بانوی حلقه (کوتاه) 1397
ارغوان به آموختن پيانو ميپردازد، اما پدر ارغوان که همسرش مريض است، دلبسته مربي ويلن سلي به نام ليلي شده و ارغوان را به همين بهانه براي آموختن ويلن نزد او ميبرد. ارغوان از اين رابطه مطلع شده و به شدت از پدر دلخور ميشود. تا جايي که به همراه خاله خود به شيراز رفته و ديگر حاضر به ديدن پدر نميشود و سپس براي ادامه تحصيل به وين سفر کرده و اين جدايي تا پايان زندگي او ادامه دارد. همسر ارغوان پس از مرگ او به ايران آمده و دست خطي را براي پدر ارغوان ميبرد.
دختر و پسر جواني که دوست دارند زندگي پولداري را تجربه کنند, در دنياي خيالي شان سرگرم بازي اي هستند که به خيال خودشان بي ضرر است و صرفا بهانه اي است براي سرکار گذاشتن ديگران. آنها وانمود مي کنند که زوج جوان پولداري هستند و دنبال خانه اي اعياني براي سکونت مي گردند. با راهنمايي يک بنگاهي, دو جوان وارد خانه اي اشرافي در بالاي شهر مي شوند و آنجا زن و مرد ميان سالي خانه را به آن دو نشان مي دهند. در اين ميان ناگهان شائبه اي پيش مي آيد که جاي همه را عوض مي کند دو جوان احساس مي کنند همه چيز جدي و حتي خطرناک شده است.