برچسب جمشید بهادری

انزوا 1395

زهره در راه منزل احساس می‌کند کسی او را تعقیب می‌کند. او فرار کرده و همین عامل باعث می‌شود تا او در یک سانحهٔ تصادف فوت کند. پرویز همسر زهره بعد از ۶ سال، برای اولین بار، با ضمانت رئیس زندان به مدت ۷۲ ساعت به مرخصی می‌رود تا زهره را دفن کرده و در مراسمش شرکت کند. اما او دغدغه‌اش چیز دیگری‌ست.

آپاندیس 1395

لیلا برای گرفتن جواب آزمایش خود به بیمارستانی می‌آید که شوهر دومش محسن در آن کار می‌کند. او درحالی که منتظر گرفتن جواب آزمایش است به زری و رضا دو آشنای قدیمی برخورد می‌کند. زری از شدت درد آپاندیس به خود می‌پیچد.

موعد دفترچه زری سرآمده و رضا چون پول ندارد تا زری را آزاد درمان کند از لیلا می‌خواهد تا دفترچه خودش را در اختیار او بگذارد. این کار غیر قانونی مشکلاتی را به وجود می‌آورد که سرآغاز ماجراهای بعدی است.