برچسب تینا آخوندتبار

اینستاگرام تینا آخوند تبار – عکس های منتشر شده از تینا اخوندتبار در فضای مجازی

عکس های جدید فضای مجازی تینا اخوند تبار | عکس های جدید اینستاگرام تینا اخوند تبار | عکس های جدید فیسبوک تینا اخوند تبار | عکس های جدید تویتر تینا اخوند تبار | عکس های فضای مجازی تینا اخوند تبار | عکس های اینستاگرام تینا اخوند تبار | عکس های فیسبوک تینا اخوند تبار | عکس های تویتر تینا اخوند تبار

دیوار 1391

جمیل، رئیس یک باند تبهکاری است که توسط همسر خواهرش، سرهنگ یونس سبزی به زندان افتاده‌است. او ۱۵ سال زندان بوده‌است. او در آستانه رهایی از زندان، از دلبستگی میان دخترش (خورشید) با پسر سرهنگ سبزی (امیرحسین) مطلع می‌گردد و با اینکه کینه و نفرت نسبت به یونس، سرتاسر وجودش را گرفته، با ازدواج فرزندانشان موافقت می‌کند. اوکه در تمام این سال‌ها به انتقام فکر می‌کرده، در روز عقد دخترش از زندان آزاد می‌شود و …

ساختمان 85 1389

با برخورد ماشین یکی از اهالی ساختمان ۸۵ با دیوار پارکینگ، بقایای مربوط به یک جنازه لابه‌لای دیوار یافت می‌شود. از آنجا که تعداد قابل توجهی از ساکنین ساختمان، به کار خلاف مشغولند؛ با باز شدن پای پلیس برای حل پرونده قتل، آنها نیز درگیر ماجراهایی می‌شوند...

دختران حوا 1391

زنی به نام ثریا (گوهر خیراندیش) که در جوانی پرستار زایشگاه بوده، بر اثر اتفاقی که در زندگی او می‌افتد (توسط رئیس بیمارستان محل خدمت او از بیمارستان اخراج می‌شود)، تصمیم به انتقام می‌گیرد. او اسامی سه نوزاد (که روی دستهای آن‌ها برچسب زده شده) را هنگام تولد در بیمارستان، عوض می‌کند.(که یکی از آن‌ها دختر رئیس بیمارستان بوده) اما سال‌ها بعد پشیمان شده و در حالی که در زندان، روزهای پایانی زندگی را می گذراند، از یک مدد کار اجتماعی به نام شیوا (یکتا ناصر) که خود نیز-به اتهام قتل همسرش دانیال -، با او هم بند بوده و حالا آزاد شده، می‌خواهد که آن سه دختر را پیدا کند و نزد او بیاورد. آن سه دختر نیز که خود از طبقات مختلف جامعه می‌باشند و حالا بزرگ شده‌اند، به زندگی خود مشغول هستند، نیکی دختر رئیس بیمارستان که خود دختری به نام نیلو دارد و بعد از فهمیدن عوض شدن نوزادان میترسد همسرش او را رها کند، گیلدا دختری که عقده پولدار شدن دارد و وقتی متوجه راز جابه جایی نوزادان می‌شود آرزو می‌کند کاش دختر رئیس بیمارستان باشد او که با پسرخاله و مادر خود زندگی می‌کند بیشتر از دو دختر دیگر خواهان مشخص شدن واقعیت است و مژگان کارمند بانک که همراه خانواده خود روزگار را سپری می‌کند و زندگی خود را خیلی دوست دارد. این سه دختر با یکدیگر دوست شده و در تلاش برای یافتن حقیقت هستند و شیوا نیز به آن‌ها کمک می‌کند. از طرفی شیوا همسایه‌ای مخوف دارد که در آخر داستان به اتهام قتل دستگیر می‌شود.

زاویه هفتم 1394

این سریال از نگاه پنج سارق و دو پلیس روایت می‌شود. در دو قسمت ماجرای سرقت بانک از نگاه دکتر شمس و سرگرد نیازی و تحلیلی که دارند و در چهار قسمت ماجرا از نگاه سارقان به نمایش درآمده است.

هر چی خدا بخواد 1389

به ونداد طاهری اطلاع می‌دهند که پدرش در جزیره کیش فوت کرده‌است. همزمان به پارمیدا نصیری هم اطلاع می‌دهند که مادرش در جزیره کیش دچار سانحه شده و مرده‌است. داستان فیلم از فرودگاه مهرآباد شروع میشود جایی که ونداد طاهری (حامد کمیلی) و پارمیدا نصیری (ترانه علیدوستی ) همزمان با هم برای سوار شدن به هواپیمای عازم کیش به کانتر میرسند بر سر اینکه چه کسی زودتر رسیده است بحث میکنند و بالاخره کارت پرواز میگیرند. بعد از ورود به هواپیما متوجه میشوند که صندلیهایشان هم در کنار هم قرار گرفته است و به ناچار با اینکه آشنایی چندان خوبی باهم نداشته اند باهم همسفر میشوند.

