. داریوش پدر سهیل به شدت مخالف این ازدواج است و اعتقاد دارد سمیه و خانواده اش طمع به پول او دارند. با این حال سهیل به قیمت طرد شدن از خانواده و محروم شدن از ثروت پدر، قصد ازدواج با سمیه را دارد. در آزمایش های پیش از ازدواج، معلوم می شود که سمیه سرطان خون دارد و حتی با وجود شیمی‌درمانی حداکثر شش ماه زنده خواهد ماند. سهیل که فکر می کند در خارج از کشور ممکن است شانسی برای درمان سمیه باشد، برای کمک گرفتن از پدرش به سراغ او می رود، ولی پدر حاضر به این کار نمی شود. سهیل به گاوصندوق پدرش دستبرد می زند و داریوش او را به زندان می اندازد و به برادر سمیه می گوید سهیل به خارج از کشور رفته تا آنها از او قطع امید کنند. سمیه که در بخش قرنطینه بیمارستان بستری شده، در انتظار کمک سهیل است که از برادرش می شنود او به خارج رفته. مادر سمیه برای معالجه دخترش یکی از کلیه هایش را می فروشد و به دروغ وانمود می کند که عمل آپاندیسیت کرده است. در حالی که سمیه به مرگ نزدیک می شود، نامادری سهیل با گرو گذاشتن سندی او را آزاد می کند. سهیل به سراغ سمیه می رود و با رفع سوءتفاهم، جشن کوچک عروسی شان را در بیمارستان برگزار می کنند. نامادری سهیل در جشن عروسی شرکت می کند ولی با وجود تماس با پدر سهیل، او حاضر به شرکت در مراسم نمی شود. در حالی که پزشکان سمیه را جواب کرده اند و امیدی به زنده ماندن او نمی رود، مراسم ازدواج برگزار می شود و پایان مراسم مصادف است با مرگ مرد جوانی از ساکنان آسایشگاه که عاشق دختری بیمار در همان جا بوده و قصد ازدواج با او را داشته است.

ورود زنده ها ممنوع 1388

ذبيح و غلام با وانت نعش كشي مي كنند. بر اثر حادثه اي نعش كش و جنازه اي كه در آن بوده دزديده مي شود. بعد از ماجراهايي اين دو جنازه را پيدا مي كنند و متوجه مي شوند علت اين سرقت، الماس گران قيمتي است كه در معده اين جنازه وجود دارد...