برچسب حسین اطهمی

عصبانی نیستم! 1392

فیلم در مورد دانشجوی به نام نوید ( نوید محمدزاده ) است که به دلیل فعالیت های سیاسی از دانشگاه اخراج شده است، او نامزدی به نام ستاره دارد ( باران کوثری ) که از طرف پدرش تحت فشار است و نوید تلاش می کند که بتواند مشکلاتش را حل کند...

محافظ 1386

دانيال صفري، مربي ورزشهاي رزمي، سفري آغاز كرده كه چشم هايش را به دنياي جديدي باز مي كند متفاوت با گذشته اش كه تجربه هاي جديدي براي او دارد.

پریناز 1389

«پریناز» روایت دختری به همین نام است که بعد از مرگ مادرش مجبور است با خاله‌اش در محله‌ای دورافتاده زندگی کند. خاله فرخنده (فاطمه معتمدآریا) زنی مؤمن و مذهبی است و درعین‌حال رفتارهای وسواسی و خرافات گونه هم از خود بروز می‌دهد و ازآنجایی‌که پریناز را یک حرامزاده می‌داند میلی به پذیرش او ندارد. سکونت پریناز در این خانه باعث بروز اتفاقات عجیب‌وغریبی در محل می‌شود که این شایعه را به وجود می‌آورد که این دخترک نظرکرده است و قابلیت انجام کارهای خارق‌العاده را دارد.

بی خداحافظی 1390

فیلم «بی‌خداحافظی» گزارشی است از زندگی و اوضاع و احوال یک هنرمند، از روزی‌که شروع به تلاش و فعالیت می‌کند و از یکی از جنوبی‌ترین شهرهای ایران، بندر‌عباس به تهران می‌آید. این شخصیت می‌خواهد خواننده شود و مسیر سختی را پشت‌سر می‌گذارد تا به اوج برسد و در اوج به دلایلی تصمیم به یک انزوای خودخواسته می‌گیرد. او دچار یک سرخوردگی می‌شود که این سرخوردگی درنهایت او را به کما می‌برد. در این میان یک خبرنگار کنجکاوی می‌کند و به دنبال داستان زندگی این فرد می‌رود. او با افراد مختلفی که در طول این مدت با او در تماس بوده‌اند آشنا می‌شود و بیننده بر‌اساس اطلاعاتی که این افراد می‌دهند قطعات پازل زندگی او را کنار هم می‌چیند.

عصر روز دهم 1387

دكتر مريم شيرازي با گروهي از پزشكان هلال احمر براي كمك به مردم عراق عازم اين كشور مي شود و تصميم به جستجو براي يافتن خواهر گمشده اش مي گيرد.

از ما بهترون 1387

احسان روزنامه‌نگاری نیمه روشنفکر است که تاکنون هرچه نوشته، مورد توجه مردم واقع نشده‌است. تا اینکه سلسله گزارش‌هایی را می‌نویسد که کاملاً عامه پسند و دربارهٔ رمالی است. انتشار این گزارش‌ها اگرچه نام احسان را به عنوان روزنامه‌نگاری موفق سر زبان می‌اندازد، اما او را دچار دردسرهای عجیب می‌کند و…

قرنطینه 1386

جوانی به نام سهیل با تکیه به ثروت پدرش، فقط به خوش گذرانی مشغول است. او شبی در بازگشت از یک مهمانی تصادف می کند و مجروح می شود. مقصر از صحنه می گریزد و دختری به نام سمیه او را به بیمارستان می رساند. سهیل چشم که باز می کند و سمیه را می بیند، به او دل می بازد و با معرفی کردنش به عنوان مقصر تصادف باعث می شود پلیس او را نگه دارد تا بیش تر با سمیه آشنا شود. سمیه ابتدا در برابر اظهار علاقه سهیل مقاومت می کند اما سهیل سرانجام دل او را به دست می آورد و از سمیه تقاضای ازدواج می کند. داریوش پدر سهیل به شدت مخالف این ازدواج است و اعتقاد دارد سمیه و خانواده اش طمع به پول او دارند. با این حال سهیل به قیمت طرد شدن از خانواده و محروم شدن از ثروت پدر، قصد ازدواج با سمیه را دارد. در آزمایش های پیش از ازدواج، معلوم می شود که سمیه سرطان خون دارد و حتی با وجود شیمی‌درمانی حداکثر شش ماه زنده خواهد ماند. سهیل که فکر می کند در خارج از کشور ممکن است شانسی برای درمان سمیه باشد، برای کمک گرفتن از پدرش به سراغ او می رود، ولی پدر حاضر به این کار نمی شود. سهیل به گاوصندوق پدرش دستبرد می زند و داریوش او را به زندان می اندازد و به برادر سمیه می گوید سهیل به خارج از کشور رفته تا آنها از او قطع امید کنند. سمیه که در بخش قرنطینه بیمارستان بستری شده، در انتظار کمک سهیل است که از برادرش می شنود او به خارج رفته. مادر سمیه برای معالجه دخترش یکی از کلیه هایش را می فروشد و به دروغ وانمود می کند که عمل آپاندیسیت کرده است. در حالی که سمیه به مرگ نزدیک می شود، نامادری سهیل با گرو گذاشتن سندی او را آزاد می کند. سهیل به سراغ سمیه می رود و با رفع سوءتفاهم، جشن کوچک عروسی شان را در بیمارستان برگزار می کنند. نامادری سهیل در جشن عروسی شرکت می کند ولی با وجود تماس با پدر سهیل، او حاضر به شرکت در مراسم نمی شود. در حالی که پزشکان سمیه را جواب کرده اند و امیدی به زنده ماندن او نمی رود، مراسم ازدواج برگزار می شود و پایان مراسم مصادف است با مرگ مرد جوانی از ساکنان آسایشگاه که عاشق دختری بیمار در همان جا بوده و قصد ازدواج با او را داشته است.