خواستن 1385
«ستاره» دختری فقیر است که با مادرش زندگی می کند. او هم درس می خواند، هم کار می کند تا مادر پیرش بیش از حد توانش کار نکند. اما درست روزی که متوجه می شود دانشگاه قبول شده، اتفاقی ناگوار زندگی او و مادرش را به هم می ریزد.
«ستاره» دختری فقیر است که با مادرش زندگی می کند. او هم درس می خواند، هم کار می کند تا مادر پیرش بیش از حد توانش کار نکند. اما درست روزی که متوجه می شود دانشگاه قبول شده، اتفاقی ناگوار زندگی او و مادرش را به هم می ریزد.
علی خلبان هواپیمای جنگی نیروی هوایی در دوران جنگ تحمیلی مجروح شده و در بیمارستان بستری می گردد. در طی دوران معالجه با مریم پرستار بیمارستان آشنا گردیده و در صدد ازدواج با یکدیگر برمی آیند. علی به ماموریت رفته و خبر شهادتش می رسد که ...
رشيد به خاطر علاقه زيادش به ماجراهاي پليسي ، کارهاي عجيب و غريبي از او سر مي زند تا آنجا که همسرش با داشتن يک فرزند از او جدا مي شود. اکنون بعد از گذشت 7 سال ، همسر سابق رشيد که مشغول کار در قسمت حسابداري يک شرکت است ، از رشيد شکايت کرده و تقاضاي حضانت بچه را مي کند. از طرفي با توجه به اختلاس عده اي خلافکار در شرکت مزبور ، وي به طور موقت از کار برکنار مي شود تا هيات مديره درباره او تصميم نهايي را بگيرد. به همين دليل هيات مديره شرکت از مرکز ، تقاضاي اعزام يک بازرس حسابرسي ويژه کرده است که قرار است بزودي وارد اصفهان شود. افراد خلافکار وقتي متوجه شباهت فيزيکي بيش از حد بازرس و رشيد مي شوند ، تصميم مي گيرند رشيد را به جاي بازرس ويژه به شرکت ببرند و بازرس اصلي را هم در جايي مخفي کنند.
این اثر داستان جوانی به نام امیرحسین را بیان می کند که بیماری قلبی دارد و باید هرچه زودتر عمل پیوند قلب انجام دهد. او بر حسب اتفاق با زوج جوانی به نام های کامران و فریبا تصادف می کند و پزشکان تصمیم می گیرند قلب کامران را که دیگر مرگ مغزی شده است با رضایت مادرش به امیرحسین پیوند بزنند، عمل پیوند انجام می گیرد و حالا امیرحسین که خود را مدیون مادر و فریبا نامزد کامران می داند سعی می کند به آنها کمک کند و اینها باعث شکل گیری اتفاقاتی می شود.
جوان فوتبالیستی به نام مهران سارنگ (اشکان خطیبی) برای قرارداد با یک باشگاه اصفهانی به اصفهان میآید و ناخواسته جوانی اصفهانی به نام مسعود مصیب که یک فعال فرهنگیست را، در یک تصادف به قتل میرساند. و به ناچار به دنبال اخذ رضایت از خانواده مقتول است.
فیلم زنده باد خودم ، داستان معلم بازنشسته ای است که برای گرفتن سنوات خدمتش اقدام می کند تا بتواند دخترش را به خانه بخت بفرستد...
این فیلم درباره دختر بچه بازیگوش و سربه هوایی به اسم یاسمن است که با شیطنت ها و خرابکاری هایش، هم پدر و مادر و هم معلمانش را به ستوه آورده است. در این بین پدربزرگ یاسمن به دلیل بیماری مدتی است که در منزل آنها ساکن شده است.
یاسمن در خلال گفتگوهای پدر و عمویش چنین می شنود که دکترها گفته اند استرس و ناراحتی برای پدربزرگ بد است و او تا حد ممکن باید خوشحال باشد. از همین رو یاسمن که بسیار به پدربزرگ علاقمند است تصمیم می گیرد با موفقیت در درس ها و امتحاناتش، باعث خوشحالی پدربزرگ شود.
فردی دفتر ازدواج و طلاق دارد و مشاوره خانواده هم هست. برادرش در خارج از کشور مجری شبکههای معاند شده و همین مسأله برای او مشکلات زیادی فراهم ساخته، به توصیه یکی از دوستانش برای اینکه جو متشنج کمی آرام شود و او کمی از حاشیه دور بماند راهی مسافرت میشود و در مسیر به خانم جوانی آشنا میشود.