برچسب جمشید شاه محمدی

آینه های نشکن 1387

چند ماه پس از دست یابی ایران به انرژی اتمی، افشین فرهت (افشین کتانچی) که مهندس شیمی است به دلیل پیدا نکردن شغل مناسب در ایران افسرده‌است و به همین علت خواهر دوقلویش، سیمین (صبا کمالی)، که در یک آموزشگاه تعلیم رانندگی کار می‌کند می‌خواهد مقدمات سفر او به کانادا را فراهم کند. او به صورت اتفاقی با یکی از شاگردان آموزشگاه به نام حبیبی (آزیتا حاجیان) که خود و همسر متمولش مقیم کانادا هستند آشنا می‌شود و مشکل خود را برای او تعریف می‌کند و حبیبی به او قول می‌دهد که با کمک همسرش محب (سعید نیکپور) که در کانادا شخصی متنفذ و صاحب یک بنگاه کاریابی بین‌المللی است علاوه بر اینکه مشکل افشین را حل نماید، بعد از مدتی هم مقدمات سفر سیمین و خانواده اش به کانادا را نیز فراهم سازد. سرانجام با کمک‌های محب و حبیبی، افشین از راه دوبی راهی کانادا شده و در آن جا به عنوان مدیر داخلی در یک کارخانه تولید مواد شیمیایی مشغول به کار می‌شود و سیمین هم که از این اتفاق بسیار شاد است پس از بازگشت به ایران، پیشنهاد محب مبنی بر ادامه همکاری با آن‌ها را می‌پذیرد. در همان زمان حاج محمود به نیا (قاسم زارع) که از سوی وزارت اطلاعات مسئول تأمین امنیت پایگاه‌های هسته‌ای شده‌است، از برادرش مسعود (علی قربان زاده) که نامزد سیمین و فیلمبردار است می‌خواهد که با کمک دستیارش علی (فرزاد حاتمیان) از پایگاه‌های انرژی هسته‌ای و تلاش‌های شبانه‌روزی و بی‌وقفه متخصصان و دانشمندان هسته‌ای فیلمبرداری کند و با دانشمندان و سرپرست‌های آنان مصاحبه‌ای را نیز ترتیب دهد و مسعود نیز قبول می‌کند و به همین منظور حاج محمود برای آن دو دفتری تهیه کرده و بهترین نیروی عملیاتی خود به نام عماد نبوی (مهدی صبایی) معروف به عماد پلنگ را مأمور مراقبت از آنان می‌کند. غافل از آن که فردی از خبره‌ترین جاسوسان سازمان موساد به نام موشه بایار (عسکر قدس) با نام مستعار گاو خندان با کمک دستیارش، سعید (سعید داخ) مشغول رصد صوتی و تصویری آن‌ها است. از آن سو هم سیمین پس از مدتی متوجه می‌شود که بنگاه کاریابی محب یک پوشش است و محب و حبیبی و افراد آنان همگی از بهترین، ماهرترین و مجرب‌ترین جاسوسان سیا، موساد و ام آی ۶ هستند و مأموریت اصلی آنان توطئه بر علیه ایران و جاسوسی از انرژی اتمی ایران است.

هدف اصلی 1385

داستان فیلم هدف اصلی درباره جوانی رزمی کار که برای رسیدن به دختر مورد علاقه خود با خواستگار ان دختر درگیر می شود و خواستگار را با استفاده از فنون رزمی خود مجروح میکند ، خواستگار که غرور خود را جریحه دار می بینید برای گرفتن انتقام تصمیم میگیرد که برای یادگیری فنون رزمی نزد استاد بزرگ رزمی برود که در نهایت …

گرگهای گرسنه 1370

يك كارمند بايگاني دادگستري به نام موسوي، جهت تهيه كسري پولش خريد زمين جهت ايجاد مسكن، به فكر سرقت از صندوق فروش تمبر اداره مي افتد. ولي در شب سرقت از پنجره بايگاني اداره، شاهد يك قتل سياسي مي شود. بحران روحي موسوي آغاز مي شود. به دليلي از سويي نمي تواند واقعيت ها را بگويد، چون خود در حال ارتكاب جرم بوده، و از سوي ديگر وجدانش او را آزار مي دهد چون مي داند كه قاتل واقعي كيست. آنها كه مي خواهند «استاد فرهنگ» را كه كانديداي مجلس شوراي ملي شده و مخالف رژيم شاه است و شهرت خوبي دارد، بدنام و از صحنه خارج كنند، توسط يك وكيل تسخيري به نام ابراهيمي درصدد آرام كردن استاد به طور مسالمت آميز برمي آيند، ولي او زير بار نمي رود و با ابراهيمي درگير مي شود. احساني و نامزدش كه از دانشجويان استاد فرهنگ هستند، تصميم مي گيرند كه در دادگاه از استادشان دفاع كنند. ولي در اثر كارشكني هاي رژيم توسط ابراهيمي، موفق نمي شوند. آنها از هر حربه اي براي منصرف كردن احساني از ادامه وكالتش استفاده مي كنند. حتي درصدد از بين بردن آخرين برگ برنده وكيل جوان، كه همان موسوي تنها شاهد قتل است، برمي آيند...

