در انتهای روز 1404
بها و پدرش، بهرام در جادهای سرد و کوهستانی همسفر هستند، در حالی که هیچ گفتگویی میان آنها رد و بدل نمیشود. بها در سکوت و سردی جاده، در فکر انتقام است تا از رنجی بیستساله رهایی یابد.
بهمن مردانی برای کشف راز آنچه بیست و پنج سال قبل باعث فرار او به خارج از کشور شده بود به ایران باز می گردد ، خانواده رشید فرشباف استاد مشهور طراحی فرش را در موقعیت تازه ای قرار می دهد، موقعیتی بسیار عجیب...
زوجی که درباره بچهدار شدن دچار اختلاف هستند و در نهایت تصمیم میگیرند جنین را سقط کنند. فرهاد و مهتاب به همراه دوستانشان تصمیم دارند به صورت قاچاقی از ایران خارج شوند و قرار است کسی را ملاقات کنند که مقدمات این کار را فراهم کند. اما در محل قرار ملاقات، با مامور نیروی انتظامی مواجه میشوند که به آنها اطلاع میدهد فرد مورد نظرشان دستگیر شده و باید یکی از آنها را برای پارهای توضیحات با خودش ببرد. قرعه به نام فرهاد میخورد و او پس از بازجوییهای عجیب و غریب، ناباورانه سالها به زندان میافتد. بخش سوم فیلم به دوره پس از زندان فرهاد و دیدار او با مهتاب و شروع یک زندگی مجدد بازمیگردد.