عضدی و سردار جنگل دیگر بازسازی نمی شوند؟
جالب است این مقام کشوری جهت ملاقات با استاندار گیلان هم حضور پیدا کرد اما حاضر نشد از پروژه های ورزشی باقیمانده استان گیلان بازدید به عمل آورد. به نظر می رسد برش مدیرکل ورزش جوانان گیلان نیز در حدی…
جالب است این مقام کشوری جهت ملاقات با استاندار گیلان هم حضور پیدا کرد اما حاضر نشد از پروژه های ورزشی باقیمانده استان گیلان بازدید به عمل آورد. به نظر می رسد برش مدیرکل ورزش جوانان گیلان نیز در حدی…
کارشناسان صنعت خودرو میگویند دیگر باید با خودروی ارزانقیمت خداحافظی کرد. پس از حذف پراید پرتیراژ از خط تولید خودروسازان، ارزانترین خودروی جایگزین، دیگر زیر 100 میلیون تومان قیمت نمیخورد.
رحمان مؤذن نوجوان روستا با دیدن تابلوی تازه حضرت مریم که برای کلیسای روستا آورده شده، به یاد مادر خود میافتد. کشیش پیر برای آماده شدن کلیسا برای مراسم مذهبی، تصمیم میگیرد راه قنات قدیمی نزدیک کلیسا را باز کند. رحمان به او کمک کرده، اما پدرش او را سرزنش میکند. وقتی پدر رحمان برای تهیه وسایل لازم جهت مراسم ماه محرم از روستا بیرون میرود، رحمان هنگام اذان گفتن متوجه کشیش میشود که قصد نصب صلیب روی بام کلیسا را دارد ولی از نردبان میافتد و آسیب میبیند. رحمان کشیش را به بستر میبرد و کشیش شمارهٔ تلفن برادرش ژرژ را به او میدهد. رحمان، برادر کشیش را تلفنی نمییابد و به ارومیه میرود تا او را پیدا کند و در این مدت داوود دوست نابینایش را مأمور مراقبت از کشیش میکند. رحمان و ژرژ به روستا میآیند و ژرژ برادرش را به بیمارستان میبرد و در غیاب کشیش، رحمان و داوود از کلیسا مراقبت میکنند. آنها همه چیز را برای مراسم مذهبی کلیسا آماده میکنند، اما ژرژ خبر مرگ کشیش را میآورد. او کارت پستالی از حضرت مریم برای رحمان میآورد که کشیش آنرا قبل از مرگ، برای رحمان تهیه کرده بود.
فردی معتاد به نام رضا دایناسور برای فرار از اخراج مجبور به ارائه گواهی عدم اعتیاد است. او با روش های گوناگون تلاش می کند تا آثار مواد را از بدن خود پاک کند، اما در روز آزمایش اتفاقاتی می افتد که زندگی همه را به هم می ریزد ....
موضوع داستان این سریال درباره مسایل اجتماعی بحث برانگیز و یک درام سیاسی است که به مفاسد اقتصادی می پردازد.
محوریت اصلی سریال زخم، زنانی است که به عنوان مشاور در نیروی انتظامی مشغول به کار هستند. داستان این سریال دربارهٔ سروان الهام پویا با بازی اوتادی است که دانشآموخته روانشناسی و فارغالتحصیل دانشکده افسری بوده و به عنوان مشاور و مددکار در کلانتری ۱۳۲ مشغول به کار میشود. او که به خاطر انتخاب چنین شغلی به شدت با پدرش دچار مشکل است، حالا در مواجهه با چالشهای اجتماعی درگیر معضلات و مشکلات بزرگتری میشود …
مینا وقتی که دانشجو بوده با استادش مرتضی ازدواج میکند و پس از ده سال زندگی مشترک با وی، می خواهد از او جدا شده و برای ادامه تحصیل به به خارج برود، اما مرتضی که از این اتفاق خوشحال نیست، تمام تلاش خود را برای منصرف کردن او از تصمیمش به کار میگیرد ولی با بازگشت خواهر مینا از خارج و مریض شدن مادر مرتضی اتفاقات تازه ای رقم میخورد...