برچسب جعفر دهقان

صلیب طلایی 1371

گروهي رزمنده كه براي يافتن «جعبه سياه» مأموريت دارند درمحاصرة دشمن قرار مي گيرند و شكست مي خورند. گروهي ديگر به محل اعزام مي شوند كه رهبري آن به عهده ي برادر فرمانده ي گروه قبلي است. موقع عبور از پرتگاهي كه ميان دو صخره قرار گرفته است و با سقوط يكي از افراد گروه به قعر دره، به ناچار گروه به دو دسته منشعب مي شود. دسته ي سه نفري كه از گروه اصلي جدا شده در محاصره ي عراقي ها قرار مي گيرد و به جز جواني مسيحي به نام داويد دو نفر ديگر كشته مي شوند. اعضاي گروه اصلي پس از جنگ و گريز به محل كشته شدن همرزمان خود مي رسند و اثري از داويد نمي يابند. سعيد سرباز جواني كه دوست داويد است، صليب طلايي همرزمش را به گردن يك افسر عراقي مي بيند. گروه اصلي به محلي مي رسد كه گروه قبلي آن جا را علامت گذاري كرده است. تعدادي از اعضاي گروه در درگيري كشته مي شوند و سعيد و داويد نجات مي يابند.

تیرباران 1365

بهمن ماه سال 1343 محمد اندرزگو به همراه چند تن ديگر روبروي ساختمان مجلس منتظر مي شوند تا حسنعلي منصور را ترور كنند. ترور با موفقيت انجام مي شود، اما مأموران با تجسس بسيار همه ي عاملين ترور به جز سيدعلي اندرزگو را دستگير و اعدام مي كنند. مأمورين ساواك به دنبال اندرزگو هستند چرا كه او را از طراحان اصلي ترور مي دانند، اما سيدعلي اندرزگو در لباس مبدل به مبارزه ادامه مي دهد و چند بار تا مرز دستگيري مي رسد، وليكن باز نجات مي يابد و هر بار مجبور مي شود به همراه خانواده به شهري يا روستايي ديگر برود. آخرين بار مأمورين ساواك محل زندگي او را محاصره مي كنند و سيدعلي اندرزگو بعد از يك درگيري مسلحانه ي سخت، به شهادت مي رسد.

عبور از خط سرخ 1374

پس از فتح خرمشهر توسط رزمندگان اسلام، جامعه بين‌الملل براي تجديد روحيه ارتش بعثي تلاش مي‌كند تا كنفرانس غيرمتعهدها را در بغداد برگزار كند و فعاليت تبليغاتي خود را بر امن بودن شهر بغداد متمركز مي‌كند. ايران به عنوان عضو غيرمتعهدها و كشور در حال جنگ با عراق، به محل برگزاري كنفرانس اعتراض مي‌كند و با يك عمليات برون‌مرزي توسط نيروي هوايي (به ويژه شهيد عباس دوران) و بمباران مراكز حساس، بغداد را به عنوان شهري ناامن معرفي مي‌كند و محل برگزاري كنفرانس، از عراق به هندوستان منتقل مي‌شود.

هفت گذرگاه 1374

حيدر رزمنده اي كه مجروح شده به خانه باز مي گردد، اما در همان زمان در بمباران شهر توسط دشمن شهيد مي شود. امير كه همسر خواهرحيدر و شاهد به شهادت رسيدن او است با خود عهد مي بندد راه حيدر را ادامه دهد، به همين خاطر راهي جبهه مي شود و نزد فرمانده ي حيدر رفته و درخواست مي كند تا در كنار همرزمان او باشد. فرمانده آيت موافقت مي كند و امير بعد از مدتي دوره ديدن به جمع گروه تكاوران ويژه عمليات مي پيوندد و همراه آنها عازم انجام يك مأموريت ويژه مي شود. آنها قصد دارند با راهنمايي پدر و پسر كردي به روستايي در عراق برسند و پايگاه ساخت مواد شيميايي را كه براي بمباران شهرها و روستاها مورد استفاده عراقي است منهدم كنند. تكاوران ايراني با كمك راهنما و در لباس مردم عادي و تحت پوشش شركت در يك مراسم عروسي وارد خاك عراق مي شوند و ليكن نيروهاي عراقي از حضور آنها مطلع مي شوند و در حين مراسم عروسي درگيري پيش مي آيد و راهنماها و تعدادي از مردم بدست عراقي ها كشته مي شوند اما تكاوران به كمك راهنماي جديد موفق مي شوند بعد از مدتي جستجو پايگاه مواد شيميايي را شناسايي و منهدم كنند.

بی همتا 1380

حسين و بيتا در يك شب باراني با هم آشنا مي شوند و اين آشنايي شروع يك زندگي زيبا براي آن دو مي شود. اما كم كم حسين مي فهمد كه بيتا دچار يك بيماري رواني ست و علت اين بيماري هم استرسي است كه از حضور يك مرد غريبه براي بيتا ايجاد مي شود. حسين به مأموريت مي رود و در زمان غيبت او ايوب، مرد غريبه، به سراغ بيتا مي رود و او هم مصمم مي شود تا ايوب را بكشد. اما همسر سابق ايوب از حضور او در آن جا باخبر مي شود و در قتل ايوب پيش دستي مي كند و او را به قتل مي رساند بدين ترتيب زندگي شيرين حسين و بيتا دوباره به حال عادي برمي گردد.

صنوبر 1380

وقايعي كه پس از انقلاب مشروطيت تا روي كار آمدن رژيم پهلوي و شروع جنگ جهاني اول اتفاق مي افتد. شرايطي را در ايران بوجود مي آورد كه موضوع اين فيلم است. در اين مقطع تاريخي با پيشروي ارتش روسيه به مناطق مركزي ايران آشوب هايي دراين مناطق حاكم مي شود.