برچسب حسن جوانبخت

سوار در باران 1380

احمد پسربچه ای که از پا فلج است بامادرش گل خانم و برادرش کاس آقادر یکی از روستاهای گیلان زندگی می کند پدر احمد سالها پیش هنگام اجرای نمایش بندبازی براثر سقوط جان باخته است. کاس آقا مصمم است با تمرین زیاد، هنر پدرش یعنی بندبازی را پی بگیرد و با پولی که به دست می آورد، هزینه درمان برادرش را فراهم کند؛ اما مادرش به واسطه خاطره مرگ شوهرش راضی به این کار نیست.کاس آقا می کوشد مخفیانه به تمرین بپردازد و با کمک دوستش مش رجب نمایش بندبازی به راه می اندازد که حوادث امروز متعددی به دنبال دارد.

سفری برای صفر 1390

داستان این فیلم درباره صفر جوان روستایی است به دلیل شرط ازدواج به خدمت سربازی رفته و برای اینکه وظایف کمتر، اما مهم را بر عهده بگیرد به دروغ سعی می‌کند خود را با سواد جلوه دهد و همین موضوع باعث بروز دردسر و مشکلات جدیدی برایش می‌شود.

شیدایی 1390

شیدایی قصه دلدادگی توشمال جوان روستا به حمیلا تنها دختر خان است. شیدا پسر جوانی است که بعد از فوت پدر توشمال ده شده و این حرفه را به مرید برادر کوچکترش هم آموزش می دهد. سال ها قبل در یک روز بهاری شیدا در حالی که مشغول نواختن دهل است به صورت اتفاقی حمیلا را می بیند در راه بازگشت به ده مار حمیلا را نیش می زند. دکتر بعد از معاینه حمیلابه آقاخان می گوید اگر حمیلا تا صبح بیدار بماند و بیهوش نشود شانس زنده ماندن او بالا می رود آقا خان دستور می دهد تفنگچی ها تا صبح تیراندازی کنند و شیدا تا صبح ساز بزند. حالا بعد از سالها شیدا بر ترس خود غلبه کرده و به خواستگاری حمیلا می رود اما به دستور خان کتک مفصلی می خورد. او تسلیم نمی شود و دوباره به خواستگاری می رود. اما اینبار اقا خان برای ازدواج شیدا و حمیلا شرطی معین می کند.اگر شیدا شرط را ببازد خان حمیلا را به عقد فرامرز پسر مرتضی قلی خان قشقایی در می آورد. شرط خان این است که در اولین شب زمستان شیدا بر قله زردکوه کرنا بنوازد طوری که صدای آن به هفت آبادی برسد. سرمای زردکوه استخوان سوز است با این وجود شیدا شرط را می پذیرد