برچسب جواد شعبانی

شه سوار 1402

به‌ دنبال درگذشت پدر خانواده در جریان برگزاری عروسی که چندبار بهم خورده است، خانواده او قصد پنهان کردن این خبر را دارند.

پاکول 1400

داستان فیلم درباره شخصی به نام امیر است، مردی که به دلیل فراموشی و اختلال در زمان، گذشته را با شنیدن نام یسنا دوباره تجربه می‌کند اما نه به قصد عشق، بلکه برای جبران شکست‌های گذشته به سفری در درون خود می‌رود تا معنای زندگی را دوباره بیابد

راز بقا 1400

سریال راز بقا درباره جوانی به نام رحیم با بازی بهرام افشاری می‌باشد؛ سعید آقاخانی نیز ایفاگر نقش یک روحانی است که با پدر رحیم دوست بوده و حال بعد از فوت او هوای پسرش را دارد؛ حسن معجونی هم نقش برادر رحیم را در این مجموعه به عهده دارد.

نون خ 2 1399

داستان این فصل از جایی شروع شد که نورالدین در حال پرداخت بدهی‌هایش است. ماجرایی که با مرگ مه لقاخانم همراه می‌شود. بعد از این هم در طول داستان شاهد بخشی از جریان زلزله‌های معروف غرب کشور بودیم، ماجرایی که باعث شد اهالی روستا تا امن تر شدن اوضاع به صحرا بروند و مدتی آنجا زندگی کنند. در این جابه جایی و فضای تازه هم هر روز اتفاقات جدیدی رخ می‌داد، مواردی که در ابعاد کوچک و با طنز تلخی که در آنها وجود داشت، بخشی از مسائلی که حادثه دیده‌های غرب کشور پشت سر گذاشتند را منعکس کرد.

بازگشت 1395

سعید کارگردان شناخته‌شده‌ای است که بیشتر در سبک فیلم‌های مستند کار می‌کند. او پیش از این سابقه حضور در جبهه را داشته است و در دوران جنگ نامه‌ای می‌نویسد و در آن نامه اعترافی می‌کند.
حالا پس از سال‌ها این نامه پیدا شده است و با آمدن آن نامه ماجراهایی اتفاق می‌افتد و زندگی‌اش دستخوش تغییرات زیادی می‌شود و حالا سعید تلاش می‌کند اشتباه گذشته‌اش را به‌گونه‌ای جبران کند.

پیشی میشی 1398

پسری به نام چنگیز با پدر و دخترعمه و شوهر عمه خود زندگی میکند. به دلیل مشکلاتی که در زندگی آنها وجود داشته به صورت خانوادگی به دزدی روی می آورند. روزی پسر هنگام دزدی دستگیر میشود و توبه میکند. از این به بعد تصمیم میگرد به کار کردن در چهارراه بپردازد. چنگیز پس از تمیز کردن ماشین راننده درخواست پول میکند ولی راننده بجای پول به چنگی بلیط استخر میدهد. پدر چنگیز به او میگوید به استخر برود و بلیط را بفروشد.
چنگیز به استخر میرود و از قضا همزاد او در استخر است و هنگام بیرون آمدن از استخر با همزاد خود اشتباه گرفته شده و راننده چنگیز را به خانه میبرد. کامبیز که همزاد چنگیز میباشد به اشتباه همراه خانواده چنگیز میرود. کامبیز از خانه فرار کرده و به خانه خود میرود و با چنگیز رودرو میشود. این دو تصمیم میگیرند که بفهمند با همدیگر چه نسبتی دارند.
مادر کامبیز گربه ای دارد و به دنبال شوهر برای آن میگردد. در خانه چنگیز هم گربه ای به نام فلفلی وجود دارد. چنگیز و کامبیز تصمیم میگرند که پدر و مادر همدیگر رو رودرو کنند. پدر چنگیز را متقاعد میکنند تا فلفلی گربه خود را برای خواستگاری آنجلو به خانه مادر کامبیز برود. پدر چنگیز و مادر کامبیز به یکدیگر علاقه مند میشوند