برچسب حسین صادقیان

رویای نیمه شب 1405

داستان این سریال در سال ۷۱۰ هجری و سال‌های سلطنت محمد خدابنده اولجایتو اتفاق می‌افتد. این سریال داستان عشق فتاح، جوانی سنی مذهب به تلما، دختری شیعه را شهر حله روایت می‌کند. دو دلداده‌ای که عشقشان در میانِ مخالفت خانواده‌ها و سیاست‌های تفرقه‌ افکنانهٔ حاکمان شهر گرفتار می‌شود اما برای رسیدن به یکدیگر از هیچ تلاشی دست نمی‌کشند.

خدای جنگ 1403

فیلم خدای جنگ روایتی از یک اتفاق واقعی و مهم معاصر در حوزه پیشرفت‌های موشکی ایران را به تصویر کشیده است. خدای جنگ عنوانی است که آمریکایی‌ها به موشکی که ایران در زمان جنگ تحمیلی با اتکا بر توان داخلی تولید کرد، دادند.

بچه مردم 1403

بچه مردم یک فیلم اجتماعی است که خلاصه داستان آن از زبان یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم روایت می‌شود، در واقع فیلم «بچه مردم» سرگذشت چند نوجوان است که سال‌ها در مراکز بهزیستی زندگی کرده‌اند. محور اصلی داستان، چالش‌های بلافاصله پس از ترخیص اجباری آن‌ها از آسایشگاه در سن ۱۸ سالگی است. شخصیت‌های اصلی داستان در تلاشند تا ناگهان وارد بازار کار شوند، برای اولین بار خانه اجاره کنند و در جامعه‌ای که هیچ پشتیبان رسمی ندارند، خودشان را حفظ کنند. داستان نشان می‌دهد که این جوانان در مسیر استقلال، چگونه با افراد سودجو و مشکلات اقتصادی مواجه می‌شوند و چطور یک تصمیم اشتباه یا یک برخورد نامناسب در جامعه، می‌تواند کل آینده آن‌ها را به خطر بیندازد و آن‌ها را به سمت تصمیم‌گیری‌های ناخواسته سوق دهد. .

قلب رقه 1402

داستان این فیلم یک عاشقانه در دل التهاب را روایت می‌کند. رضا (شهرام حقیقت دوست) یک ایرانی در بین اعضای گروهک تروریستی داعش است که مسئولیت رسانه این گروه را برعهده دارد. او در پی جست و جو دربارهٔ یک ایرانی اسیر توسط داعش، با همسر خود (شادی مختاری) که گمان می‌کرد کشته شده است رو به رو می‌شود.

مجبوریم 1397

مجبوریم داستان گلبهار دختر کارتن خوابی میباشد که با دوست پسرش مجتبی بچه دار میشوند و این بچه ها را میفروشند. مجتبی گلبهار را مجبور میکند به نامزدی مردی به نام آقا کریم که از همسرش باردار نمیشود درآید تا صاحب فرزند شود. پس از مدتی آقا کریم متوجه میشود که گلهبار باردار نمیشود. گلبهار را مجبور میکند که آزمایش دهد و پس از آزمایش متوجه میشود لوله رحم اش بسته شده است.

سازهای ناکوک 1399

فیلم سازهای ناکوک درباره دو خواهر به نام هدیه (غزال شاکری) و هلیاست (هنگامه قاضیانی) که فقط همدیگر را دارند. هدیه از یک بیماری خاصِ افسردگی رنج و گاهی هم لذت می‌برد و هلیا که یک روان‌پزشک است، تمام لحظاتی را که سر کار حضور ندارد، برای مراقبت از هدیه سپری می‌کند.

در این میان ازدواج هدیه با پارسا (حامد کمیلی)، تغییراتی در زندگیِ این دو خواهر ایجاد می‌کند. در ادامه نیز این ایده دو خطی با یک کشمکش بسط پیدا می‌کند؛ دقیقا زمانی که پارسا به هدیه اصرار می‌کند تا برای مقابله با توهماتش به خانه پدریش که جایی قدیمی است برود و از آن سو هلیا که خاطره بدی از آن خانه دارد، سعی می‌کند مانع از ماندنِ هدیه در آنجا شود.