برچسب جمشید جهان زاده

ارابه مرگ 1375

سروان ياوري به دنبال طرحي فوري مأمور مي شود تا محموله هاي نظامي به جبهه برساند، اما عبور كاميون ها از منطقه ي كُرد نشين توسط عوامل نفوذي دشمن لو مي رود و عبور كاميون ها با اشكال مواجه مي شود. سروان ياوري و نيروهايش با نيروهاي نفوذي در منطقه ي غرب كشور درگير مي شود و تعدادي از آن ها را هم به هلاكت مي رساند، اما نيروهاي نفوذي دشمن دوباره به تعقيب كاميون ها مي پردازند كه در اين بين كاميون ها به محل استقرار نيروهاي عراقي و انبار مهمات دشمن مي رسند و با از خودگذشتگي راننده ي يكي از كاميون ها كه يك كُرد است مهمات دشمن را از بين مي رود، سروان ياوري نيز صدمه زيادي مي بيند اما محموله هاي نظامي مورد نياز گردان ياسر به سلامت بدست رزمندگان مي رسد.

تابو 1393

سالار يكي از ملاكين بانفوذ منطقه‌ي هزارجريب، در آرزوي فرزند تصميم مي‌گيرد براي چهارمين بار ازدواج كند. آق‌عمو كه معتاد به مواد مخدر است و در گاوداري صالح مشغول به كار است، مي‌پذيرد در ازاي پرداخت بدهي‌اي كه به صالح دارد، دخترش را به عقد برادرش سالار در بياورد. بهار كه از قبل دل در گروي كسري داشته، در مقابل اين پيشنهاد به شدت مخالفت مي‌كند...

جایی برای زندگی 1383

با شروع جنگ، خانواده بزرگ عيدي محمد كه ساكن استان ايلام است، با مسائل و مشكلاتي رو به رو مي شود. يكي از دامادهاي او عراقي است و تصميم مي گيرد همراه با داماد ديگر به عراق برود. به همين سبب رعنا و حامد كه هر دو نوه عيدي محمد هستند و قرار است ازدواج كنند، بايد از هم جدا شوند. عيدي محمد مي گويد كه رعنا و حامد بايد ازدواج كنند و بردن رعنا معني ندارد و پدر رعنا نيز مي گويد از نظر او هيچ دل بستگي وجود ندارد و رعنا در عراق ازدواج خواهد كرد. به رغم تصميم بزرگترها رعنا به حامد قول مي دهد كه براي پيدا كردن او حتماً باز خواهد گشت و قرار آن ها اين است كه حامد آخرين نشاني خود را در جيب مترسك مزرعه بگذارد. وقتي خانواده رعنا به مرز مي رسند، به دليل اضطراري بودن اوضاع و مقاومت نيروهاي ايراني و عراقي، ناچار مي شوند مدتي سر مرز و در كنار پاسگاه ايراني بمانند و رعنا از فرصت استفاده مي كند تا پيش حامد برگردد، اما در نهايت به اجبار و فشار پدرش دوباره پيش خانواده اش برمي گردد. حامد نيز كه نگران رعنا است وقتي دوباره به مزرعه برمي گردد اسير عراقي ها مي شود. عيدي محمد كه بي قراري عروسش (مادر حامد) را مي بيند به جستجو حامد مي رود و پي مي برد كه خانه اش تبديل به ستاد عراقي ها شده و او نيز دستگير مي شود. هر دو داماد عيدي محمد با تعدادي از مهاجران عراقي در نزديك مرز با عراقي ها درگير مي شوند و پدر رعنا زخمي و ديگري كشته مي شود. رعنا كه دوباره موقعيت را مناسب مي بيند از خانواده اش مي گريزد تا به مزرعه و پيش حامد برود. او سوار يك كاميون مي شود و حامد نيز با استفاده از درگيري نيروهاي ايراني و عراقي، فرار مي كند تا رعنا را پيدا كند. رعنا و حامد يكديگر را پيدا نمي كنند و نيروهاي ايراني هم عراقي ها را از خانه عيدي محمد بيرون مي كنند؛ در حالي كه به نظر مي رسد همه چيز آرام است، عيدي محمد دوباره تصميم مي گيرد در خانه اش بماند و آن جا را دوباره آباد كند. در لحظه هاي آخر حامد نيز به او مي پيوندد.

خاک و آتش 1389

سال 1916 كلنل كيت به بهانه ايجاد خط تلگراف به بلوچستان مي آيد. عيدوخان بي خبر از نقشه اش او را پذيرا مي شود اما جي. انت و ملا علي با آگاهي از حيله آنها به مبارزه مي پردازند.