برچسب حسین بشاش

دوزخ برزخ بهشت 1387

اپیزود اول: زن و شوهری پس از سالها همدیگر را می بینند. اپیزود دوم: مردی پس از سالها یاد عشق قدیمی اش می افتد. اپیزود سوم: زنی تصمیم می گیرد پس از مرگ شوهرش، کار او را ادامه دهد.

نبات 1396

سعید، مرد چهل و چهار ساله‌ای که همسرش را سال‌ها پیش در یک سانحه از دست داده، با دختر دوازده ساله‌اش نبات زندگی آرام و شیرینی را در تهران سپری می‌کند. با ورود ناگهانی زنی به زندگی نبات، سرنوشت همهٔ آن‌ها دستخوش تغییراتی می‌شود….

در میان ابرها 1386

فیلم قصه دختری جوان به نام نورا را روایت می کند که از جنگ آسیب دیده و برای تامین زندگی در مرز با گاری کار می کند تا اینکه نوجوانی به نام مالک عاشق او می شود و زندگی نورا را وارد مرحله ای جدید می کند...

زاگرس 1384

مهندس كيهاني براي تكميل و راه اندازي نيروگاه سه كارون3 به كارگاه مي آيد. در برخورد با خانم مهندس زندي كه بيست سال قبل نامزد بودند و اكنون بعد از 20 سال مجدداً در محيط كار همديگر را مي بينند. مهندس زندي كه شوهرش جدا شده و مهندس كيهاني زن و تنها پسرش را در يك تصادف از دست داد، اما براي اتمام پروژه نياز به مهندس صولت، همسر سابق خانم مهندس زندي است كه از او دعوت به كار مي شود.

اتاق تاریک 1396

فیلم داستان زندگی زن و شوهری است به نام فرهاد و هاله (با بازی ساعد سهیلی و ساره بیات) که به همراه فرزند خردسالشان (امیر) به تازگی به یکی از شهرک‌های تازه تأسیس اطراف تهران نقل مکان کرده‌اند و به واسطه زندگی در این محله روال زندگی‌شان دست‌خوش تغییراتی می‌شود. شروع فیلم با سکانس گم شدن امیر در تپه‌های اطراف منزل شروع می‌شود، که پس از پیدا شدن، رفتارش کمی تغییر کرده است؛ شب‌ادراری‌هایش بیشتر شده و دچار حالت تهوع و دل‌درد می‌شود. با پچ‌پچ‌هایی که امیر با پدرش می‌کند او (فرهاد) را به شک می‌اندازد و پس از باخبر شدن هاله از ماجرا، آشفتگی شخصیت‌های داستان و پیچدگی‌ ماجرا بیشتر می‌شود.

داش آکل 1396

فیلم سینمایی داش‌آکل برگرفته از کتاب سه قطره خون (مجموعه داستان کوتاه) اثر صادق هدایت رابطهٔ عاشقانه ای را روایت می‌کند که «لوطیان» و «قداره کشان» آواز عشق «مرجان» را هنوز بعد از سال‌ها روایت می‌کنند.

قندون جهیزیه 1393

عطا و معصومه زن و شوهري هستند که در خانه اي مستاجر بوده و موعد تخليه منزل مسکوني شان فرار رسيده است اما عطا مي خواهد هر طور که شده قرارداد را تمديد کند با آنکه او با عدم توانايي مالي مواجه است

فروشنده 1394

عنا و عماد زن و شوهری جوان هستند که در حال اجرای تئاتری بر اساس نمایشنامه مرگ فروشنده نوشته آرتور میلر می‌باشند. آن‌ها به علت نشست زمین مجبور می‌شوند به اجبار خانه خود را ترک کنند و به اصرار یکی از دوستانشان به نام بابک به خانه‌ای اسباب‌کشی می‌کنند که پیش‌تر زنی بدکاره به نام «آهو» در آن ساکن بوده‌است. ابتدا همه چیز خوب پیش می‌رود ولی وقایع بعدی به بحرانی غیرقابل کنترل ختم می‌شود..