قصه های تبیان 1395
این مجموعه اپیزودیک در ۳۷ قسمت ۴۵ دقیقه ای بر اساس داستان های واقعی و موضوعات قرآنی ساخته شده است
.
این مجموعه اپیزودیک در ۳۷ قسمت ۴۵ دقیقه ای بر اساس داستان های واقعی و موضوعات قرآنی ساخته شده است
.
این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد
این سریال به موضوع قحطی در دوران میرزا کوچک خان جنگلی می پردازد و حواشی و سختی ها و نقش انگلیس در قحطی و بحران در این ایران را به تصویر کشیده است.
داستان چند جوان است که در دوران دانشگاه با هم همکلاسی بوده اند. مهدی از شخصیت های اصلی سریال که چند سال قبل، برادرش را به علت بیماری از دست داده است، همه زندگی اش را وقف بچه های مناطق مختلف کشور می کند. راه و بیراه سریالی اجتماعی و قصه ای درام داشته که بیشتر به موضوع کارآفرینی اشاره دارد.
يك گروه از رزمندگان براي پاكسازي ميدان مين رهسپار جزيره مجنون مي شوند. در حالي كه آنها به پيشروي خود و پاكسازي منطقه ادامه مي دهند، يك سرباز عراقي با دوربين آنها را كه سوار سه قايق هستند مي بيند و به ستاد فرماندهي خبر مي دهد كه ايراني ها وارد معبر شده اند. فرمانده سنگدل نيروهايش را به مقابله با رزمندگان ايراني مي فرستد. نيروهاي ايراني به زودي درمي يابند كه عمليات پاكسازي آنها لو رفته، اما حاجي فرمانده ايراني به علي يادآور مي شود بايد حتماً در مأموريتشان موفق شوند. غواص هاي عراقي از زير آب خود را به نيروهاي ايراني مي رسانند و در فرصت هاي به دست آمده، با كارد به آنها حمله مي كنند. حاجي با يكي از اين غواص ها درگير مي شود و يكي از رزمندگان كه از ضربه هاي كارد به سختي مجروح شده در آغوش حاجي جان مي دهد. ياران ديگر حاجي، حسين و رضا هستند كه درگيري ها را زير نظر دارند. در حالي كه حمله هاي دشمن همچنان ادامه دارد، علي متوجه مي شود كه يكي از عراقي ها قصد دارد به نيروهاي ايراني آرپي جي پرتاب كند. يك عراقي كه به او جان سخت مي گويند با حاجي درگير مي شود و موفق مي شود او را به شهادت برساند. حسين اسير مي شود و در قايق موتوري دشمن مورد وحشيانه ترين شكنجه ها قرار مي گيرد. علي و رضا خود را به قايق عراقي ها مي رسانند و حسين را نجات مي دهند. رضا با بي سيم به نيروهاي پشتيباني در مورد درگيري با دشمن خبر مي دهد و در همين اثنا با يك عراقي ديگر درگير مي شود و او را مي كشد. حسين، بار ديگر مورد اصابت گلوله هاي دشمن قرار مي گيرد و در آخرين لحظه هاي زندگي اش، همسر و فرزند كوچكش را به ياد مي آورد و پيشاني بندي كه همسرش براي او دوخته بود از جيبش درمي آورد و روي پيشاني اش مي بندد. رضا زماني به او مي رسد كه حسين شهيد شده است. او چنان از اين موضوع غمگين مي شود كه مسلسل خود را مقابل نيروهاي دشمن مي گيرد و تعدادي از آنها را مي كشد. او به همراه علي پيكر دوستشان را از آن منطقه دور مي كنند ولي ناگهان مورد اصابت گلوله هاي مسلسل يك عراقي قرار مي گيرد. علي تنها، با يك پرچم قرمز به راه مي افتد.
در آخرین روز تابستان سال 1359 وقتی فرشته و خانوادهاش آماده میشوند در جشن عروسی یکی از اقوام نزدیک شرکت کنند، غرش صدای هواپیماهای جنگندهای که از مرز عبور کردهاند موجب میشود پدر فرشته تصمیم بگیرد از خیر عروسی خواهرش بگذرد و خانوادهاش را از مهلکه بدر ببرد...
