برچسب حسن تسعیری

قصه من و دوچرخه بابام 1391

تنها یادگاری‌ای که از پدر حامد باقی مانده است، یک دوچرخه قدیمی و کهنه و چند نقشۀ فرش بوده. حامد پسر نوجوانی که به همراه خواهر کوچکترش و مادرش در یکی از محلات فقیر کاشان زندگی می‌کند در آرزوی داشتن یک دوچرخۀ گران قیمت و نو به جای دوچرخۀ قدیمی پدر است که او را در برابر دوستانش سرافزار کرده و مانع مسخره کردن آنها بشود؛ اما متاسفانه زندگی آنها جوری نیست که او بتواند به راحتی دوچرخه بخرد؛ به این دلیل تصمیم گرفته تا در مسابقۀ دوچرخه سواری مدرسه شرکت کند و اول شود اما...

تنگنا 1385

داستان این فیلم دربارهٔ دو دوست قدیمی است که پس از سالها دوری به یکدیگر می‌رسند، اما درگیر یک ماجرای پلیسی می‌شوند.

انتقال 1387

سعید یک فوتبالیست است که تصمیم دارد تیمش را عوض کند و به تیم رقیب منتقل شود که این مسئله با مخالفت افراد زیادی مواجه می‌شود. برادرخانم او، ساسان، هم با سعید و همسرش آتوسا و فرزندشان امیرعلی زندگی می‌کند ولی فکر می‌کند که سعید با دیده‌ی حقارت به او نگاه می‌کند. یک روز امیرعلی هنگام رفتن به مدرسه دزدیده می‌شود و...

آبی آسمانی 1390

این فيلم قصه چند جانباز را روايت مي‌كند كه بنا به دلايلي مي‌خواهند يك كاپي را كه هر سال بين دو نفر رد و بدل مي‌شد امسال به دست يك دوست ديگر برسانند و فردي كه قرار است كاپ به دستش برسد نابيناست. قرار بر اين مي‌شود تا اين دو دوست جانباز با ركاب زدن بر روي دوچرخه، كاپ را براي دوستشان ببرند؛ در اين ميان مشكلاتي برايشان پيش مي‌آيد.

مغز استخوان 1398

بهار با بازی پریناز ایزدیار پسرش (پیام بُداغی) دچار سرطان شده و دکترها همه راه‌ها رو رفتن و هیچ راهی برای درمان این بچه غیر از استفاده از بانک خون بند ناف باقی نمونده و این در حالیه که بهار از همسرش جدا شده و با همسر فعلیش حسین بُداغی با بازی بابک حمیدیان زندگی میکنه از طرفی پدر پیام با بازی جوادعزتی به جرم قتل و تجاوز تا یکماه دیگه اعدام میشه بهار نهایتاً برای به دنیا آوردن بچه جدید مجبور میشه علیرغم میل قلبی خود و همسرش از همسرش جدابشه تا بتونه با پدر پیام ازدواج کنه و …

نفر سوم 1390

نفر سوم، داستان یک فیلمساز دفاع مقدس است که مدت‌هاست دیگر فیلم نمی‌سازد. وی توسط دوستانش به بیمارستانی فراخوانده می‌شود و در آنجا از او می‌خواهند با یک جانباز شیمیایی که روزهای آخر عمرش را می‌گذراند، مصاحبه کند. او ابتدا نمی‌پذیرد، ولی وقتی که قبول می‌کند، جانباز به شهادت می‌رسد.