برچسب حجت الله سیفی

بادسوار 1395

دانیال پسری خیال پرداز دائم در حال دیدن فیلم های مختلف از طریق تلویزیون و لپ تاپ است حتی در حین مسافرت. مادر از او می خواهد از دیدن فیلم دست کشیده و اوراق چاپ نشده کتاب پدر را به جای آن بخواند. آنها با اتومبیل به سمت شمال کشور در حرکتند. در محلی که برای استراحت توقف کرده اند، طوفان نابهنگامی باعث می شود تا اوراق در هوا پراکنده و بخشی به سوی جنگل حاشیه جاده برده شود. مادر به دنبال جمع آوری اوراق به داخل جنگل رفته، دانیال و خواهرش ملیکا نیز برای کمک به سمت او وارد جنگل می شوند که در اثر حادثه ای با دنیای جدید و آدم هایی با قامت کوتاه روبرو می شوند و ...

جستجو در شهر 1364

پس از انقلاب زني تحت تاثير تمايلات خانواده پدري از همسر و پسر خردسال خود جدا مي شود و به خارج از كشور مهاجرت مي كند. چهار سال بعد پشيمان و سرخورده به كشور باز مي گردد و به جستجوي شوهر و فرزند مي پردازد، و آن ها را مي يابد. شوهر، كه با سختي كودك را بزرگ كرده است، پشيماني زن را نمي پذيرد و او را از خود مي راند. فرزند كه بيماري قلبي دارد مي خواهد در كنار هر دو باشد. شبي كه بگو مگوي پدر و مادر بالا مي گيرد كودك به قهر از خانه مي گريزد. والدين او را در حالي مي يابند كه دچار حمله قلبي شده است. به دنبال اين ماجرا مرد نيز از كرده خود پشيمان مي شود. وصلت دوباره انجام مي گيرد.

خانه ای مثل شهر 1366

در شبي زمستاني خانواده سيدحمزه كه در حومه شهر آمل زندگي مي كنند، صداي تيراندازي مي شنوند. روز بعد پدر به شهر مي رود و متوجه مي شود كه يك گروه سياسي مسلح از جنگل به شهر هجوم آورده و پس از مقاومت نيروهاي مسلح و مردم متفرق شده اند. جواد پسر بزرگ خانواده نيز در درگيري زخمي شده است. پس از بازگشت به خانه سيدحمزه با تعدادي افراد مهاجم روبرو مي شود. آنها از او راهي براي نجات مي جويند. سيدحمزه افراد مهاجم را به منطقه اي برفي مي كشاند و پس از ماجراهايي آنها را خلع سلاح مي كند.

عروس کاغذی 1374

الفت، روزنامه نگاري كه اصرار دارد دردهاي جامعه را منعكس كند، پاورقي تازه اش را به نام «عروس كاغذي» به دوستش برهان مي دهد تا براساس آن فيلمي بسازد. برهان، خاطره ـ همسر الفت ـ را براي نقش اصلي درنظر مي گيرد و فيلم ساخته مي شود. به تدريج خاطره با بازي در فيلم هاي ديگر، شغلش در آموزش و پرورش را رها مي كند و نسبت به الفت و فرزند خردسالش بي اعتنا مي شود. الفت با ديدن خاطره در كنار برهان، دچار سوء تفاهم مي شود و برهان را به محل بازي هاي كودكانه شان مي كشاند و كتك مي زند. خاطره با ديدن عكسي متعلق به دوران كارش در مدرسه و نيز خواندن نامه يكي از دانش آموزان سابقش كه زماني خاطره براي حل درگيري هاي پدر و مادرش تلاش كرده بود، به خود مي آيد. او پس از رد پيشنهادهاي بازيگري، با الفت در دفتر كارش تماس مي گيرد و قراري در خيابان مي گذارد. الفت با دختر خردسالش به سوي محل قرار حركت مي كند، اما در حالي كه خاطره منتظر است، بين راه اتومبيل الفت در اتوبان تصادف مي كند.

ماه عسل 1371

مهندس رادمنش پيرمردي تنها و ثروتمند، كه همسرش را در يك سانحه از دست داده است. دو فرزندش در خارج از كشور زندگي مي كنند. طبق پيش بيني پزشكان مرگ در انتظار رادمنش است. يكي از دوستان رادمنش به نام احمدي، با اطلاع از مرگ قريب الوقوع پيرمرد، دخترش پري را به عقد رادمنش در مي آورد تا پس از مرگ او ثروت و املاكش را تصاحب كند. رادمنش و همسر جوانش به شمال كشور مي روند و پس از مدتي حال رادمنش بهبود مي يابد. پري از اين وضع نگران است. رادمنش برادر پري، بهروز را كه در كار فيلم سازي است به ويلايش دعوت مي كند. با آمدن بهروز به ويلا رادمنش ناپديد مي شود و قايق خالي او را از دريا مي گيرند. پليس محلي بهروز و پري را دستگير مي كند. آن دو به قيد ضمانت پدر و مادرشان آزاد مي شوند و در مرافعه اي خانوادگي والدينشان را مقصر معرفي مي كنند. رادمنش به واسطه ي ماهيگيري محلي پري را مي بيند و ثروتش را به او مي بخشد و خود را سوار بر قايقي در درياي پر تلاطم در حاليكه دختر در بهت و حيرت است مي سپارد.

محکومین بهشت 1384

حشمت پدر پونه با عصبانيت وارد مدرسه شده و دخترش را از كلاس بيرون مي كشد و به خانه مي برد و به اجبار او را پشت دار قالي مي نشاند. شبنم براي آخرين بار به ديدار پدر متهم به قتل خود به زندان مي رود. اين دو دختر براي رسيدن به خوشبختي به تهران مي آيند. اما پس از ماجراهايي مأموري آنها را دستگير كرده و محاكمه مي شوند. در بازجويي شبنم به گونه اي رفتار مي كند كه گويي او قاضي را محاكمه مي كند و قاضي در مقابل او، براي تعيين مجازات، مستاصل مي ماند و تصميمي غيرمتعارف گرفته و آنها را محكوم به كار در آسايشگاه سالمندان مي كند. در آنجا آن دو رفتارهاي مختلفي از خود بروز مي دهند تا اينكه شبنم به جرم ديگري محاكمه و...

به خاطر خواهرم 1386

كريم رستوران داري است كه در يك جاده خارج از شهر كار مي كند او دچار مشكلاتي شده و دخترش نمي تواند ازدواج كند و هنگامي كه پسرش گم شده، مشكلات آنها افزوده مي شود.