برچسب جلال زندی

وحشی 2 1404

داستان سریال وحشی ۲ از زندان و زندگی «داوود اشرف» پس از آزادی‌اش شروع می‌شود؛ جایی که او با واقعیت‌های تلخ‌تری روبرو شده، درگیر سرقت‌های مسلحانه می‌شود و در نبردی سخت برای بازگشت به زندگی عادی و فرار از تقدیر تاریکش، با شخصیت‌های جدید و چالش‌های عمیق‌تری دست و پنجه نرم می‌کند. این فصل به عمق شخصیت داوود و تلاش‌هایش برای دوام آوردن در دنیای بیرون و درگیری با تقدیر می‌پردازد.

آریاشهر دو نفر 1403

داستان این فیلم حول محور دو غریبه به نام خرداد و بهرام است یک کیف پر از دلار پیدا می‌کنند و پس از این اتفاق با چالش‌های زیادی روبرو می‌شوند.

وحشی 1403

سریال «وحشی» داستان فردی به نام داوود اشرف را روایت می‌کند که به‌طور اتفاقی مرتکب قتل می‌شود و به زندان می‌افتد. این اتفاق، زندگی و شخصیت او را دگرگون می‌کند و مسیر زندگی‌اش را به‌سوی تاریکی و خشونت می‌کشاند. در ادامه، داوود به یک قاتل زنجیره‌ای تبدیل می‌شود؛

زودپز 1403

داستان فیلم در تهران، سال ۱۳۶۶ اتفاق می افتد؛ وقتی زودپز بالای مغازه پدر خانواده می ترکد، پدر خانواده به سختی مجروح شده و سپس فوت می کند، آن هم در زمانی که تهران زیر بمباران است. حالا شاهین و سیروس ناخواسته وارد حوادث تلخ و شیرینی می شوند...

روز ششم 1399

یک زندانی به نام احمد که تنها پنج روز فرصت دارد جواب چند معما را پیدا کند تا بتواند زنده بماند، بخشی از اتفاق‌ها در گذشته رخ داده که بدون روشن شدن آنها برای مشکل‌های امروز جوابی پیدا نخواهد کرد احمد اگر موفق نشود روز ششم کشته می‌شود.

آکتور 1400

داستان «آکتور» درباره زندگی پر فراز و نشیب چند بازیگر مستعد تئاتر است که بعد از پیشنهادی که به آن‌ها می‌شود زندگی‌شان دستخوش ماجراهایی پیچیده می‌شود.

بی همه چیز 1399

در روستایی پیش از انقلاب فردی خان‌زاده با نام امیر به عنوان قاضی محلی در روستا فعالیت می‌کند و به خاطر سابقه خوبی که داشته، مردم به او اعتماد کامل دارند و بخش مهمی از کارهای روستا را به امیر سپرده‌اند. حال پس از سال‌ها یکی از اهالی روستا با نام لی لی که از روستا به خاطر تهمت مردم به فاحشه بودن رفته، به عنوان اشراف‌زاده به روستا برمی‌گردد و به مردم وعده می‌دهد که در صورت کشتن امیر، پول زیادی به آن‌ها خواهد داد…

یوسف پیامبر 1387

سریال «یوسف پیامبر» روایتگر زندگی «حضرت یوسف (ع)» از کودکی تا بزرگسالی است. زمانی که او کودک بود برادران حضرت یوسف او را در چاه می اندازند. زمانی که کاروانی برای استراحت قصد آب خوردن از این چاه را داشتند او را پیدا می کنند و با خود به مصر می برند و داستان او از اینجا شروع می شود.