پازل 1393
جاسوسان خرابکار در قسمتی از برنامههای سازمان انرژی هستهای خللی وارد میکنند تا ایران در برابر مهمانان و خبرنگاران خارجی تحقیر شود؛ اما وزارت اطلاعات از این موضوع مطلع میشود و تلاش برای خنثی کردن توطئه را آغاز میکند.
جاسوسان خرابکار در قسمتی از برنامههای سازمان انرژی هستهای خللی وارد میکنند تا ایران در برابر مهمانان و خبرنگاران خارجی تحقیر شود؛ اما وزارت اطلاعات از این موضوع مطلع میشود و تلاش برای خنثی کردن توطئه را آغاز میکند.
داستان رومن و ماريا زوجي جهانگرد است که درگير اختلافاتي با يکديگرند. آنها در ميانه سفر خود در ايران با موسسه جهانگردي طرف قراردادشان به مشکل بر ميخورند. تا اينکه مرضي، مستخدم اخراجي هتل به کمک پسر عمويش براي آنها نقشه ميکشند.
مرتضی سودای فیلمسازی در سر دارد اما متوجه می شود که مادرش مبتلا به سرطان شده و اگر آمپولی که یک میلیون تومان قیمت دارد را تهیه نکند، توان راه رفتن را از دست خواهد داد و..
گلسا دختری ۱۶ ساله است که به همراه خانوادهاش در شهری کوچک در اطراف تهران زندگی میکند. او بیشتر اوقات خود را با گروهی از دوستانش میگذراند. یک روز آنها تصمیم میگیرند تا دست به اقدامی هیجانانگیز بزنند؛ اقدامی که پیامدهای غیرمنتظرهای در پی خواهد داشت و از کاری صرفاً سرگرمکننده و هیجانانگیز، به دردسری پیچیده تبدیل میشود. اتفاقاتی که رخ میدهد، از اساس، دیدگاه گلسا نسبت به زندگی را تغییر میدهد.
يک پيک موتوري به طور اتفاقي با فردي آشنا مي شود که از قضا تروريستي است که از طرف سازمان هاي جاسوسي رژيم صهيونيستي براي ترور دانشمندان هسته اي به ايران آمده است و وزارت اطلاعات بدنبال دستگيري اوست که در نهايت با همکاري فرد موتور سوار "يوهان نتانياهو" که برادر بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي است دستگير مي شود و عمليات و نقشه هاي آنان خنثي مي شود.
يك كارگردان تئاتر عروسكي كه در انجام نمايش هايش ناموفق است با هر شكست و تحقير كوچك و كوچك تر مي شود اما ملاقات با نخودي در سرزمين قصه ها، زندگي او را تغيير مي دهد.
داستان «بچگیتو فراموش نکن» درباره ارتباط متقابل کودکان و بزرگترها و آرزوهای آنهاست. کودکان میخواهند بزرگ شوند و بزرگترها دلشان میخواهد کودک باشند، ولی گاهی آرزوها در صورت تحقق با مشکلاتی همراهند... .
روایت اول آن ها روایت مهرناز (شبنم مقدمی) است. همسر بهنوش بهتازگی فوت کرده است. او مانده و یک بدهی تسویه نشده و سند خانهای که گرو بانک است. بهنوش شبها از مادرش در بیمارستان پرستاری میکند و همانجا با مردی آشنا میشود که از بهنوش میخواهد از مادر او نیز پرستاری کند. آشنایی با این مرد، ابعاد تازهای به زندگی بهنوش میبخشد.
روایت دوم، روایت شهلا (سمیرا حسنپور) است. زنی از طبقه مرفه که همسرش مدتی است فلج شده است و روی تخت بیماری است. اینکه شهلا بچه میخواسته است یا الآن چه میخواهد مهم نیست، مهم این است که همسرش روزهای آخر عمرش را سپری میکند و از شهلا هم کاری برنمیآید.
روایت آخر، قصه فرزانه (هدی زینالعابدین) است. دختری از قشر پایین جامعه که در شرف ازدواج است. بارداری ناخواسته و نا به هنگام فرزانه همه برنامهها را بههمریخته است. فرزانه بین آبروی خانوادهاش و سقط فرزندش و یا رضایت همسرش و نگهداشتن بچه باید یکی را انتخاب کند.