برچسب جعفر پناهی
نسخه ایوبی برای سینمای ایران پس از توافق؛ گشودن آغوش برای کارگردانی که هیچ ابایی از نشان دادن روابط عریان جنسی ندارد!
شاهد 1404
طلای سرخ 1381
حسین آقا فردی است با سابقه حضور در جبهه که به عنوان پیک موتوری در یک پیتزافروشی کار میکند. به خاطر سفارشهایی که از مناطق مرفه شهر به او میرسد با زندگی طبقهٔ بورژوای تهران آشنا میشود. از طرفی در چندین مواجهه با یک طلافروشی، مورد تمسخر و اهانت قرار میگیرد. سیر او در بین افراد طبقه مرفه جامعه و نگاه به جایگاه خودش در اجتماع و تاثیرات روحی مورد اهانت قرار گرفتن توسط صاحب طلافروشی، باعث میشود دست به یک جنایت بزرگ بزند.
یک تصادف ساده 1404
مردی به نام اقبال در حال رانندگی در شب همراه با همسر باردارش است که ناگهان با یک سگ تصادف میکند و آن را میکشد. این تصادف، آسیب شدیدی به موتور ماشین وارد میکند و خودرو کمی بعد از کار میافتد. اقبال به ناچار به تعمیرگاهی در نزدیکی پناه میبرد که متعلق به وحید است. وحید متوجه شباهت زیاد اقبال به مأموری میشود که در زندان او را شکنجه داده و زندگیاش را نابود کرده بود. وحید شروع به تعقیب اقبال میکند؛ مردی که با پای مصنوعی راه میرود، و در نهایت او را میرباید. وحید قصد دارد او را زنده به گور کند، اما در هویت واقعی اقبال دچار تردید میشود و تصمیم میگیرد با یکی از همبندان سابق خود تماس بگیرد تا موضوع را روشن کند.
او با چند نفر ملاقات میکند: سَلار، کتابفروش؛ شیوا، عکاس عروسی؛ گُلی، عروس؛ علی، داماد؛ و حمید، کارگری خشمگین. این افراد همگی در ون وحید جمع میشوند و در روز و شب به همراه هم در شهر میچرخند، در حالی که به دنبال انتقام از مردی هستند که روزگاری به شکلی بیرحمانه آنها را آزار داده است. اما در طول مسیر، آنها دربارهٔ اخلاقی بودنِ کشتن مردِ اسیر و اینکه آیا او واقعاً همان فردِ شکنجهگر است یا نه، دچار تردید و درگیری درونی میشوند.
خرس نیست 1400
این فیلم دو داستان عاشقانهٔ موازی را به تصویر میکشد که در آن عاشقان با موانعِ پنهان و اجتنابناپذیر، نیروی خرافات و مکانیکِ قدرت مبارزه میکنند. پناهی همزمان نقش خودش را بازی میکند. او در یکی از روستاهای ایران در مرز ترکیه است و سعی دارد تیمش را برای فیلمبرداری در سمت ترکیه راهنمایی کند. پناهی با کمک دستیار کارگردانش که هر شب به ملاقات او میرود و تصاویر ضبطشده را به او تحویل میدهد، داستان یک زوج را روایت میکند که تلاش دارد برای فرار به فرانسه پاسپورتهای جعلی بگیرد. در همان زمان پناهی ناخودآگاه درگیر سیاست روستای محل اقامتش میشود. شورای ریشسفیدان به ملاقات پناهی میروند و از او میخواهند که تصویری را که ادعاشده که او از یک زوج محلی گرفته باشد را نشان دهد. این تصویر یک رابطه ممنوعه را نشان میدهد. پناهی مدعی است که چنین تصویری را نگرفتهاست. روستاییان از باور او امتناع میورزند. وضعیت تشدید میشود و فعالیتهای هنری به ظاهر بیاهمیت عواقب ناگواری را در پی دارد.
پرده 1391
این فیلم داستان مردی است که پس از درگیری با مأمورانی که جفت سگ او را کشتند سگ خود را در ساک دستیاش پنهان میکند. و به همراه سگش به ویلایی در شمال میرود و پردههای خانهاش را میکشد. او با دختری جوان برخورد میکند که میخواهد به خانهٔ او پناه بیاورد. با ورود جعفر پناهی به فیلم مشخص میشود که این دو شخصیت زادهٔ ذهن او هستند. مرد او را به ادامهٔ کار و نوشتن تشویق میکند و زن، نومید از همه چیز، او را به خودکشی تشویق میکند.
بادکنک سفید 1373
زمان تحويل سال نو نزديك است. «راضيه» از مادرش پول ميگيرد تا براي سفره هفت سين ماهي قرمز بخرد، اما پولش بين راه گم ميشود. او در جستجوي پول گمشدهاش با كساني آشنا ميشود، كساني كه نميتوانند سر سفره هفتسين در كنارش باشند، اما هر يك به نوعي سعي ميكنند تا «راضيه» را ياري كنند كه به مقصودش دست يابد...
