برچسب جهانگیر جهانگیری

خانه دل 1384

حاج اکبر کارمند اداره پست است. او که در روز عید قربان به دنیا آمده است دوست دارد به زیارت خانه خدا برود و به دلیل سابقه خوب حاج اکبر از طرف اداره پست به او سهمیه حج می‌دهند. اما روزی که می خواهد کار را به جوانی تحویل دهد می فهمد که یک بسته نامه 2 سال است در زیر میز او جا مانده و چون خود را مقصر می داند تصمیم می گیرد قبل از سفر نامه ها را به صاحبانشان تحویل بدهد.

مرگ گرگها 1363

داستان از یک زندان در یکی از شهرهای شمال کشور آغاز می شود. چند تن از زندانیان شرور که به بی نظمی در زندان مشهور هستند، به یکی از نقاط بد آب و هوا فرستاده می شوند. اتوبوس حامل زندانیان بر اثر لغزندگی جاده واژگون می شود. در این حادثه چند تن از زندانیان کشته شده و عده ای زخمی می گردند. چند تن نیز موفق به فرار می شوند. در میان فراریان یک زندانی سیاسی وجود دارد. سازمان امنیت به یک سرگرد مأموریت می دهد تا با هلی کوپتر و سگهای پلیس به تعقیب زندانیان بپردازد و...

عصیانگران 1360

عوامل ارباب مردي را به قصد تصاحب زمين هاي مزروعي اش به قتل مي رسانند. فرزند مرد روستايي، به نام سيد مجتبي، با ياري دو تن از نزديكانش: يكي آسيابان و ديگري جواني به نام جواد مردم را بر ضد ارباب مي شوراند. ارباب با كمك عواملش درصدد قتل آنان بر مي آيد، اما مردم با هجوم به خانه ي ارباب او و پسرش را به قتل مي رسانند و كاخ اربابي را طعمه ي حريق مي كنند.

مزدوران 1363

عوامل ساواك ناموفق در به حرف آوردن عبدالله، زنداني سياسي ـ مذهبي، هاشم را كه يك زنداني شكنجه گر و وابسته با ساواك است، به سلول او مي فرستند و او در نهايت تحت تأثير عبدالله قرار مي گيرد. عبدالله را اعدام مي كنند و هاشم آزاد مي شود و پشيمان از گذشته به شهرش برمي گردد تا به مردم آنجا خدمت كند. بيوك خان بالابيگي، همه كاره شهر، جوانان را به اعتياد كشانده و شيلات را در دستش گرفته است. هاشم خواهرش را تنها و برادرش را معتاد و در دام بيوك خان مي يابد. ابراهيم را در خانه حبس مي كند و بالاخره اعتيادش را ترك مي دهد. بيوك خان با او درگير مي شود و ابراهيم را درمي يابد. ولي او فرار مي كند و به كمك هاشم مي آيد، ايادي بيوك خان را متحول مي كنند و در يك درگيري، هاشم مي گريزد، ابراهيم دستگير مي شود و فيلم پايان مي يابد.

رانده شده 1368

مرد عطاري پس از شش دختر صاحب فرزند پسري مي شود و اسم او را اصلان مي گذارد. توجه و تربيت پدر به نحوي است كه اصلان لوس و بي بند و بار مي شود. پدر او را از خود مي راند و اصلان زادگاهش را ترك مي كند و با پيرمردي به نام مرشد همراه مي شود. اصلان در آبادي بين راه با دختري ازدواج مي كند،‌ اما همچنان بي بند و بار است. در نتيجه ي‌ موعظه هاي مرشد تجاربي مي آموزد و پس از پشت سر گذاردن خطرات و مشكلات فراوان به توصيه ي‌ مرشد و همراه او، به زادگاهش باز مي گردد و با پدرش ديدار مي كند. مرشد به راه خود ادامه مي دهد و اصلان در كنار همسرش در زادگاهش مي ماند.

