برچسب جهانگیر میرشکاری

هدف اصلی 1385

داستان فیلم هدف اصلی درباره جوانی رزمی کار که برای رسیدن به دختر مورد علاقه خود با خواستگار ان دختر درگیر می شود و خواستگار را با استفاده از فنون رزمی خود مجروح میکند ، خواستگار که غرور خود را جریحه دار می بینید برای گرفتن انتقام تصمیم میگیرد که برای یادگیری فنون رزمی نزد استاد بزرگ رزمی برود که در نهایت …

تب 1382

مهران، فرزند جوان خانواده اي مذهبي، به رغم مخالفت خانواده و به خصوص پدرش با ترانه كه به اصول اخلاقي خانواده پاي بند نيست، ازدواج كرده است. پدر مهران كه از سفر شمال بازگشته اعلام مي كند براي مداواي بيماري اش قصد سفر به خارج از كشور را دارد و با مهران كه براي خداحافظي نزد او آمده برخورد سردي مي كند و باز تذكر مي دهد كه ترانه همسر مناسب او نيست و تأكيد مي كند وصيت نامه اش را نوشته است. ترانه كه از وجود گاوصندوق پدر مهران در ويلاي شمال او خبر دارد، به نادر كه قبلاً با او رابطه داشته و آدم خلافكاري است و اينك با يك طراح لباس نامزد شده، پيشنهاد مي كند گاوصندوق را باز كنند و مهران را نيز راضي مي كند كه او به اين ترتيب سهم خودش را از ميراث پدر بردارد. مهران كه ابتدا با اين نقشه مخالف است، وقتي نسخه اي از وصيت نامه پدرش را مي بيند و درمي يابد كه از ارث محروم شده، رضايت مي دهد. ويلا سرايداري پير و كنجكاو دارد كه مانع كار آنهاست. از طرفي ديگر تلاش نادر براي بازكردن در گاوصندوق بي ثمر مي ماند و آنها به سراغ يك آهنگر مي روند. وقتي آهنگر پي به قضيه مي برد طلب سهم مي كند و بر اثر درگيري با مهران كشته مي شود و نادر و مهران جسدش را به دريا مي اندازند. نادر كه جريان سرقت را با دو نفر از دوستانش در ميان گذاشته و قصد داشته پس از باز كردن گاوصندوق به كمك آنها مهران و ترانه را قال بگذارد، با هم دستانش درگير مي شود. اين دو نفر، همه و از جمله دختر سرايدار را گروگان مي گيرند، اما پس از بازشدن گاوصندوق معلوم مي شود هيچ چيز در آن نيست. سرايدار با ديدن دوستان نادر گمان مي كند آنها دزدان گاوصندوق هستند. همسايه ها را خبر مي كند و آن دو فرار مي كنند. صبح روز بعد نادر به تنهايي به تهران مي رود و به نظر مي رسد مهران نيز ديگر تحمل زندگي با ترانه را ندارد، زيرا تنها كنار جاده به انتظار اتومبيل مي ايستد در حالي كه آن سوي جاده نيز ترانه كه حال طبيعي ندارد، ايستاده است.

زن دوم 1386

بهرام(محمد رضا فروتن)، 5 سال است که همسرش همراه با کودک یکساله اش او را رها کرده و به خارج رفته است. بهرام سه سال است که زندگی بسیار خوش و مخفیانه ای با مهتاب (نیکی کریمی) دارد و در حالیکه سومین سالگرد عشق شان را جشن می گیرند خبر از آمدن کتایون (زن اول) همراه با دخترش، میشود.

سنگ اول 1388

حسن‏علي اولين كسي است در آبادي كه مي‏رود و براي خودش از شهر سنگ قبر مي‏خرد. اين مسئله تعجب همه‏ي اهالي را در پي دارد و سوژه ي خنده آنها مي‏شود، او خود را پدري مهربان، دلسوز و فداكار ناميده. همسر او نيز با گلايه از اين كار، شروع به نق‏زدن مي‏كند كه چرا حسن‏علي براي وي پول خرج نمي‏كند. مگر او فداكار نيست و نبوده كه حسن‏علي براي او سنگ نخريده؟! اين مسئله در بقيه‏ خانواده‏ها نيز باعث بروز اختلاف مي‏شود.

نفوذی 1388

سال 1382، فريدون كيان فر همراه با عده اي ديگر از اسيران جنگي به جا مانده در عراق، به ايران باز گردانده مي شوند. دو نفر از نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي او را به دليل اين كه مشهور به جاسوسي، پيوستن به سازمان مجاهدين و نقش داشتن در شهادت عده اي از اسيران ايراني بوده، بازداشت و بازجويي مي كنند. از سوي ديگر، بدنامي فريدون براي خانواده اش هم از قديم مشكل درست كرده و حتي ازدواج پسرش فرهاد را تحت الشعاع قرار داده بود. مأموران اطلاعاتي در صحبت با برخي از هم بندهاي فريدون، از جمله صادق جورابچي كه اكنون سرمايه دار است، و نيز داريوش يحيوي كه قبلاً در عراق عضو سازمان مجاهدين بوده و بعد توبه كرده گذشته او را جويا مي شوند. به موازات تيم دو نفره بازجوي فريدون، جانبازي كم بينا به نام ماشاءالله هم وارد حوزه كاري آنها مي شود و...

اسب حیوان نجیبی است 1389

داستان این فیلم دربارهٔ یک مجرم زندانی است که به مدت ۲۴ ساعت از زندان مرخصی گرفته و در این مدت می‌کوشد به زعم خود، اسباب سوء استفاده از گروهی از مردم را فراهم آورد.

قطعه ناتمام 1379

فرهاد براي جمع آوري موسيقي محلي زنان خراساني راهي زادگاهش مي شود. او در طول سفر متوجه مي شود كه تنها صدايي كه از زنان به گوش مي رسد، آواي لالايي براي كودكان و مرثيه سرايي در مرگ عزيزان است. اما تنها كسي كه مي تواند بخواند جيران است، كه مدتي است كه ناپديد شده و تنها كسي كه از او خبري دارد پسرش رسول است. ولي رسول به هيچ وجه مايل به همكاري با فرهاد نمي شود. فرهاد، رسول را تعقيب مي كند و او را مي بيند كه از زندان زنان خارج مي شود. فرهاد موفق مي شود كه جيران را در زندان ملاقات كند اما جيران با فهميدن نام فاميلي فرهاد، حاضر به همكاري با او نمي شود. فرهاد از خدمتكار خانه عمه اش مي شنود كه پدرش و جيران مدتي عاشق يكديگر بوده اند ولي با مخالفت اطرافيان به يكديگر نمي رسند. فرهاد به سراغ پسر جيران مي رود تا همراه او بيايد و جيران را راضي به خواندن كند. اما وقتي جيران راضي مي شود هر چه سعي مي كند، صدائي از او شنيده نمي شود. فرهاد در راه برگشت از محل صداي آواز زني را مي شنود.