اورکا 1400
این فیلم در مورد زنی است به نام الهام که یک هدف دارد: ثبت رکورد گینس با دستان بسته در آب های آزاد و برای رسیدن به این هدف با مشکلاتی رو به رو می شود.
این فیلم در مورد زنی است به نام الهام که یک هدف دارد: ثبت رکورد گینس با دستان بسته در آب های آزاد و برای رسیدن به این هدف با مشکلاتی رو به رو می شود.
آفتابپرست، داستان دو رفیق خفتگیر به نامهای جمال و منوچ است که عشق لاتی و سطح یک شدن در خفتگیری را دارند اما از بی عرضهگی و بدشانسی گیر پلیس میافتند و به زندان میروند. جمال در زندان به همه میگوید که در سطح یک فقط پورشهسوار خفت کردهاند و به همین خاطر به جمال پورشه معروف میشود و...
سرگرد امیرعلی طلوعی (شهرام حقیقت دوست) در حال پیگیری پرونده گروهی از قاچاقچیان اعضای بدن است که به اسم امیر شهسواری (امیررضا دلاوری) میرسد و از دوستش دکتر کسری کیا (امیر آقایی) که در پزشکی قانونی کار میکند کمک میگیرد، اما دکتر کیا روش خاص خود را برای برخورد با جنایتکاران دارد…
«رحیمه خانم» ساکنِ خانهٔ سالمندان میشود. خواهرخواندهاش «اقدس خانم» نیز علیرغم مخالفت فرزندانش، به او میپیوندد تا «رحیمه خانم» در خانه سالمندان احساس تنهایی و جدا افتادگی نکند. این دو در خانه سالمندان با «مینو خانم» که فرزندانش او را تنها گذاشته و به خارج رفتهاند، آشنا میشوند. این سه نفر با کمک هم، محیط دلگیر و یکنواخت خانهٔ سالمندان را تغییر میدهند و فضایی شاد و پرنشاط و امید میسازند و ثابت میکنند که مشکل سالمندان را با محبت و توجه میتوان حل کرد.
داستان فیلم محله لب آب داستانی خانوادگی و دارم دارد. این محله نام یکی از محلههای قدیم شیراز است و در آن کوچه های قدیمی قرار دارند. این محله در پایین شهر شیراز قرار دارد. این محل در قدیم باغ های بزرگی داشت. اما حالا به دلیل کمبود آب و اضافه شدن جمعیت این باغ ها کم کم خشک شدند و تمام این زمین ها الان تبدیل به ساختمان شده اند. نزدیک عید است و زمان چهارشنبه سوری رسیده است. در این محل قرار است عقد و عروسی اتفاق بیفتد. اصلان و شمس فکر می کنند که در منزل مش اکبر و درست زیر خانه او گنج قرار دارد. آنها مشغول به کار می شوند تا گنج را بیابند. در همین حین آب محله هم قطع می شود و داماد هم ناپدید می شود. همزمان با این اتفاقا پسرخاله یاسمن که در خارج از کشور زندگی می کرد برمیگردد. دقیقا در لحظه سال تحویل آب وصل می شود و عروسی از سر گرفته می شود….
زنی به محض ورود به مدرسهای پسرانه برای یافتن پسرش با رفتارهای عجیب و طنزآمیز مدیر و ناظم و معلمان روبرو میشود، که گویی هر یک رازی پنهان دارند و قصد دارند با خنده و شوخی زن را گمراه کنند، غافل از اینکه زن زرنگ تر از آنهاست و راز آنها را برملا میسازد.
در هر قسمت از این مجموعه تلویزیونی، یکی از مسائل اجتماعی - خانوادگی به تصویر کشیده میشد. داستان هر بخش مستقل بود و مضامینی نظیر مادرزن و مادرشوهر، همسایگی، روابط مالک و مستأجر، خرافهگرایی، بهانهجویی، توقع بیجا، دهانبینی و بیمسئولیتی و غیره، محور اصلی آنها بود. در پایان هر بخش، روشهای ساده و بهتر زیستن، در سکانسی تحتِ عنوانِ «زندگی شیرین میشود» ارائه میشد.