پارک وی 1385

بازگویی زندگی یک دختر سالم با یک بیمار روانی ثروتمند است که همدیگر را در حین رانندگی در پل پارک‌وی تهران ملاقات می کنند و خیلی زود با یکدیگر ازدواج می کنند.

مرضیه 1373

«مرضيه» زني است مقاوم كه بايد عليه بدي‌ها بجنگد. شوهرش در بوسني شهيد شده است و او تنها با دو فرزند خردسال و مادر داغدار خود زندگي مي‌كند. پدر شوهرش از آمريكا بازگشته است تا آن‌ها را با خود به آمريكا ببرد و حال «مرضيه» يا بايد در وطن بماند و در كنار خانواده‌اش با آسيب‌ها و صدمات اجتماعي بجنگد و يا اينكه جلاي وطن كند. «مرضيه» در مقابل ناملايمات و سختي‌ها بايد توان ايستادگي داشته باشد...

سلام به انتظار 1374

دكتر رضا كه در كانادا مشغول به تحصيل بوده اكنون پزشك متخصص و جراح مغز و اعصاب است او در كانادا موقعيت بسيار عالي را كسب كرده، بطوريكه قرار است بيمارستاني داير كنند كه به نام و با رياست او باشد. دكتر رضا بعد از دوازده سال دوري از وطن براي ديدار اقوام به ايران باز مي گردد، او از طريق نوشته هاي مريم كه تحصيل كرده و دبير دبيرستان است با تحولات ايران و مسائل جنگ تحميلي و جبهه آشنا مي شود و عمل مهمي را نيز كه قرار بود در خارج از كشور انجام شود بر روي يك مجروح جنگي انجام مي دهد كه با موفقيت بسيار همراه مي شود، او به همراه مادر، پدر و خواهرش به خواستگاري مريم مي رود كه با جواب منفي او روبرو مي شود، اما وقتي به كانادا مي رود تصميم مي گيرد براي هميشه به ايران باز گردد و با مريم ازدواج كند.

چشم شیطان 1372

پس از سوء قصد نافرجام به جان كمال خان، او با الماس «چشم شيطان» كه به مالكش قدرت مي دهد، ناپديد مي شود. برادرش صمصام الدوله كارآگاهي به نام محمود خان را براي يافتن او مأمور مي كند. محمود خان به اصفهان مي رود و با سولماز و خاله ي او و شوهر خاله اش رشيد پاشا كه براي يافتن چشم شيطان از عثماني آمده اند رو به رو مي شود. آنها در هتل محل اقامتشان با يك سرگرد انگليسي و خدمتكار هندي اش، يك كميسر روس كه مأمور نظميه اصفهان است و عده اي ديگر مواجه مي شوند كه همگي در پي چشم شيطان هستند. محمودخان با راهنمايي ميرزا، مستخدم هتل، به سراغ كمال خان مي رود كه در خانه اي مخفي شده و صمصام الدوله را مسبب اصلي توطئه عليه خود مي داند. كمال خان نشاني الماس را در دخمه اي زيرزميني به محمودخان مي دهد و محمودخان و سولماز به همراه كمال خان به دخمه مي روند، اما رشيد پاشا را رو در روي خود مي بينند. رشيد پاشا و افرادش با الماس مي گريزند و كميسر رحمانوف با تحت فشار گذاشتن سولماز نشاني مخفي گاه رشيد پاشا را به دست مي آورد آن ها را به محل اختفاي رشيد پاشا مي روند و كميسر الماس را به چنگ مي آورد و همه ي طرف ها به زندان مي افتند. محمود خان و سولماز و رشيد پاشا و همراهانش با يك كاميون از زندان مي گريزند. رشيد پاشا كه خود را مالك الماس مي داند، محمود خان را خلع سلاح مي كند و محمود خان و سولماز كه همه چيز را از دست رفته مي بينند، از كاميون بيرون مي پرند و رشيد خان و افرادش به قعر دره اي پرتاب مي شوند.