برچسب جهانگیر فروهر

جعفرخان از فرنگ برگشته 1366

جعفر خان، فرزند حاج اكبر، از فرنگ بازمي گردد و پدر با ديدن سر و وضع نامتعارف او در مي يابد كه بايد خود را به آب و آتش بزند تا بتواند از جعفر هماني بسازد كه مي خواهد. كوشش پدر ناموفق مي ماند زيرا دولت به جعفر ميدان مي دهد تا در جهت عملي كردن افكارش بتازد. جعفر مأمور مي شود تا در جعفرآباد كه به نيوجف تغيير نام داده، شهري صنعتي و فضايي بسازد اهالي روستا به عنوان عمله برنامه هاي جعفر به كار گمارده مي شوند تا جامعه آرماني او را بسازند. حاجي كه نمي تواند جعفر را به راه بياورد، پس از آنكه مي شنود او با يك دختر فرنگي ازدواج كرده است سكته مي كند و با مشورت داماد حاجي به جاي بيمارستان روانه تيمارستان مي شود اما روان پزشك او را به خانه مي برد و مراقبت مي كند. جعفرخان در غيبت پدر برنامه هايش را عملي مي كند. با مساعدت روان پزشك و دكتر بيمارستان حاج اكبر سلامت خود را بازمي يابد و همچنان بناي مخالفت با جعفر را مي گذارد جعفر پس از آنكه مردم روستا را به جان هم مي اندازد كشور را به مقصد فرنگ ترك مي كند.

رنو تهران 29 1369

افشار مردي است كه به حد افراط تابع نظم و مقررات است. همسرش از اين لحاظ با او اختلاف دارد. اتومبيل رنوي آنها، موقعي كه به ميهماني رفته اند ربوده مي شود و كش مكش زن و شوهر موجب مي شود كه مرد خانه را ترك كند و چند روزي را در ميهمان خانه اي كه در دوره ي دانشجويي در آن ساكن بوده به سر برد. او به توصيه ي يكي از همكارانش براي يافتن اتومبيل مسروقه از جوان آس و پاسي كمك مي گيرد. در روزهايي كه افشار با جوان آس و پاس همراه است روحيه اش دگرگون مي شود و پس از يافتن اتاقك اتومبيل همراه همسر و فرزندانش به خانه بازمي گردد.

زمان از دست رفته 1368

دكتر شكيبه مؤيد، پزشك حاذق نازايي، پس از ده سال زندگي مشترك با شوهرش از داشتن فرزند محروم است. آن دو چاره را در اين ديده اند كه دختري به نام ليلي را به فرزندخواندگي بپذيرند؛ اما شوهر او، كه مهندس طراحي نساجي است، دختر را به پرورشگاه باز پس مي دهد. دختر به زن متمولي سپرده مي شود. مدتي بعد در پي مرگ مادر مهندس و گم شدن ليلي، پس از نصايح بزرگان خانواده، زن و شوهر كانون خانواده را از نو برپا مي كنند.

راه و بیراه 1370

شخصي براي تأمين هزينه عمل جراحي همسرش به همراه برادر و خواهر خود و همچنين همسر خواهرش مجبور به سرقت از خواربار فروشي، طلا فروشي، عتيقه فروشي و آژانس هوايي مي شود. پس از اتمام عمل جراحي - پزشك جراح كه از وضعيت مالي آن ها با خبر است از قبول پول سرباز زده و پول ها را پس مي دهد، آن ها نيز خوشحال از موفقيت آميز بودن عمل جراحي و همچنين لطف و كمك پزشك در حق آن ها تصميم به باز پس دادن پول هاي سرقت شده مي گيرند. ولي خواربار فروش علاوه بر گرفتن پول، آن ها را در مغازه محبوس و اهالي محل را باخبر مي كند.

پول خارجی 1368

مرتضي الفت كارمند ساده ي يك اداره، كه وضع روحي و مالي ناگواري دارد، موقعي كه در اطراف بازار آزاد ارز براي تعمير اتوي برقي خانه رفته است در رويا مي بيند كه صاحب پنجاه هزار دلار شده است. او به هر دري مي زند تا دلارها را به پول رايج تبديل كند، اما موفق نمي شود و هر بار به دليل سادگي و ندانم كاري با مشكلي رو به رو مي شود. وقتي از روياي خود بيرون مي آيد و دلاري در بساط نمي بيند واقعيت را نمي پذيرد. او را روانه آسايشگاه رواني مي كنند.

آواز تهران 1370

رحمان مهاجر شهرستاني، در تهران با فريدون كه كارش قاچاق فيلم هاي ويديوئي است آشنا مي شود فريدون كه ناراحتي قلبي دارد، از اشتياق رحمان براي جستجوي شغلي مناسب و همچنين از سادگي اش سوء استفاده مي كند. رحمان كه همه صداقت و آبرويش را از دست داده، بازيابي خود را در گرو يك حركت مي بيند و به همراه فريدون با مركزيت قاچاق نوارها درگير و سبب شناسايي آن ها به مأمورين و گرفتاري شان مي شود. فريدون در جريان اين درگيري براثر حمله قلبي درمي گذرد و رحمان سرخورده به زادگاهش باز مي گردد.

مسافران 1370

مهتاب، خواهر ماهرخ به همراه شوهر و دو فرزندش از شمال به طرف تهران حركت مي كند تا آينه موروثي نوعروس خانواده را به مراسم ازدواج خواهرش برساند. در راه زني روستايي با آنها همسفر مي شود، اما همگي در تصادف با يك نفتكش جان مي دهند. خبر به خانواده مي رسد و عروسي به ماتم تبديل مي شود. گزارش هاي پليس اگرچه صحت تصادف و كشته شدن مسافران را نشان مي دهد، اثري از آينه موروثي پيدا نمي شود. در حالي كه همه اعضاي خانواده مرگ مسافران را پذيرفته اند خانم بزرگ دل به عزا نمي سپارد و انتظار مي كشد تا مهتاب با آينه نوعروس از راه برسد. به رغم نظر خانم بزرگ مراسم عزا برگزار مي شود و نزديكان از دست رفتگان، راننده نفتكش و شاگردش، مأموران و ديگران در مراسم شركت مي جويند. امام ماهرخ با حالي پريشان با لباس سفيد عروسي حاضر مي شود. در ميان عكس العمل هاي متفاوت حاضران ناگهان مهتاب و ديگر مردگان با آينه موروثي از راه مي رسند. انعكاس نور در آينه محفل آنها را غرق در روشنايي مي كند. مهتاب آينه را به ماهرخ مي سپارد تا مراسم عروسي برگزار شود.

اوینار 1370

تيواي بشير، قاطرچي پير كه آشنا به جاده هاي نرفته و پنهان است، اين بار اجير شده مرد زرگري است كه در اثر بمباران شيميايي نابينا شده است. زرگر به خاطر آنچه همراه خود دارد و نيز به خاطر عدم اطمينان به قاطرچي نگران است و اين نگراني با پيوستن عده اي ديگر از آسيب ديدگان فزوني مي گيرد و اين تازه آغاز سفري هولناك و ويرانگر است.