ضد (مسابقه) 1402
این برنامه بازی نقش مخفی است که بر مبنای استدلال و استنتاج ساخته شده است. اما اختلاف آن با بازی مافیا در این است که شب و روز ندارد و بر پایه تحلیل فردی و توجه به گفتار و رفتار دیگران است.
این برنامه بازی نقش مخفی است که بر مبنای استدلال و استنتاج ساخته شده است. اما اختلاف آن با بازی مافیا در این است که شب و روز ندارد و بر پایه تحلیل فردی و توجه به گفتار و رفتار دیگران است.
یک بازی جذاب و پیچیده است که یک لیدر و دوازده هنرمند از عرصه سینما، تلویزیون و دنیای موسیقی در آن حضور دارند..
سریال «ارتش سری»، یک بازی گروهی استدلالی و استنتاجی است که داستان فرضی آن برگرفته از سریال پرطرفداری است به همین نام با موضوع وقایع جنگ جهانی دوم: نبردی میان پارتیزان ها و ارتش آلمان نازی برای نجات خلبان ها. داستان این سناریو از این قرار است: در خلال جنگجهانی دوم، ده نفر از بازیگران در نقش های متفاوت پارتیزان ، سرهنگ کسلر ، گشتاپو، خلبان، راینهارد و .... در کافه کاندید واقع در بلژیک ۱۹۴۵ جمع می شوند تا یک بازی واقعی و رئال را انجام دهند.
دو مرد در یک پیتزا فروشی مشغو ل به کار هستند ، آن ها پس از مدتی کار خود از دست میدهند و برای امرار معاش ناچارمیشوند ...
مردی ثروتمند به نام عزیز خان( که تصمیم دارد نصف تهران را بخرد) ، دچار یک حادثه طراحی شده توسط دامادش (هوشی) شده و از بالای یکی از دهها برج در حال ساخت خودش ، به پایین سقوط میکند و به بیمارستان برده میشود . در بیمارستان پلیسی به نام مجید طبق اعلام بلندگوی بیمارستان که نیاز به خون را اعلام میکند به عزیز خان خون اهدا می کند .
با این کار ، بین بدن عزیز خان و بدن مجید ، تله پاتی صورت می گیرد ، یعنی هر اتفاقی که برای مجید بیفتد برای عزیز خان هم می افتد وهمین سرآغاز مصیبت های عزیزخان می شود . چون مجید ، یک پلیس است و مدام در حال درگیری با اراذل و اوباش و در معرض آسیب . لذا عزیز خان با ترفندچینی درصدد استخدام شخصی مجید برای خود و در نتیجه حفظ جان اوست که با مخالفت مجید روبرو می شود .
از طرفی داماد طماع ( هوشی ) با اجاره کردن یک نفله کن به ظاهر حرفه ای (شغال) ، در صدد محو پدر زن خود و به چنگ زدن ثروت کلان برای خلاصی از فشار طلبکاران است و مدام با ترفندها و نقشه هایی درصدد از بین بردن عزیزخان است که بارها با ناکامی روبرو می شود .در انتها ، با به چنگ افتادن هوشی به دست مجید پلیس ، راز این تله پاتی کشف و با یک تلنگر روحی به عزیزخان به پایان میرسد .
هندوانه فروشی با وانت همه هندوانههای خود را به فروش میرساند و یک هندوانه بسیار بزرگ باقی میماند. مردی برای خریدن هندوانه سراغش میآید اما چون پول کافی ندارد دست خالی باز میگردد. بعد از او پیرمردی آمده و هندوانه را میخرد. وقتی به خانه میرود بر اثر نزاع با همسرش و از شدت عصبانیت هندوانه را از پنجره به بیرون پرتاب میکند هندوانه به داخل وانتی میافتد و…