برچسب تورج اصلانی

سوت پایان 1389

سامان و سحر زوج مستندسازي هستند كه زندگي آرامي را در شهر تهران مي گذرانند. اما در فيلمي كه سامان براي تلويزيون ساخته صحنه اي خراب مي شود و سامان به علت گرفتاري، تكرار صحنه فيلمبرداري را به همسرش سحر مي سپارد. سحر، دختري كه در آن صحنه بازي كرده را به همراه دستيارش بعد از جستجوي فراوان پيدا مي كند اما با نزديك شدن به دختر متوجه مشكل بزرگي در زندگي او مي شود.

قسم 1397

راضيه، اقوامش را با اتوبوسي از گرگان به مشهد مي برد، تا براي قصاص شوهر خواهرش در دادگاه قسم بخورند. همه اهالي اتوبوس شک ندارند که او قاتل است. اما در مسير با اتفاقاتي روبرو مي شوند که به قضاوت خود شک ميکنند.

آشغال های دوست داشتنی 1391

این فیلم در مورد وقایع خاص انتخابات سال ۸۸ است. داستان آشغال‌های دوست‌داشتنی در خانه یک پیرزن که با دخترخالهٔ میانسالش (سیما) زندگی می‌کند، می‌گذرد. در یکی از روزهای بعد از انتخابات که تجمع مخالفان انتخابات و معترضان در خیابان‌های تهران برقرار است عده‌ای از تجمع‌کنندگان فراری از دست نیروهای امنیتی وارد خانه پیرزن می‌شوند و در آنجا مخفی می‌شوند. بعد از خروج از خانه متوجه علامتی بر روی درِ خانه پیرزن می‌شوند و طبق شایعه‌های آن روزها به پیرزن خبر می‌دهند که آنها احتمالاً در روزهای آینده به خانه او مراجعه خواهند کرد و آن‌جا را می‌گردند پس به پیرزن هشدار می‌دهند که اگر در خانه‌اش چیز مشکوک و مسئله‌سازی دارد آن را از خانه خارج کند تا مشکلی برایش به وجود نیاید و داستان تازه از اینجا شروع می‌شود.

بر اتاق خانه پیرزن چهار قاب عکس از چهار مرد وجود دارد. قاب عکس بزرگتر متعلق به همسر پیرزن است که ظاهراً از طرفداران مصدق بوده‌است که در جریان کودتای ۲۸ مرداد برایش اتفاقی می‌افتد و با اینکه طرفدار نظام پادشاهی است اما پس از انقلاب به حج رفته و تغییر رفتار می‌دهد. مرد دوم پسر بزرگ پیرزن است که در جنگ ایران و عراق شهید شده‌است. قاب عکس سوم متعلق به برادر اوست که از اعضای یکی از گروه‌های کمونیستی بوده‌است که در جریان اتفاقات دهه شصت اعدام می‌شود و قاب عکس چهارم هم متعلق به پسر کوچکتر پیرزن است که در دانشگاه‌های خارج از کشور فارغ‌التحصیل شده‌است و همان‌جا زندگی می‌کند.

روند داستان به گفتگوی خیالی این چهار نفر با پیرزن در جریان شبی می‌گذرد که او خیال می‌کند فردا به سراغش خواهند آمد

رفیق بد 1386

حبيب پس از سالها به ايران برمي گردد و سراغ دوست قديمي اش عزيز كه در يك آسايشگاه رواني بستري است، مي رود. عزيز حرف نمي زند و حبيب را نمي شناسد. به توصيه پزشك، حبيب به تعريف ماجراي دوستي خود و عزيز در حضور او مي پردازد. حبيب و عزيز از كودكي با هم دوست بوده اند و در يك بانك كار مي كرده اند. شغل آنها در بانك حمل و نقل بسته هاي پول بوده. در آخرين روز خدمت شان چند نفر مقدار زيادي دلار از آنها مي دزدند. هر دو كه در جريان سرقت زخمي و بيمار شده اند، براي پيداكردن پول ها دست به كار مي شوند. در درگيري بين پليس و دزدان همه چيز آتش مي گيرد. حبيب فكر مي كند در جريان آتش سوزي، عزيز از بين رفته در حالي كه او با پولها نجات پيدا مي كند. مديران بانك و پليس فكر مي كنند كه پولها از دست رفته و عزيز هم كشته شده است. حبيب و عزيز و همسران شان دچار اين وسوسه مي شوند كه پولها را به بانك برنگردانند، و عزيز در آخرين لحظه با پولها مي گريزند. حبيب به دنبال عزيز راهي مرز مي شود و پولها را از او پس مي گيرد. عزيز در طول همه اين سالها فكر مي كرده حبيب به او رودست زده و با پولها گريخته است. اما حبيب پولها را در مرز پنهان كرده. عزيز از بيمارستان فرار مي كند و همراه حبيب به محل اختفاي پولها مي روند و هنگام بازگشت، پليس آنها را تا شهر همراهي مي كند. حبيب ماجرا را به پليس مي گويد و پولها را با عزيز به بانك برمي گردانند.

خانوم 1392

"خانوم" روايت سه قصه و سه خانواده است. در قصه اول زني جوان (شقايق فراهاني) که همسرش به دليل مشکلات مالي است تلاش مي کند زمينه ماندن او در ايران را فراهم کند. اما مرد (سيامک انصاري) از ترس مشکلات به ترکيه ميرود. در قصه دوم آهنگسازي جوان به دليل اعتياد به الکل اعتبار حرفه اي اش را از دست داده و مشکلات مالي دارد و همسر فيلمنامه نويسش (انديشه فولادوند) را آزار مي دهد. تلاش زن براي ترک اعتياد مرد بي نتيجه است. در قصه سوم کارگري که متاهل است و دو فرزند دارد از دو دست فلج شده و همسرش با کار در بيمارستان خرج زندگي را مي دهد. مرد که مستاصل شده تصميم به خودکشي روي ريل قطار مي گيرد اما همسرش او را نجات مي دهد.

درخونگاه 1396

درخونگاه راوی داستان رضا میثاق (با بازی امین حیایی) است که 8 سال به ژاپن رفته و در تمام این سالها به امید جمع‌آوری پول‌هایی که به ایران میفرستاده، زندگی کرده است تا وقتی برمیگردد زندگی خوبی داشته باشد غافل از اینکه خانواده‌اش پول‌های او را به باد داده اند.

زهرمار 1397

زهر مار یک مداح و حاج آقای مذهبی را در کنار یک بدکاره مواد فروش می‌گذارد و داستان این دو نفر را به نوعی به هم گره می‌زند. تماشاگر هم قرار است با این موقعیت کمدی (به قول فیلمنامه نویس کار!) هم بخندد و هم درس اخلاق یاد بگیرد. مداح که حاج حشمت نام دارد، به تازگی همسر خود را از دست داده و در یک تکیه بزرگ کار می‌کند. او به اصرار اهالی محل و یکی دو تن از بانفوذهای دور و برش، برای کاندیداتوری شورای شهر کاندید می‌شود و همین موضوع باعث می‌شود که یک دوست قدیمی به اسم رهی او را پیدا کرده و با خاطرات بار دیگر زنده شوند.