برچسب حسن پورشیرازی

ستایش 1385

داستان مادری را میبینیم که به طبابت مشغول است و دختری دارد که تازگی ها نامزد کرده و اتفاقاتی میافتد که چشم ها دختر به گزشته اش باز میشود و به اتفاقاتی میرسد که در آن..

نیوه مانگ 1385

"مامو"، نوازنده‌ پير و سرشناس کردستان، همراه فرزندانش سفري را براي اجراي کنسرت در عراق پس از صدام آغاز مي‌کند. در اين سفر، کاکو مرد ميان‌سالي که خود را ارادت‌مند مامو مي‌داند، به عنوان راننده و با اتوبوسي که از دوستش قرض گرفته است، او را همراهي مي‌کند. مامو يکي‌يکي فرزندانش را که در نواحي مختلف زندگي مي‌کنند جمع مي‌کند، اما آخرين پسرش پيش از سوارشدن به اتوبوس از پدر مي‌خواهد دقايقي از ماشين پياده شود. پسر به مامو مي‌گويد که "پير" روستا گفته که بهتر است مامو به اين سفر نرود زيرا هنگامي که ماه کامل شود براي او اتفاقي خواهد افتاد. مامو مي‌گويد به هر طريق که باشد اين سفر را ادامه خواهد داد زيرا سال‌هاست جلوي کارش گرفته شده است. مامو به سراغ زن خواننده‌اي به نام هشو (به معناي خوشه‌ انگور) مي‌رود که سال‌هاست همراه 1334زن ديگر در تبعيد زندگي مي‌کند اما هشو صداي پيشينش را همراه با اعتماد به نفس از دست داده است. آن‌ها در مسير عبور از مرز با حوادث و موانع متفاوتي روبه‌رو مي‌شوند.

به آهستگی 1384

محمود كارگر جوشكار ساده راه آهن است كه دور از خانواده در جنوب كار مي كند. به او خبر مي رسد كه زنش پري كه دچار بيماري عصبي است، مدتي است از خانه رفته و فرزندش را پيش مادر و پدر محمود گذاشته. محمود با وجود سخت گيري هاي كارفرمايش، به خانه اش در كرج برمي گردد و سعي مي كند زنش را پيدا كند. از زن صاحب خانه و نجار همسايه و اقوام پري و پدر و مادر خودش سراغ زن را مي گيرد، اما هيچ كس از او خبري ندارد. همسايه نجارش، او را راهنمايي مي كند تا به پزشكي قانوني سر بزند. محمود پس از چند روز، جنازه زني با مشخصات پري را مي يابد و او را در مراسمي به خاك مي سپارد. پس از مدتي، قصاب محل خبر مي آورد كه پري را در مشهد ديده و رد او را يافته است. در اين فاصله محمود كارش را از دست مي دهد و از سوي همه نزديكانش طرد مي شود. بازرسي كه مأمور پيگيري ماجرا شده، به تدريج كنار مي كشد و شبي كه محمود در حال نماز خواندن است، پري سر مي رسد. محمود او را با سئوال هاي زيادي رو به رو مي كند و پري درباره چند روز از سفرش به مشهد توضيحاتي مي دهد (كه در آنجا با يك استاد دانشگاه آشنا شده و او پري را پناه داده). پري اعتراف مي كند كه در مشهد حالش خوب بوده و ديگر احساس بيماري نمي كرده. به همين دليل آنها را پس از گذشت زمان، هنگامي كه محمود پي به پاكي همسرش، رفع سوءتفاهم ها و دروغ هاي اطرافيان مي شود، به مشهد نقل مكان مي كنند.

سنتوری 1385

علي، نوازنده چيره دست سنتور و خواننده محبوب جوانان ناگهان در اوج شهرت و موفقيت افسار زندگي را از دست مي دهد و به بيراهه مي رود. او مي گويد همه بدبختي ها از وقتي شروع شد كه عشق بزرگ زندگيم، هانيه مرا ترك كرد، اما هانيه زماني مي رود كه علي مدتهاست در بند اعتياد خانمانسوز خود گرفتار است...