برچسب حجت کبریایی

داستان کوتاه زندگی 1390

معلمی بازنشسته برای دیدن فرزندانش از یکی از شهرهای شمال کشور به تهران می آید . زنی سنتی و در عین حال با مولفه های امروزی . او نخست میهمان دخترش می شود ، به زندگی او سرو سامان نسبی می دهد و سپس به دیدار پسرش . پسر مدتهاست رابطه سردی با خواهر دارد در عین حال در آستانه جدایی از همسر است . اما با آمدن مادر همه چیز تغییر می کند .مادر آنها را وادار کند تا این دیوار سرد را بشکنند و ...

کتونی زرنگی 1398

کتونی زرنگی سریال تلویزیونی طنز است که داستان آن در یک کارگاه مرباپزی رو به تعطیلی متعلق به مسعود کیایی(هدایت هاشمی) اتفاق می افتد. در این سریال بحث و جدلی در میان پسر مسعود و دایی‌اش محسن و ایرج که در کار واردات مربا هستند، رخ می دهد.

مستوران 1400

«مستوران» داستانی کهن در دوران صفویان و غزنویان را روایت می کند. ماجرایی که در آن با حمله قبیله وحشیان، کودکی به طرز مرموز دزدیده می شود و مادر داغدار می گردد. حال او به دنبال راهیست تا به هر قیمت کودکش را پس گیرد امّا موانع زیادی بر سراهش خواهد بود.

قهوه تلخ 1389

فصل اول: نیما زند کریمی (سیامک انصاری) که استاد تاریخ است، در مسیر تحقیق در مورد یک سلسله نامکشوف تاریخی (بین زندیه و قاجار)، با خوردن یک فنجان قهوه تلخ در زمان سفر می کند...

فصل دوم: بلوتوس (مهران مدیری) الماس کوه نور را می دزدد و با خوردن قهوه تلخ، به زمان حال می آید. سپس درباریان با خوردن همان قهوه به دنبال او می روند. اما با فرار بلوتوس، امکان بازگشت به گذشته برایشان فراهم نیست...

فصل سوم: در مراسم قهوه خوران همایونی در کافی شاپ، درباریان به همراه شخصیت های جدید به زمان گذشته می روند...

مادرانه 1392

اردلان از همسر خود جدا شده و پسر و دختر خود را سرپرستی می کند اما در می یابد که فاصله زیادی از لحاظ اجتماعی با دخترش رها پیدا کرده و…

سالهای دور از خانه 1398

داستان این مجموعه طنز ۱۵۱۲ روز پس از اتفاقات سریال شاهگوش است. یکی از شخصیت‌های سریال شاهگوش، سرباز خنجری (با بازی احمد مهران‌فر) بود که از شمال به تهران آمده بود و در کلانتری ۱۰۰ ملت مشغول به گذراندن خدمت سربازی خودش بود. یکی از متهمینی که به کلانتری آورده شد خانم جوانی به نام الیزابت بود که یک سگ به نام لوسی داشت. خنجری عاشق الیزابت می‌شود و در زمانی که می‌فهمد سگ الیزابت توقیف شده‌است، یک سگ را اشتباهاً به جای لوسی برمی‌دارد و به الیزابت می‌دهد. الیزابت که می‌فهمد سگ مال او نیست، برای ناراحت نشدن خنجری به بهانه پارک کردن خودرویش از پارک خارج می‌شود و حالا ۱۵۱۲ روز از آن روز می‌گذرد و هنوز الیزابت برنگشته است. اما خنجری همچنان به دنبال الیزابت است که روزی او را یافته و با او ازدواج کند اما در این مدت که در تهران به دنبال الیزابت است روزگار سختی را می‌گذراند و شب‌ها شهربازی می‌خوابد تا اینکه گویی ستاره اقبال او نمایان می‌شود و…