برچسب جنگ

سعادت زندگی با شهید صفرزاده را از حاج قاسم دارم

اواخر سال گذشته تولد من و روز زن در یک ماه بود. به احمدآقا گفتم امسال برای هدیه تولدم دیدار با حضرت آقا را می‌خواهم. ایشان هم تلاشش را کرد تا در سالگرد واقعه ۲۹ بهمن‌ماه که حضرت‌آقا دیدار با اقشار مختلف مردم تبریز را داشتند، سعادتی شد تا ما هم در این دیدار حضور پیدا کنیم. شهید این هدیه ناب را به من داد

تقریظ‌های رهبری نهضت مطالعه به راه انداخته است

خیلی حس خاص و متفاوتی دارد. من به یاد ندارم در طول زندگی‌ام چنین حسی را تجربه کرده باشم. یک شیرینی خیلی خاص و غیر قابل وصفی دارد. با این‌که دو ماه می‌گذرد از زمانی که مطلع شدیم حضرت آقا به کتاب تقریظ زده‌اند، اما من هر بار که به این قضیه فکر می‌کنم شیرینی‌اش برایم مثل روز اول است

روز عقدمان از من خواست برای شهادتش دعا کنم

من و حمید آقا روز ۲۳ خردادماه ۱۳۹۲ عقد کردیم. ایشان روز عقد به من گفت دعا کن شهید شوم. من آن روز این دعا را نکردم ولی وقتی حمید درست در سالگرد عقدمان در روز ۲۳ خرداد امسال شهید شد، متوجه شدم خدا به دلش نگاه کرده و او را با شهادت برده است

می‌گفت بعد از حفظ کل قرآن شهید می‌شوم

من و پسرم در مراسم تشییع سعی کردیم اشک نریزیم، مبادا تصاویری که از خانواده شهید منتشر می‌شود، تصاویر شکسته‌شدن آنها باشد. سعی کردیم این تصاویر از صلابت خانواده شهید روایت کنند نه از گریه و اشک آنها. امیرحسین الان همچنان به حفظ قرآن ادامه می‌دهد و می‌بینم که وقتی با قرآن مشغول است، آرام‌تر می‌شود

پسرم استوار و محکم گفت اسرائیل غلط زیادی کرده است

جشن عروسی سیدمصطفی قرار بود در ۲۵ شهریور برگزار شود، ولی با شهادتش این جشن در آسمان‌ها برگزار شد. پسر کوچکم از قصه عاشورا یاد گرفت تا آخرین لحظه پشت برادرش باشد. سیدمجتبی عادت داشت در کودکی در آغوش برادرش آرام بگیرد، اما این‌بار سید مصطفی بود که در آخرین لحظه در آغوش برادر کوچک‌ترش آرام گرفت و شهید شد