بشارت به یک شهروند هزاره سوم 1391
عدهای از دانش آموزان دبیرستانی دخترانه در تهران در فضای مجازی با فردی آشنا میشوند که دارای عقاید عجیبی است. با حضور در پارتیها و مراسمهای آیینی این حلقه، فرد مورد نظر که خودش را موجودی فراتر از انسان و جادوگر مینامد دخترها را جذب حلقه انحرافی میکند و پس از مدتی به آنها میگوید که قرار است ناپدید شود. دانش آموزان روان گردانهایی را که او در اختیارشان گذاشته مصرف میکنند.
اما با مصرف بیش از اندازه مواد روانگردان یکی پس از دیگری به کام مرگ میروند. فیلم با مرگ سومین دانش آموز آغاز میشود. شهرزاد، لیلا و آزاده سه قربانی ابتدایی هستند. مینو که مدیر دبیرستان دخترانه است به مدرسه میآید تا شاید بتواند علت این اتفاقات را دریابد و به دانشآموزان کمک کند. همسر مینو حمید به دلیل نارضایتی از وضعیت شغلی اش استعفا داده است.
حمید و مینو سالها نتوانستهاند بچهدار شوند. آنها قصد دارند جنینی را به صورت غیر مستقیم به رحم مینو منتقل کنند. حمید انگیزهای برای این کار ندارد اما مینو بیتابی میکند. سرانجام حمید که حالا قصد مهاجرت دارد با انگیزه گرفتن اقامت کشوری خارجی ظاهرا قضیه را میپذیرد و جنین به بدن مینو منتقل میشود. در این میان تلاش مینو برای شناخت و ارتباط گرفتن با بچهها و کمک به آنها در کنار همکاری با پلیسی که بر روی این پرونده کار میکند او را به سرنخهایی میرساند.
او با خانوادههای قربانیها صحبت میکند. پدر لیلا حاضر به صحبت نیست و برادرش با دسته چک میخواهد از دست مینو خلاص شود. برادر دختر دیگر زیر بار خودکشی کردن او نمیرود. پدر دانشآموز ديگر هم یک سرایدار پیر است که تنها مونولوگهایی در مورد مناسک حلقه میگوید
