بشین عزیزم (کوتاه) 1394
این فیلم داستان زندگی مادری است که فرزندش احمد سال هاست که زندگی نباتی دارد و او سال هاست که از خانه بیرون نرفته و از احمد مراقبت می کند. عروسی پسر دومش ایمان است ولی قصد دارد به خاطر احمد به عروسی نرود تا اینکه دختری به نام سحر به خانه آنها می آید و می گوید که احمد را بارها از ایستگاه اتوبوس روبروی خانه شان دیده و برای دیدنش آمده و چند روز بعد تعریف می کند که نامزدش را که بیمار بودهA رها کرده و به خارج از کشور رفته و پس از مرگش عذاب وجدان دارد و ...
زنی هراسان و با حالی پریشان کودک خود را با اصرار و التماس زیاد به پرورشگاه میسپارد و ادعا میکند اگر بچه را نپذیرند پدرش او را خواهد فروخت. در پرورشگاه نام بچه را جواد جوادی میگذارند و او با بچههای دیگر در خانواده بزرگ پرورشگاه کمکم بزرگ میشود. صدیقه (ساناز سعیدی) همسر قدرت کمکم به او علاقمند شده و رابطه عاطفی میان او و جواد برقرار میشود. مدیر پرورشگاه خانم جاهد (بهناز جعفری) شخصی بسیار سخت گیر و خشن است که روشهای تربیتی او موجب ناراحتی بچهها و کارکنان مرکز میگردد. از طرف دیگر سر و کله مردی که چهره وحشتناکی دارد و به صورت زخمی معروف است پیدا میشود و همه فکر میکنند که پدر جواد است (اما در فصل دوم مشخص میشود که پدر مژگان است) و با ایجاد وحشت و نگرانی در پرورشگاه، منشأ اتفاقاتی در مجموعه تلویزیونی میشود. جواد به کارهای فنی علاقه دارد و استعداد عجیبی در ساختن وسایل با استفاده از مواد بیمصرف و دور انداخته شده دارد و به همین دلیل بچه مهندس نامیده میشود. او در ۶ سالگی موفق شد به تنهایی دوچرخه ای تعمیر کند. جواد دوست صمیمی با نام رسول دارد که در خوشیها و لحظات سخت با اوست. جواد به یکی از دختران پرورشگاه بنام مژگان علاقمند میشود و این علاقه یکی از محورهای داستان میگردد؛ و آن را به سرپرستی خانم آقای عباسی میسپارند و جواد سعی میکند تا به او برسد و او را برگرداند. سپس صدیقه (مادر جواد جوادی) میمیرد و مدیر پرورشگاه خانم جاهد به دلیلی از پرورشگاه میرود و آقای لاهوتی (سیاوش چراغی پور) جانشین او میشود و به دلیل بزرگ شدن بچه دخترها و کارمندان زن را از هم جدا میکنند. فاز اول مجموعه تلویزیونی بچه مهندس در ۳۰ قسمت، ماه رمضان ۹۷ از شبکه دو سیما پخش شد.
پدر و پسری در راه رسیدن به بیمارستان در اثر حادثه از دنیا میروند. پزشکی قانونی اعلام میکند که پسر ۸٫۵ دقیقه زودتر از پدر جان باخته. بر اساس قانون تمام ارث به پسر کوچکتر، احسان میرسد این در حالی است که یکتا، همسر برادرش گرفتار مشکلات مالی میشود …[
معلوم میشود که در حقیقت پدر زودتر از دنیا رفته و فرزین، برادر همسر احسان به خاطر دشمنی با یکتا، گواهی پزشکی قانونی را دستکاری کرده و از طرف دیگر، احسان اصلاً رابطه خونی با پدرش ندارد و فرزند خوانده اوست.
داستان دربارهي مادريست كه پس از مرگش، فرزندان او به خانهاش ميآيند و از طريق پرستار مادر متوجه ميشوند كه وصيت كرده كه سه روز پس از مرگش او را به خاك بسپارند. اين وصيت عجيب فرزندان و خانواده را متعجب كرده و با چالش روبرو مي كند.
درباره دو خانواده سنتي است که در خانهاي قديمي زندگي ميکنند. پسر جوان قرار است براي کار به خرم آباد برود. حاج احمد عموي او با اصرار برايش بليت هواپيما ميگيرد و فردا خبر ميرسد که هواپيما سقوط کرده است و اين آغاز درگيري ها و چالش هاي داستان در زندگي اين دو خانواده مي شود.
خسرو که 23 روز را بر پهنه دريا و دور از خانواده گذرانده است, با دنيايي از ابهام ها و مشغله هاي فکري که تمام مدت مثل خوره, ذهنش را اشغال کرد؛ وارد خانه اش در تهران مي شود. پس از ورود خسرو به خانه تمامي ذهنيت هايش عينيت مي يابند. او قادر به مقابله با مسائل پيش آمده نيست و ين موضوع؛ او را در موقعيت دشواري در برابر همسرش قرار مي دهد.