برچسب حبیب خزایی فر

کاپیتان 1401

عیسی پسر سرطانی است که عاشق فوتبال و کریم باقری میباشد. وی آرزوی دیدار کریم باقری را دارد و در بیمارستان با کمک پرستار نظری به دنبال این است که با کریم باقری دیدار کند و ...

مسیح، پسر مریم (دختران کوچه غم) 1400

این فیلم داستان روحانی جوانی است که در شب عقدش متوجه می‌شود خواهری که سال ها به دلیل اختلاف عقیده از او دور بوده است به جرمی نکرده در زندان است و حالا معلم جوانی که خواهرزاده اوست برای کمک به سراغش آمده است.

شهباز 1401

«شهباز» درباره یک گروه سایبری است که به دنبال هکری بین المللی هستند. پلیس سایبری با اشراف به این فضا با مجرمین برخورد می کند و به داستان مردمی هم که از آنها سواستفاده شده و مورد نشان افراد خلافکار قرار گرفته اند، می پردازد.

درخت گردو 1398

داستان درخت گردو در سه بازه زمانی سال‌های ۱۳۶۶، ۱۳۸۴ و ۱۳۹۵ روایت می‌شود و براساس داستان واقعی تلخ زندگی فردی رنج کشیده اهل کردستان، به نام قادر مولان پور کارگر بَنایی در روستای مرزی از نزدیکی سردشت است که خانواده اش درگیر فاجعه بمباران شیمیایی سردشت بودند.

مرد بازنده 1400

احمد خسروی، در گیر و دار زندگی شخصی پرمساله‌اش، مسئول رسیدگی به پرونده‌ای رازآلود می‌شود. پرونده‌ای که روند کشف آن با شک‌ها و نگرانی‌های احمد در می‌آمیزد و زندگی‌اش را تحت تاثیر قرار می‌دهد…

گشت ارشاد 3 1399

حسن و عطا پس از سال ها به ایران برمی گردند. آن ها به اجبار برای امرار معاش به نوازندگی در خیابان‌ ها می‌ پردازند، پس از مدتی سودای خوانندگی آن ها را رها نمی‌ کند تا این که تصمیم به انتشار آلبوم موسیقی می‌ گیرند. اما به لحاظ مالی در تنگنا هستند پس تصمیم می‌گیرند به سراغ یک زمین‌ دار بزرگ در لواسان که نقش او را بهنام بانی بازی می‌ کند رفته او را بدزدند. اما پس از مدتی با او دوست می‌ شوند و زمین‌ دار بزرگ تصمیم می‌ گیرد از حسن و عطا حمایت کرده و تمام هزینه تولید آلبوم موسیقی آن ها را تقبل کند. در این مسیر ناگهان اتفاقات عجیبی روی می‌ دهد که هر سه آن ها را دچار دردسرهای بزرگی می‌ کند.

مدیترانه 1397

محمد که همسرش باردار است برای یک پروژه آبرسانی به سوریه میرود. محلی که محمد در آنجا مشغول به کار است به دست داعش می افتد و خبری از محمد نیست. خبر از شهید شدن همه افراد داده میشود ولی همسرش لیلا باور نمیکند....

زخم کاری 1 1400

مالکی از مدیران شرکتی موفق است که توسط نعمت ریزآبادی اداره می‌شود. ریزآبادی، مالکی را مأمور می‌کند تا برای قرارداد مهم نفتی با نروژی‌ها وارد مذاکره شود. نروژی‌ها بعد از عقد قرارداد می‌خواهند مبلغ قرارداد که چندین میلیون دلار است را به حساب شرکت واریز کنند ولی مالکی به جای اینکه مبلغ قرارداد را به حساب شرکت واریز کند به حساب شخصی خودش واریز می‌کند و از نعمت ریز آبادی کلاهبرداری می‌کند.