آرماندو 1396
آرماندو داستان جوان ساده و مهربانی به نام آرمان را روایت میکند که سعی دارد مشکلات خواهرش و فرزندان خواهرش را برطرف کند. اما در این مسیر درگیر مسائلی میشود.
آرماندو داستان جوان ساده و مهربانی به نام آرمان را روایت میکند که سعی دارد مشکلات خواهرش و فرزندان خواهرش را برطرف کند. اما در این مسیر درگیر مسائلی میشود.
داستان این مجموعه روایتگر فراز و فرود خانواده ای اصیل و ایرانی در طول سه دهه است که با محوریت زندگی تنها دختر خانواده یاسمن که از دهه ۶۰ با حوادث گوناگونی از قبیل جنگ، تحولات اقتصادی و اجتماعی و… آغاز و تا زمان معاصر ادامه خواهد داشت.
داستان فیلم دربارهٔ ماههای آغازین جنگ تحمیلی است. دورانی که خانوادههای شهرهای مختلف خوزستان به ناچار خانه، کاشانه و همهٔ دلبستگی خود را رها کردند و به شهرهای دیگر پناه بردند تا جان خود را نجات دهند. اما در این میان مادری قصد ندارد خانه و کاشانهٔ خود را رها کند در این میان پسر بزرگتر و نوجوان خانواده، از دست این تصمیم مادر عصبانی است. مدام به جان مادر غر میزند که مانند تمام اهالی محل از آن جا بروند تا از بین نرفتهاند. به هر بهانهای با مادر بحث میکند و حرف از رفتن میزند. مادر اما بیش از آنچه یدو تصورش را دارد عاشق خانهای است که در آن مادر شدهاست.
هدی شب تولد 18 سالگی اش میباشد. دوستش ارغوان قصد دارد در شهربازی و بر روی چرخ و فلک برایش تولد بگیرد. برادر ارغوان او را در شهربازی میبیند و بخاطر اینکه به دروغ گفته است که میخواهد با دوستانش درس بخواند با او جروبحث کرده و قصد دارد به زور او را از آن محل ببرد. هدی مانع این کار میشود و برادر ارغوان او را با هل دادن نقش زمین میکند. این کار باعث میشود ضربه ای به هدی وارد شود و او کشته شود.
مادر هدی درخواست قصاص کرده ولی با توجه به قانون برای انجام قصاص باید پول دیه را تامین کند.
سودابه زني 47 ساله و متخصص صنعت بازيافت است كه پس از 22 سال به ايران بازميگردد. او دختري به نام ستاره دارد كه اكنون با پدربزرگ و مادربزرگش زندگي ميكند و راضي به ديدن مادرش نميشود
داستان درباره مرد سالخوردهاي بنام منفرد است كه سالهاست تنها زندگي ميكند و بازنشسته است. او به شدت با تنهايي و روزمرگي خود در كشمكش است و تلاشش براي بازگشت به شغل سابقش فايده اي ندارد تا اينكه روزي تصميم ميگيرد به شهر بيايد و دوست قديمي خود را كه حدود 30سال است او را نديده پيدا كند. منفرد در يك هتل اقامت ميكند و در آنجا با يك دختر آشنا مي شود و اين ارتباط در ادامه منجر به يك دوستي جديد و استحاله منفرد در نگاه به زندگي مي شود.
طوبی همسر یک جانباز قطع نخاعی که فقط میتواند چشمانش را حرکت بدهد، در شب عروسی خواهرزادهاش تلاش میکند بیش از پیش به همسرش توجه کند …
مسعود و حمید دو جوان آسمان جُل و دله دزد هستند که در محلهای میچرخند و از خانوادههایی که پسرانشان در جبههی جنگ هستند، به دروغ از طرفِ آن ها، پول میگیرند تا مثلاً به دستشان برسانند. اما وجدانِ نیمه بیدارِ آنها در برخورد با یکی از این افراد، که پیرزنی تنهاست، بیدار میشود …