برچسب حدیثه تهرانی

هورام 1396

هورام فرزاد ناتنی انوش ، بعد از فوت مادرش تصمیم می گیرد با فرهاد که پسر تنی انوش می باشد ازدواج کند، اما انوش که بشدت مخالف این ازدواج است تصمیم می گیرد از طریق ناصر که مباشر او در مباحث کاری و غیره کاری است هورام را مورد آزار و اذیت قرار دهد و ….

الناز 1399

«همه زن‌های این شهرهزاران کودک متولد نشده دارند که اسمی برایشان نمی‌گذارند، همه زن‌های این شهر مادر نیستند، آن‌ها گاهی در رویای کودکان به دنیا نیامده‌شان، پیر می‌شوند.»

هاتف 1396

در روز عاشورا، ابراهیم در کربلا بر اثر حمله قلبی می‌میرد. دخترش ریحانه پیگیر آخرین گفته ناتمام پدر می‌شود. این پیگیری ریحانه را رو در روی خانواده و زندگی زناشوییش قرار می‌دهد اما ریحانه اعتقاد دارد که عدالت نمی‌تواند در پشت در خانه آدم جا بماند… او پرده از ابهام وصیت پدر بر می‌دارد. در این روند شخصیت و ایمان خود را بازسازی کرده و به دست می‌آورد.

پسرهای ترشیده 1397

مسعود، یاشار و کامران سه جوان هستند که در آستانه ترشیده شدن هستند و تلاش های بسیاری برای جلوگیری از اتفاق می کنند که در این مسیر اتفاقات جالب و خنده داری برایشان اتفاق می افتد

عشق پول 1398

هرمز اعتمادی، پیرمردی نزولخوار و طماع است که دچار بیماری عجیب و ناشناخته ای شده، او به یکباره کمرش خم شده و راست نمیشود...

حدیثه تهرانی – عکس های جدید آذر ۹۴ حدیثه تهرانی

عکس های جدید از حدیثه خانم تهرانی – عکس های جذاب از حدیثه خانم تهرانی – عکس های دیدنی از حدیثه خانم تهرانی – عکس های پاییز ۹۴ حدیثه خانم تهرانی – عکس های آذر ۹۴ از حدیثه خانم تهرانی | عکس های جدید بازیگران سینمای ایران حدیثه خانم تهرانی

عکس های حدیثه تهرانی – عکس های جذاب از حدیثه تهرانی

عکس های جدید از حدیثه تهرانی – عکس های جذاب از حدیثه تهرانی – عکس های دیدنی از حدیثه تهرانی – عکس های پاییز ۹۴ حدیثه تهرانی – عکس های آذر ۹۴ از حدیثه تهرانی | عکس های جدید بازیگران سینمای ایران حدیثه تهرانی

آقا و خانم سنگی 1394

سعید سنگی باغچه ای را که پدرش به نیت هزینه ازدواج سه خواهرش کنار گذاشته را فروخته و مزرعهٔ شترمرغ راه انداخته‌است. غافل از اینکه نوه عموی جوانشان احسان سنگی، عاشق سحر خواهر کوچکتر سعید شده‌است. نیت احسان برای ازدواج با سحر همزمان می‌شود با از دست رفتن مزرعه در اثر یک کلاهبرداری بزرگ. سعید شرط‌هایی برای ازدواج احسان و سحر می‌گذارد که تن هر بیدی را می‌لرزاند. اما احسان سنگی گویی چنار است و با هیچ شرطی نمی‌لرزد. حالا سعید باید قبل از تحقق شرایط باید مزرعه را احیا کند، وگرنه اتفاقی می‌افتد که نباید بیافتد…