برچسب حسین سرمدی

روشنایی شب 1404

سریال "روشنایی شب" روایتگر فعالیت یک قرارگاه پنهان اطلاعاتی است که با کشف یک عملیات تروریستی، وارد مسیری پیچیده از شناسایی و خنثی‌سازی شبکه‌های نفوذ و خرابکاری می‌شود؛ جایی که ردِ تهدیدها از مرزها عبور کرده و به لایه‌های زیرساختی و امنیتی کشور می‌رسد. در دل این مسیر، تقابل با یک شبکه چندلایه و چهره‌ای مرموز، داستان را به سمت تصمیم‌هایی سرنوشت‌ساز و عملیاتی تعیین‌کننده پیش می‌برد.

بی عاطفه 1404

سریال «بی‌عاطفه»، داستان آشنای اختلاف کهنه و دیرینه‌ی دو برادر، کامران و بهرام، است که در طی سال‌ها حل‌نشده باقی مانده و مانند سدی در مقابل عشق شکل‌گرفته میان فرزندان آن‌ها قرار می‌گیرد. عاطفه و علی که سال‌ها از هم خبر نداشتند، در اینستاگرام یکدیگر را پیدا می‌کنند و همین موضوع سبب شکل گرفتن ارتباط بیشتر و علاقه بین آن‌ها می‌شود؛ دقیقا جایی که درام شکل‌ می‌گیرد و مخاطب را با خود همراه می‌کند. نفرت حاصل از اختلاف قدیمی دو برادر بر سر ملکی موروثی از یک طرف، و عشق شکل‌گرفته میان نسل بعدی خانواده از طرفی دیگر، همان موضوع آشنای تقابل عشق و نفرت است ....

شغال 1404

داستان سریال شغال درباره‌ی پسری به نام کامیار است که پس از سال‌ها به ایران بازگشته و مدیریت شرکت خانوادگی را بر عهده می‌گیرد. او درگیر یک بازی پرخطر قمار می‌شود که باخت در آن منجر به از دست رفتن زمین اجدادی‌شان می‌شود. در این میان، دختر نظافتچی جدید خانواده، آوا، وارد ماجرا شده و مسیر داستان را تغییر می‌دهد.

اجل معلق 1403

داوود، مردی میانسال و کارگر معمولی است که به‌تازگی اخراج شده و درگیر مشکلات مالی و خانوادگی شدیدی است. ناگهان موجودی ماورایی به نام «اجل معلق» (با بازی بهزاد خلج) وارد زندگی‌اش می‌شود و هشدار می‌دهد هر لحظه ممکن است مرگ سراغش بیاید—حتی هنگام رانندگی یا ایستادن پشت چراغ قرمز .

میدان سرخ 1400

میدان سرخ داستان زنی تنهاست به نام شیدا که ناخواسته وارد بازی وحشتناکی می‌شود که توسط همسر او و یک تروریست خارجی شکل گرفته است. او برای نجات جان دخترش در معرض انتخاب میان عشق، انتقام و قدرت قرار می‌گیرد و با سه قاچاقچی مطرح . قدرتمند به نام های پاپ ، تورج مبین وعبد مکین مدتی همراه می‌شود ....

بی عنوان 1391

بی عنوان روایت دو زوج جوان است (امیر و کتی، سام و الی) رابطه این دو زوج به دلایل مختلفی مواجه بحران های زناشویی می شود که ...

لس آنجلس تهران 1397

ژوبین باید از لس آنجلس به تهران سفر کند تا مادربزرگش را ببیند. ولی او تا حالا ایران نبوده است. او در سفر با شخصی به نام ژان آشنا می شود. ژوبین و ژان به خانه مادربزرگ ژوبین می روند. ژوبین در فردا آن روز با آیدا ملاقات می کند. ژان می گوید که داماد ژیان است و دنبال بسته از پدرزن خود می گردد. ژوبین، آیدا و ژان به دنبال آن می گردند ولی چیزی پیدا نمی‌کنند. در آن خانه تابلوهای زیادی بود. آنها تصمیم فروش تابلو های نقاشی می گیرند. ژان در گالری عاشق لیندا می شود. لیندا یک تابلو را برای خرید انتخاب می کند. ولی آن تابلو ارث ژیان است. ژان مجبور می شود هویت اصلی خود ار فاش کند. او می کوید که من بهروز ژیان، پسر ژیان هستم. آیدا و بهروز (ژان) تصمیم به دزدی تابلو می گیرند. ولی ...