طغیان 1364

تاجر ثروتمندي به نام تيمور، كه سال ها در اروپا زندگي مي كرده، پس از انقلاب و با آغاز جنگ وارد كشور مي شود فرزندش، اميد، همزمان با اوج جنگ براي انجام يك معامله تجاري، به خواست پدر، به باختران مي رود پس از بازگشت اميد كه تحت تاثير بردباري و از خود گذشتگي مردم قرار گرفته تصميم مي گيرد به جبهه برود. به زودي خبر شهادت او به تيمور مي رسد و پدر بر اثر حمله قلبي به بستر بيماري مي افتد. خواهر ناتني با تحريك شوهر برا ي تصاحب ثروت كلان تيمور او را با سم به قتل مي رساند، اما هنوز از ميراث به جا مانده بهره نبرده اند كه اميد‌، كه فقط زخمي شده بوده است، باز مي گردد. «عمه جان» كه از بازگشت اميد شوكه شده است بر اثر سقوط از ارتفاع مي ميرد و اميد، كه تنها وارث ثروت پدر است، تصميم مي گيرد ويلاي پدري رابه بيمارستان تبديل كند و اموال او را صرف امور خيريه كند.

تبعیدی ها 1370

پس از كودتاي بيست و هشتم مردادماه سال 1332 تعدادي روزنامه نگار، افراد آزادي خواه و مبارز و افسران ضد كودتا دستگير و پس از محاكمه در دادگاه هاي فرمايشي به منطقه اي خشك و گرم در جنوب كشور تبعيد مي شوند. سرپرستي اردوگاه به عهده ي استواري كهنه كار است كه دائم براي آزار زندانيان توطئه چيني مي كند. حتي زندانيان عادي را در تعارض با آن ها قرار مي دهد. تعدادي از زندانيان سياسي، كه از اوضاع دشوار اردوگاه به تنگ آمده اند، تصميم به فرار مي گيرند و چهار نفر از آنها موفق مي شوند از اردوگاه بگريزند. استوار در كنار ساحل با آن ها مواجه مي شود و پس از كشتن يكي از فراري ها خود به خاك هلاك مي افتد.

رابطه پنهانی 1371

حميد، سروان خلبان تيم اكروجت نيروي هوايي، با ورود يكي از مخالفان رژيم جمهوري اسلامي، در سال 1358 به گروهي مي پيوندند كه قصد اجراي كودتاي نوژه را دارند. اعضاي گروه، چند خلبان، تكنسين، دكتر و تعدادي ديگر از مخالفان هستند. حميد كه يك سال است با بدري دختردايي اش نامزد كرده، در اضطراب بسر مي برد و نگران بمباران مردم طي كودتاست. اما همكار خلبانش به او وعده درجات بالاتر را مي دهد، در حالي كه حميد در آرزوي رفتن به سوئد، نزد برادرش است. با حمله ناموفق آمريكا به طبس، عجله عوامل كودتا بيشتر مي شود. خانواده دايي بر تسريع ازدواج حميد و بدري تأكيد دارند و حميد را زيرفشار گذاشته اند. سرانجام حميد با اصرار بدري، بر ترديدش نسبت به همكاري با كودتاچيان فائق مي آيد و خبر كودتا را به مسؤولان جمهوري اسلامي مي دهد. حميد زنداني مي شود، در حالي كه عوامل كودتا در مكان هاي مختلف، طي زد و خوردهايي كشته يا دستگير مي شوند. حميد در زندان به بدري قول مي دهد كه اين بار پس از آزادي، حتماً با او ازدواج خواهد كرد. بدري نيز خبر نامه برادر حميد را مي دهد كه قرار است به ايران بيايد و در كشور ماندگار شود. برادر بدري كه در سپاه پاسداران فعاليت دارد و مقابل كودتاچيان نيز نبرد كرده بود، وضعيت حميد را مساعد مي خواند و به بدري اميدواري مي دهد.