برچسب حسن صابر

خانه ارواح 1399

فیلم خانه ارواح، داستان شاهرخ و مرتضی است که در روز ۲۸مرداد ۱۳۳۲ در یک زایشگاه به دنیا می‌آیند و سال ها بعد در روزهای جنگ ایران و‌عراق و بمباران شهرها، به طور اتفاقی سر راه هم قرار می‌گیرند و وارد خانه‌ای متروکه روبروی همان زایشگاه می‌شوند. ورود آنها به این خانه و مواجهه با صاحبان قدیمی این خانه در دوره‌های تاریخی مختلف، سرآغاز ماجراهایی عجیب و می‌شود، که شاهرخ و مرتضی را درگیر حل آنها می‌سازد.

شکارگاه 1404

داستان سریال «شکارگاه» در دوران قاجار روایت می‌شود و درباره‌ی یک افسر قره‌سوران به نام میرعطا است که به همراه خانواده‌اش برای انجام مأموریتی به یک شکارگاه نفرین‌شده می‌روند. این مأموریت، که حفاظت از یک گنجینه سلطنتی است، آن‌ها را درگیر رازها و اتفاقاتی پیچیده و پرتنش می‌کند.

بچه مردم 1403

بچه مردم یک فیلم اجتماعی است که خلاصه داستان آن از زبان یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم روایت می‌شود، در واقع فیلم «بچه مردم» سرگذشت چند نوجوان است که سال‌ها در مراکز بهزیستی زندگی کرده‌اند. محور اصلی داستان، چالش‌های بلافاصله پس از ترخیص اجباری آن‌ها از آسایشگاه در سن ۱۸ سالگی است. شخصیت‌های اصلی داستان در تلاشند تا ناگهان وارد بازار کار شوند، برای اولین بار خانه اجاره کنند و در جامعه‌ای که هیچ پشتیبان رسمی ندارند، خودشان را حفظ کنند. داستان نشان می‌دهد که این جوانان در مسیر استقلال، چگونه با افراد سودجو و مشکلات اقتصادی مواجه می‌شوند و چطور یک تصمیم اشتباه یا یک برخورد نامناسب در جامعه، می‌تواند کل آینده آن‌ها را به خطر بیندازد و آن‌ها را به سمت تصمیم‌گیری‌های ناخواسته سوق دهد. .

آسمان غرب 1402

«آسمان غرب» گوشه‌ای از ایستادگی و دلاورمردی‌های خلبان قهرمان شهید علی‌اکبر شیرودی را در التهابات یک ماه نخست جنگ در منطقه غرب کشور روایت می‌کند.

نیوکمپ 1401

این سریال قصه خانواده سرچشمه را در جستجوی رویاهای کوچک‌شان روایت می‌کند که رویایی بزرگ در خانه آن‌ها را می‌زند.

عنکبوت 1398

داستان فیلم عنکبوت درباره سعید حنایی یکی از قاتلان زنجیره‌ای دهه هفتاد ایران است که در شهر مشهد چندین زن خیابانی را به قتل رساند. حنایی کارگری ساده بود که همراه همسر و دو پسرش در خانه‌ای در منطقه فقیرنشین مشهد زندگی می‌کرد.

خروج 1398

اين فيلم داستان گروهي از کشاورزان روستايي را روايت مي‌کند که شرکت سهامي آب، هنگام تخليه سد آب شور به اشتباه آب را روانه زمين‌هاي کشاورزي آنها مي‌کند و باعث خرابي تمامي محصولات آنها مي‌گردد. آنها پس از آن که از طريق مسئولين سد، دهيار، بخشدار و امام جمعه موفق به حل مشکل‌شان نمي‌شوند، تصميم مي‌گيرند که نزد رئيس‌جمهور بروند و مشکل‌شان را با او در ميان بگذارند. اين گروه با تراکتور از روستاي خود به سمت تهران عازم مي‌شوند و طولي نمي‌کشد که خبر سفر آنها در تمام رسانه‌ها پخش مي‌شود و اين موضوع باعث ايجاد محبوبيت و مشکلاتي براي آنها مي‌گردد.