لج و لجبازی 1388
پونه و فرهاد پس از پانزده سال زندگي مشترك، حدود سه سال است كه از يكديگر جدا شده اند. آشنايي پونه با يك مرد جوان انگيزه اي مي شود تا فرهاد رقيب عشقي خود را از ميدان به در كند.
پونه و فرهاد پس از پانزده سال زندگي مشترك، حدود سه سال است كه از يكديگر جدا شده اند. آشنايي پونه با يك مرد جوان انگيزه اي مي شود تا فرهاد رقيب عشقي خود را از ميدان به در كند.
داستان حامد مشرقي دانشجوي رشته تئاتر را روايت ميکند که قصد دارد کاري را براي شرکت در جشنواره آماده کند. نامزدش هم او را ياري مي دهد تا اينکه حامد ناخواسته در شرايط بحراني قرار ميگيرد و گروهش از هم ميپاشد و نامزدش نيز او را ترک ميکند. مادرش او را ترغيب ميکند براي مقابله با شرايط بحرانياش خاطرات يک صبح تا شب دوران مهاجرت او و خسرو (پدرش) به تهران را مرور کند که او در حين مرور خاطرات متوجه شباهتهاي زيادي بين گذشته پدرش و امروز خود ميشود.
درگيري شديدي در منطقه نبرد ادامه دارد، دشمن بيمارستان صحرايي را محاصره مي كند و همه اخراجي ها و همرزمانشان در پي راهي براي نجات مي گردند. دشمن با اسيرگيري گسترده قصد يك مانور تبليغاتي را دارد همه اسرا به يك اردوگاه اسراي ثبت نام نشده منتقل مي شوند. خانواده اخراجي ها براي زيارت عازم مشهد هستند و به طور ناخواسته درگير يك حادثه تروريستي مي شوند. دشمن با فرا خواندن خبرنگاران خارجي و داخلي به اردوگاه و تطميع و تهديد برخي از اسرا و ايجاد چند پارچگي بين آنها، نقشه شومي در سر دارد. تروريست ها با دشمن هم دست شده اند، و دشمن در بين اسرا به دنبال چهره هاي شاخص فرمانده و روحاني مي گردد.