سینما نیمکت 1393
«رحیمه خانم» ساکنِ خانهٔ سالمندان میشود. خواهرخواندهاش «اقدس خانم» نیز علیرغم مخالفت فرزندانش، به او میپیوندد تا «رحیمه خانم» در خانه سالمندان احساس تنهایی و جدا افتادگی نکند. این دو در خانه سالمندان با «مینو خانم» که فرزندانش او را تنها گذاشته و به خارج رفتهاند، آشنا میشوند. این سه نفر با کمک هم، محیط دلگیر و یکنواخت خانهٔ سالمندان را تغییر میدهند و فضایی شاد و پرنشاط و امید میسازند و ثابت میکنند که مشکل سالمندان را با محبت و توجه میتوان حل کرد.
سریال بیمار استاندارد دربارهٔ قهرمان داستان (بهنام) فردی تحصیلکرده بازیگری است که با این شیوه درمانی درگیر میشود و وارد ماجراهایی میشود که تا به حال تجربهشان نکردهاست.
داستان این سریال به ماجرای دو رقیب انتخاباتی میپردازد.
دکتر احمد ملک پس از انجام مناظرات انتخاباتی با رقیب خود مهندس صفاریان و برگزاری انتخابات، به عنوان رئیسجمهور منتخب ایران انتخاب میشود. تلاش او برای امضای معاهدهای مهم موافقان و مخالفان زیادی دارد. ۴۸ ساعت قبل از برگزاری اجلاس، تهدیدات علیه خانواده او، امنیت ملی را به خطر میاندازد. دکتر ملک باید بین حفظ امنیت خانواده و امضای معاهده یکی را انتخاب کند…
گروهي مبارز مسلح براي فرار دادن يكي از دوستان خود از زندان وارد عمل مي شوند، و وي را آزاد مي سازند. اعضاي گروه براي خارج كردن مرد و همسرش از كشور آن دو را به يكي از نقاط مرزي مي فرستند. مأموران امنيتي، كه در تعقيب آنها هستند، هر دو را قبل از عبور از سيم خاردار از پادرمي آورند.
مهدي با آرزوهاي دور و درازش، پس از مرگ همسرش، به همراه پسرش محمد در يك متل واقع در شمال زندگي مي كند. با عقب افتادن پرداخت اجاره، براي مهدي اخطاريه مي آيد. مهدي با برادر ثروتمندش علي كه همواره آرزو داشته محمد را به عنوان فرزند خود بزرگ كند، تماس مي گيرد. علي كمك به مهدي را مشروط به ازدواج مجدد مهدي و سپردن سرپرستي محمد به او اعلام مي كند. مهدي به آذر، خواهر دوستش معرفي مي شود كه او نيز زني مطلقه است. آذر و مهدي به سراغ ابراهيم، دوست فيلمساز مهدي مي روند و در فيلم حادثه اي او بازي مي كنند. پس از پايان فيلم، ابراهيم كه به مهدي در مورد نقشه هاي ساخت هتل و سينما جواب مثبت داده بود، زير قولش مي زند و مهدي سرخورده به محل اقامتش برمي گردد تا موافقتش را با رفتن محمد نزد علي اعلام كند، اما محمد كه به پدرش علاقه مند و مخالف اين كار است، دست مهدي و آذر را مي گيرد و خانواده جديدي تشكيل مي شود.
سعيد به دليل گرفتاري در دام اعتياد با خانواده اش درگير است. خانم صابري خواهر همسر سعيد خانه و خانواده اش را ترك مي كند. ابتدا به سراغ دوستش جلال كه زماني تحت عنوان سعيد ترانزيت نزدش كار مي كرد، مي رود و درخواست كمك براي وصول طلب هايش مي كند. طلبكاران و بدهكاران سعيد كه اغلب تحت سرپرستي يك نزول خوار كار مي كنند، سعيد را تحت فشار قرار مي دهند. در همين اثنا شوهر خواهر سعيد، مهرداد، براي كمك به او و خواهرش وارد ماجرا مي شود و با استفاده از نفوذ خود سعي در يافتن سعيد، خلاصي او از دام اعتياد و بازگشتش به خانه دارد. سرانجام سعيد كه هنگام درگيري با يكي از بدهكارانش زخمي شده است توسط جلال نزد دكتر برومند كه سالها پيش با مهرداد و سعيد همكلاسي بوده است برده مي شود و دكتر برومند علاوه بر معالجه او در درمان اعتيادش نيز ياري اش مي كند تا سلامت و سرحال نزد خانواده اش برگردد.