برچسب حسین دالمن

سلام علیکم حاج آقا 1397

طلبه جوانی به محض اینکه عمامه بر سر می گذارد، متوجه می شود بینایی اش را از دست می دهد. بنابراین تصمیم می گیرد برخلاف رسوم طلبگی به زندگی خود سروسامانی بدهد.

زخم 1393

محوریت اصلی سریال زخم، زنانی است که به عنوان مشاور در نیروی انتظامی مشغول به کار هستند. داستان این سریال دربارهٔ سروان الهام پویا با بازی اوتادی است که دانش‌آموخته روانشناسی و فارغ‌التحصیل دانشکده افسری بوده و به عنوان مشاور و مددکار در کلانتری ۱۳۲ مشغول به کار می‌شود. او که به خاطر انتخاب چنین شغلی به شدت با پدرش دچار مشکل است، حالا در مواجهه با چالش‌های اجتماعی درگیر معضلات و مشکلات بزرگتری می‌شود …

در قصه ها زندگی می کنند 1395

اپیزود اول از این مجموعه داستان زندگی نانوایی را روایت می‌کند که بعد از مدتی نانوایی را می‌خرد، اما به تدریج برکت از این نانوایی می‌رود و مردم کمتر به آنجا مراجعه می‌کنند. در جریان همین داستان مشخص می‌شود که علت این ورشکستگی نانوایی، پول حرام و در واقع حق بچه یتیم هست که بابت خرید مکان نانوایی پرداخت شده است.

اپیزود دوم این سریال هم درباره قضاوت و عدالت در هر شرایطی است.

اپیزود سوم این مجموعه نیز بر مفهوم خیرخواهی و نیکوکاری و بازگشت عمل خیر به هرکس اشاره می‌کند و سعی شده تا این مضمون در لایه‌های داستان به مخاطب القاء شود.

اپیزود چهارم، داستان مردخیری است که صاحب یک پرورشگاه است و در سردخانه بیمارستان به زندگی برمی گردد و پس از آن به تدریج پی به ماجرای مرگ خود می‌برد .

اپیزود پنجم هم داستان زنی را رویات می‌کند که صاحب فرزند نمی‌شود و از طرفی دچار سوتفاهماتی با همسر خود است.

اپیزود ششم این مجموعه نمایشی به تعهد اخلاقی و رابطه‌های کاری در عین روایت یک قصه ملودرام مربوط است.

نوار زرد 1396

این سریال داستان یک سرگرد آگاهی به نام کاوه کیهان را روایت می‌کند که گره پرونده‌های جنایی را باز می‌کند و در این میان به پرونده ای برمی‌خورد که کشف واقعیت پای زندگی شخصی اش را به میان می‌کشد این واقعیت بر می‌گردد به سال‌ها پیش زمانی که در بم خدمت می‌کرد و زلزله بم…

دندون طلا 1394

«نٓیِّر» دختری مهاجر با پدری علیل ساکن حلبی آبادهای حاشیه شهر تهران است که مشغول دوره‌گردی و دست فروشی است. او به جرم سد معبر با پاسبانی درگیر شده و پا به فرار می‌گذارد و به قهوه‌خانه‌ای پناه می‌برد که پاتوق عده‌ای از لات‌های شهر است، صاحب قهوه‌خانه شخصی است به نام قنبر دیزلی (ملقب به «دندون طلا») به نیر پناه می‌دهد و دندون طلا از شجاعت و پاکدامنی و زحمت کشی نیر خوشش می‌آید و نیر نیز از جوانمردی و حق طلبی قنبر. این آشنایی منجر به عشقی آتشین شده که فرجامش بارداری نٓیِّر است. قهوه‌چی بعد از آنی که عشقش فروکش کرده‌است پشیمان شده و منکر بچه می‌شود و …