زانیار 1390
این فیلم داستان زندگی اهالی روستایی را به تصویر میکشد که تنها به منافع خودشان میاندیشند، پس از چندی مهندس کشاورزی به نام کامران با هدف پیاده کردن طرح یکپارچه سازی اراضی وارد روستای آنان میشود و ...
این فیلم داستان زندگی اهالی روستایی را به تصویر میکشد که تنها به منافع خودشان میاندیشند، پس از چندی مهندس کشاورزی به نام کامران با هدف پیاده کردن طرح یکپارچه سازی اراضی وارد روستای آنان میشود و ...
داستان فیلم درباره شخصی به نام امیر است، مردی که به دلیل فراموشی و اختلال در زمان، گذشته را با شنیدن نام یسنا دوباره تجربه میکند اما نه به قصد عشق، بلکه برای جبران شکستهای گذشته به سفری در درون خود میرود تا معنای زندگی را دوباره بیابد
رامین (علی صادقی) پسری است با وضع مالی نه چندان خوب که به نیلوفر (سحر قریشی) از خانواده ای ثروتمند علاقهمند است. منوچهر، پدر نیلوفر (محمدرضا حقگو) به رامین سه ماه مهلت میدهد که مقدمات ازدواج و زندگی با نیلوفر را فراهم کند. رامین برای به دست آوردن پول مورد نیاز با دوستش بهروز (آرش اسد) نقشه ای میکشند و رامین را به جای داماد گمشده خانواده ثروتمندی جا میزنند که دچار فراموشی شدهاست تا پول مژدگانی را دریافت کنند.
پس از غرق شدن کشتی حامل جام جهانی، در آستانه مسابقات فوتبال برخی از اشیا به ساحل میرسند. در این میان تعدادی از بچههای اطراف ساحل به جام دست پیدا میکنند. آنها تصور درستی از جام ندارند و همراه آن نوشتهای به زبان انگلیسی را برای ترجمه نزد کاپیتان سلمان میبرند تا نوشته را برای آنها ترجمه کند کاپیتان به آنها میگوید که این جام جهانی فوتبال است، بچهها سعی میکنند که آن را در جای امنی قرار دهند، پس از اطلاع فیفا از گم شدن جام تعدادی از ماموران برای یافتن جام راهی بوشهر میشوند. در این میان کاپیتان کشتی غرق شده به رحمان و بمبک ماموریت میدهد تا جام را در محل غرق شدن کشتی بیابند. غافل از اینکه بچهها به جام دست پیدا کردهاند. تا اینکه به رحمان و بمبک خبر میرسد که جام نزد تعدادی بچه است. آنها ماموریت خود را در شهر ادامه میدهند. بچهها پس از آگاهی به در پیش بودن جام جهانی و نیز حضور ماموران فیفا جام را نزد کاپیتان سلمان میبرند تا آنها را راهنمایی کند.
ناخدای لنجی به همراه دستیارش قرار است عده ای از زنان، بچه ها و آدم های سالخورده و درمانده را از شهر آبادان به مقصد بوشهر خارج کند، آبادان در محاصره ی نیروهای عراقی است. در ابتدا انگیزه مالی محرک ناخدا برای این عمل است اما در ادامه و در طی مسیر و فراز و فرودهای بسیار، ناخدا دگرگون می شود و در میانه راه تصمیم می گیرد برخی از همسفرانش را که علیرغم میل باطنی وطنشان را ترک کردهاند به آن جا بازگرداند. در این هنگام هواپیماهای دشمن به لنج حمله میکنند و ناخدا جان عدهای را نجات می دهد اما خود و تعدادی از کسانی که هم چنان در لنج ماندهاند به شهادت میرسند.
«مجتبی» پسربچۀ 10 سالهای است که در روستایی در اطراف کرمان زندگی میکند. خانۀ آنها میزبان گردشگران خارجی است. او یک موتور چهارچرخ «آفرود» داشته و دوست ندارد که موتورش را به پسربچۀ آلمانی به نام «توبیاس» که مهمان خانۀ آنهاست بدهد. اصرارها و بهانههای او برای منصرف کردن پسرک آلمانی به جایی نمیرسد و توبیاس سوار موتوری میشود که مجتبی از قبل آن را دستکاری کرده و همین امر باعث میشود تا توبیاس با موتور تصادف کند و به شدت آسیب ببینند. پدر توبیاس خسارت خرابی موتور را داده و از روستا میروند؛ اما مجتبی بخاطر کاری که با توبیاس کرده بسیار ناراحت و نادم است. بخصوص وقتی که میشنود اگر بخوابد و بابت کاری که کرده است توبه نکند خدا توبهاش را نمیپذیرد. او به همراه دوستش سالو راهی سفری چند روزه میشوند تا توبیاس را پیدا کرده و از او حلالیت بطلبد، درحالیکه میخواهد حتماً بیدار بماند...
داستان این فیلم درباره صفر است. شغل او فیلمبرداری از مجالس عروسیست. روز عروسی اش نزدیک است و او برای تامین مخارج مراسم عروسی، حاضر است هر کاری کند. پس از آشنایی او با زوجی جوان، صفر درگیر مسائلی می شود و...
جوان صیادی در یكی از شهرهای جنوبی (بوشهر) بدلیل تهمت دزدی كه به وی میزنند تمام اعتبار خود را از دست داده و حتی در آستانه از دست دادن ارتباط با نامزد و همسر آیندهاش است ، شغل ماهیگیری را رها میكند و با واسطه دوستان در جایی مشغول میشود كه...