وقتی که باهم به فرودگاه کیش میرسند آنجا هم متوجه میشوند که کسی که جهت استقبال از آنها هم آمده یک نفر است و آقای بیدخوری (سعید آقاخانی) است در طول مسیر به سمت هتل متوجه میشوند که مادر پارمیدا و پدر ونداد باهم به دریا رفته اند و ناپدید شده اند و میفهمند که بدون اطلاع از آنها باهم ازدواج کرده اند،البته ونداد طاهری که صاحب شرکت بزرگی است بارها تاکید میکند که سالها پیش پدرش را از دست داده و محال است که فردی که گم شده پدرش باشد . معلوم میشود که اجساد پدر و مادرشان هم ناپدید شده است.کم کم داستان با رسیدن دایی ناتنی پارمیدا(رضا عطاران)که داییِ خواهر ناتنی اوست و خواهر پارمیدا به نام یلدا(تینا آخوندتبار)(که از پدر مشترک و از مادر جدا هستند ) و برادر ونداد به نام پیمان (پوریا پورسرخ) شکل کمدی تری به خود میگیرد.

در این میان جسدی پیدا میشود که قابل شناسایی نیست و پارمیدا حدس میزند که مادرش باشد لذا قرار میشود که اورا در همان کیش به خاک بسپارند. برداران طاهری هم از موضع استقبال میکنند چون نمیخواهند که کسی از اقوامشان مطلع شود که پدرشان سالها در کیش به صورت پنهانی زنده بودو حتی ازدواج کرده است.ولی دایی پارمیدا که بسیار آدم فرصت طلبی است پارمید را تحت فشار میگذارد که مادرش را در کیش به خاک نسپارد بلکه به تهران منتقل کرده و حتما مراسم مفصلی بگیرد و حتما در اعلامیه هم اعلام کند که وی همسر طاهری بوده،ونداد به دایی پارمیدا پیشنهاد پول میکند که دست از این موضوع بکشد دایی پارمیدا هم قبول میکند و پول را میگیرد و وقتی که پارمیدا از موضوع و حیله ای که دایی اش تریتب داده مطلع میشود نزد برادران طاهری میرود و اعلام میکند که نیازی به پول نیست و او قصد ندارد که موضوع را علنی کند ولی دایی پارمیدا با پولی که گرفته است فرار میکند ولی دستگیر میشود و مجبور میشود پول را برگرداند.

برای تلافی این موضوع به صورت پنهانی با خانواده ی طاهری تماس میگیرد و کلیه ی اقوامشان را از موضوع مطلع میکند و فردا ونداد و برادرش از حضور اقوامشان در لابی هتل و لو رفتن موضوع شکه میشوند، در میان اقوامشان دختر خاله ی آنها به نام پروانه که منشی آنها نیز هست(بهاره رهنما )هم آمده که مورد توجه دایی پارمیدا قرار میگیرد در همین ایام جنازه ی پیرمردی هم در جزیره ی مجاور کیش هندورابی پیدا میشود که وقتی کل فامیل جهت شناسایی او میروند اقوام محلی به بهانه ی اینکه جنازه قطعا متعلق به طاهری است و حتما باید در هندورابی دفن شود اجازه ی دیدن جنازه را به آنها نمیدهند بنابراین ونداد و پیمان قبول میکنند که بدون دیدن جنازه هندورابی را ترک کنند و اجازه ی خاک سپاری او را در هندورابی میدهند.

از طرفی براردان طاهری با وکیل پدرشان تاج الدینی (بهنوش بختیاری) ملاقات میکنند و تاج الدینی به آنها میگوید که پدرشان در تهران تحت تعقیب دشمنانش بوده و مجبور بوده که صحنه ی تصادف قلابی پیاده کند و از دست دشمنانش فرار کرده و به کیش بیاید و با هویت جدید شروع به زندگی کند و به آنها اطلاع میدهد که از پدرشان ثروتی زیاد و پروژه های نا تمامی در کیش مانده است که حالا به پسرانش میرسد در نهایت ونداد و پارمیدا به اینکه در این مدت کوتاه به هم علاقمند شده اند اعتراف میکنند و علا رغم شروع بدشان در تهران ، برا مسیر بازگشت با میل و رغبت خودشان با هم همسفر شده و به تهران بازمیگردند.

بعد از دوسال دایی پارمیدا و پروانه (که با هم ازدواج کرده اند و پروانه هم باردار است)به کیش برمیگردند که بچه را در کیش به دنیا بیاورند و آنجا معلوم میشود که پارمیدا و ونداد بعد از بازگشت به تهران بعد از آن ماجراها باهم ازدواج کرده انددر نهایت در انتهای فیلم معلوم میشود که طاهری و همسرش (مادر پارمیدا ) هردو زنده اند و درواقع آن جسدها هم متعلق به آنها نبوده است و فقط باری دیگر پنهان شده اند و قرار میگذارند که بازهم در خفا باهم به زندگیشان ادامه دهند و باری دیگر فرزندانشان را سورپرایز کنند...