زينال پس از بازگشت از اسارت خاطرات گذشته اش را مرور مي كند. با شروع جنگ و آغاز حمله عراقي ها، او كه همسرش هانيه را از دست داده، به همراه يحيي يك گروه مقاومت محلي را سازماندهي مي كند. پس از حمله بي امان هواپيماها به جمعيت آواره اي كه درصدد عزيمت از منطقه جنگي هستند و انفجار قطار و تخريب ايستگاه راهآهن، سليمه از زينال قول مي گيرد كه همسرش يحيي را سالم به او برگرداند. تعدادي از نيروهاي دولتي كه مدعياند مأموريتي محرمانه دارند با همدستي اسكندر تصميم مي گيرد گاوصندوق به جامانده در يك واگن باري را از آن خارج كنند. براساس صحبت هاي آنان مشخص مي شود كه داخل گاوصندوق اسناد و مدارك مهمي هست كه اهميتي استراتژيك دارد. زينال به جاي يحيي مسئوليت اين اقدام را مي پذيرد و با كمك دوستانش گاوصندوق را پياده و در اختيار نماينده گروه مي گذارند. اختلاف او و گروه اسكندر تا به آنجا ادامه مي يابد كه حتي يحيي هم به دفاع از آنها برمي آيد. معاون جهانآرا پس از فريب دادن اسكندر و همراهان، گاوصندوق را در اختيار زينال قرار مي دهد و او با تلاش فراوان محموله را به يك يدككش مي رساند و در آخرين دقايق از دست تعقيب كنندگان مي گريزد. يحيي هم خودش را به قايق مي رساند و با حمله نيروهاي عراقي او به همراه گاوصندوق به اعماق آب مي رود و زينال اسير عراقي ها مي شود. زينال كه پس از آزادي از اسارت عراقي ها عنصري مشكوك تلقي مي شود و چند ماه در قرنطينه مي ماند، در بازگشت به روستايش متوجه مي شود كه مردم و رييس قبيله هم او را به خيانت متهم كرده اند. سليمه هم زينال را مسئول مرگ يحيي مي داند و پس از آگاهي از ورود او درصدد كشتنش به قصد انتقام برمي آيد. زينال نزد سليمه مي رود و از سوي او با برخوردي خشن مواجه مي شود. سپس براي اثبات بيگناهياش سراغ فرمانده نظامي منطقه مي رود كه همان معاون جهانآراست. او به قيمت از دست دادن موقعيت نظامياش تجهيزات و گروه غواضي را در اختيار زينال قرار مي دهد تا در نقطه اي كه گاوصندوق زيرآب رفته، به تجسس بپردازد. گاوصندوق پيدا مي شود، اما ابتدا زينال استخوانهاي به جا مانده از يحيي را پيش سليمه مي برد. اسكندر كه از سالها پيش دل بسته سليمه بوده، ازدواج پسر يحيي با يكي از دختران قبيله (دختر ناخدا كه برادرزاده زينال است) را در گرو وصلت خود با سليمه مي داند. او پس از كشف گاوصندوق مانع عزيمت زينال مي شود و اعتراف مي كند كه محتويات آن نه اسناد دولتي، بلكه شمش هاي طلاست كه تبديل به گاوصندوق شده است. زينال كه به همراه برادرزادهاش براي گريز از دست اسكندر و گروه مسلحي كه در اختيار دارد با گاوصندوق به ميدان مينزده، پس از كشمكش فراوان و كشته شدن برادرزادهاش، در آخرين لحظه توسط اسكندر با چاقو مضروب مي شود. سپس اسكندر با اتوموبيل حامل گاوصندوق به راهش ادامه مي دهد، اما ميدان مين منفجر مي شود و طلاها به براده هايي تبديل و در صحرا پراكنده مي شود. سليمه تلاش مي كند پيكر نيمه جان زينال را به بيمارستان برساند و تصويري از يادگار هانيه، نشاني از پيوند زينال و سليمه دارد.
"پايان خدمت" ماجراي سربازي است در روزهاي پاياني خدمتش و مشکلاتي که در جاده پيش رو دارد. او بر خلاف دستور مافوقش عمل ميکند. مافوقي که با او رابطهاي صميمي و پدرانه دارد ...