برچسب حبیب کاوش

امید 1370

پزشك جواني كه در آستانه ورود به عرصه كار حرفه اي خويش است، عاشق دختر جواني شده است كه سر و وضع و تحصيلات خوبي دارد و علائقش نيز با دكتر اميد سازگار است. او دختري سر راهي است كه با امكانات پرورشگاه تحصيل و رشد كرده است و از گفتن حقيقت به همسر آينده اش مي ترسد. سرنوشت يكي از دوستانش كه پس از اطلاع از وضعيتش رهايش كرده اند و او دچار افسردگي شديد شده، او را بيشتر مي ترساند. يكي از مديران پرورشگاه كه از بانوان نيكوكار فعال است او را به رودررويي شجاعانه با موضوع تشويق مي كند و مي گويد همراهش خواهد آمد. اما او كسي نيست جز مادر همان دكتر اميد كه وقتي بالاخره از جريان باخبر مي شود، به شدت با پسرش مخالفت مي كند و بي خانواده بودن دختر مورد علاقه پسرش را به رخ او مي كشد. اميد كه از جريان سرخورده شده، به دختر پرخاش مي كند. اتومبيلشان تصادف مي كند. دختر زير باران مي گريزد و در آستانه كلبه اي از هوش مي رود. دوست او كه نگران سرنوشتش است او را مي يابد و به بيمارستان مي رساند. هر لحظه امكان مرگ دختر مي رود، اما صداي دكتر اميد او را دوباره به زندگي برمي گرداند.

دادشاه 1362

دوست محمد بلوچ (دادشاه) در مخالفت با اصل چهار و مجريان آن در زاهدان يكي از حاميان اصل چهار به نام سردار دراني را به دار مي كشد . ژاندارم ها روستاي محل سكونت دادشاه را مي سوزانند و همسرش را به اسارت مي برند . دادشاه به پاسگاه حمله مي برد و يك گروه ارتشي را كه براي دستگيري او آماده شده اند تار و مار مي كند. پس از قتل كارول، مسئول اصل چهار در سيستان و بلوچستان، و همسرش دولت وقت به دليل بي كفايتي استعفا مي دهد. دولت جديد به كمك ايلوخان، كه دادشاه به او اطمينان مي كند، مذاكره را بهانه قرار داده، دادشاه را از پا در مي آورد.

فصل خون 1360

در يك بندر شمال ايران، عده اي ماهيگير از راه صيد قاچاق گذران مي كنند. شيلات و ساواك براي جلوگيري از كار آنها، دست به اقدامات گوناگوني مي زنند. ابتدا «عموتراب» را كه چهره سرشناس و مورد احترام ماهيگيران است دستگير و شكنجه و تهديد مي كنند، به خانواده اش هجوم مي برند. شبانه به هنگام ماهيگيري به ماهيگيران حمله مي كنند اما چون نتيجه اي گرفته نمي شود ساواك با چيدن توطئه اي مي كوشد با بدبين كردن ماهيگيران نسبت به عموتراب و تفرقه افكني بين آنها از كارشان جلوگيري كند. از همين رو ميان آنها چنين وانمود مي كنند كه عموتراب همكار ساواك است. ماهيگيرها عموتراب را مي كشند اما عاقبت به واقعيت پي مي برند.

آتش پنهان 1369

ژاكوب، يهودي لبناني الاصل، در يك ميهماني، به همراه تعدادي از نزديكانش به دست گروهي كه به لباس رزمندگان فلسطيني درآمده اند كشته مي شود. خواهر و دختر ژاكوب، سارا، از اين حمله جان سالم به درمي برند. رزمندگان فلسطيني كه درمي يابند هدف اسرائيلي ها از اين ماجرا برانگيختن افكار عمومي عليه مبارزه ي آنها است مسببان اصلي واقعه را افشا مي كنند. سارا پس از شركت در يك عمليات ناموفق تروريستي عليه ابوخليل و فرزندش ابوعلي درمي يابد كه نامزد اسرائيلي اش طراح و مجري توطئه قتل پدرش بوده است. نظاميان اسرائيلي براي مقابله دست به اقدام تلافي جويانه مي زنند و گروهي از رهبران فلسطيني، از جمله ابوخليل، را دستگير مي كنند. به دنبال اين ماجرا دو رزمنده ي فلسطيني در يك عمليات انتحاري ستاد فرماندهي نيروهاي اسرائيلي را منهدم مي كنند.