فوتبالی ها 1389
ماجراي صعود يك تيم فوتبال دسته اولي به ليگ برتر و مشكلاتي كه در اين مسير برايشان پيش مي آيد. با ورود مربي برزيلي اين مشكلات چند برابر مي شود و همه چيز به شكلي درهم و برهم اتفاق مي افتد.
ماجراي صعود يك تيم فوتبال دسته اولي به ليگ برتر و مشكلاتي كه در اين مسير برايشان پيش مي آيد. با ورود مربي برزيلي اين مشكلات چند برابر مي شود و همه چيز به شكلي درهم و برهم اتفاق مي افتد.
داستان مردی است که بعد از بازنشسته شدن به خاطر آزار و اذیت های همسرش، در پی پیدا کردن شغل دوم است. اما در بیرون از خانه با اتفاقاتی روبرو میشود که…
«پا تو کفش من نکن» داستان دو زوج است که در روز قبل از عید غدیر به محضر میروند تا عقد کنند اما نامهایشان بهاشتباه در شناسنامه یکدیگر درج میشود.
دو جوان که به تازگی ازدواج کردهاند به دلیل شرایط، قادر به ادامه زندگی با همدیگر نیستند. آنها قصد جدایی دارند، اما در طول مسیر با ماجراهایی مواجه میشوند...
ابراهيم كياني از انقلابيون پرجوش و خروش اول انقلاب است كه برش هايي از زندگي او در اين سي سال را مي بينيم: در تظاهرات ضد فيلمفارسي و ضد بدحجابي حضور فعال داشته و ديگران را نيز به شدت عمل هرچه بيشتر توصيه مي كند، پست هاي مهمي در زندان و قوه قضاييه داشته و پايش به يك ماجراي بزرگ مالي كشيده شده است... او اينك روزنامه نگاري با سبك و شيوه متفاوت با دوران جواني است و حالا خواستار تقدم اخلاق بر احكام است. سر و وضع ظاهري او نيز تفاوت بسيار كرده و همسرش نيز متناسب با وضع فعلي اوست. از سن بچهشان مشخص است كه عمر ازدواجشان به ده سال نمي رسد و رابطه صميمانه اي دارند. او در يك مهماني شام با همسرش شركت مي كند كه ميزبانش آقاي رسولي فردي متجدد و كراواتي است و او را به ديدار حاج صفاريان مي برد تا آشتيشان دهد اما قضيه برعكس مي شود. صفاريان، كياني را به انحراف متهم مي كند و كياني نيز آنان را مي كوبد و مثال مي زند كه همكار شما روزنامه را پل صعود خود كرده تا به وزارت برسد. در همان مهماني زن جواني به نام پريسا زندي با او آشنا مي شود و بعد براي دادن مطلب و داستان به دفتر روزنامه مي رود. داستان ها قابل چاپ نيست اما آشنايي آنها ادامه مي يابد. در روزي كه همسر كياني و بچه اش براي ديدار پدر و مادر به مسافرت مي روند، كياني به منزل پريسا مي رود و او را صيغه مي كند و سه روز پيش او مي ماند. اما بعد در حالي كه پريسا همچنان خواهان ادامه رابطه است او به دليل گرفتاري كار و خانواده، مخالفت مي كند و تماس هاي بعدي پريسا را يا بي جواب مي گذارد و يا با تندي برخورد مي كند. اما پريسا دست بردار نيست و حتي با همسر كياني نيز دوست مي شود تا كياني بداند كه از دست او نمي تواند فرار كند. پريسا به كياني مي گويد كه حامله است و او بايد مسئوليت بچه را بپذيرد و تهديدش مي كند. كياني ابتدا سعي مي كند با استفاده از دوستان قديمي و پرنفوذش، پريسا را بترساند اما موفق نمي شود و تصميم مي گيرد خود وارد عمل شود. او با تظاهر به پشيماني از تندياش، پريسا را سوار ماشين مي كند و...
داستان فیلم درمورد یک سوپر استار زن ایرانی است که یک تنه زندگی خود و خواهرش را که اخیرا پدر و مادرشان را از دست داده اند مدیریت می کند و همه فکرش رسیدگی به اوضاع خواهرش است که پس از فوت والدین دچار افسردگی خفیف شده، از طرفی مستانه به امور خیر مانند یتیم خانه ها و ...می پردازد.ماجرا از جایی آغاز می شود که خسرو(استاد پیانوی خواهر مستانه) در یکی از جلسات که خواهر مستانه در ترافیک مانده بود و او با مستانه تنها بود هیجان عجیبی گرفت و به زور به مستانه تجاوز کرد و مستانه تصمیم گرفت تا از او شکایت نماید و در این راه ملالتهای زیادی دریافت نمود ولی به راه خود ادامه داد.
سه جوان که برای گذران زندگی در رستوران آواز میخوانند به خاطر اینکه تن به اجرای موسیقی مبتذل و کوچه بازاری (خالتور) نمیدهند از کار خود اخراج میشوند. آنها که به شدت بیپول هستند مجبور میشوند برای اجرای در یک مراسم ختنه سوران به اطراف تهران بروند در راه با ماشینی مواجه میشوند که تصادف کرده است. آنها برای کمک به سرنشینان ماشین اقدام میکنند و جان مرد میانسالی به نام عضدی را نجات میدهد. عضدی که سرمایهدار و میلیارد است به آنها میگوید که احتمالا اشخاصی قصد جان او را داشته اند و از آنها میخواهد که مدتی پیش آنها بماند و وانمود کند که در تصادف کشته شده است تا بفهمد چه کسی قصد کشتن او را داشته است...
منصور (امیرحسین آرمان ) جوانی شهرستانی است که به واسطه تعطیل شدن کارخانه ای که در آن کار می کرده، تصمیم می گیرد چمدانش را ببندد و به تهران بیاید تا مشغول به کار شود. منصور زمانی که وارد تهران می شود با فردی به نام نادر ( پژمان بازغی ) آشنا می شود. نادر یک قاچاقچی مواد مخدر است که در پوشش توزیع کننده قرص های لاغری برای جهان ( آتیلا پسیانی ) کار می کند و یک خواهر هم به نام نازنین دارد که ...