دلنوشته ای از یک خبرنگار سمیرمی
چِک... چِک... این تنها صدایی ست که با جسارت سکوت تاریک خانه را درهم شکسته! ساعت از ۲ بامداد گذشته، تمام اعضای خانواده در خواب ناز هستند.
چِک... چِک... این تنها صدایی ست که با جسارت سکوت تاریک خانه را درهم شکسته! ساعت از ۲ بامداد گذشته، تمام اعضای خانواده در خواب ناز هستند.
اصفهان در شعار شهر دوستدار معلول است، اما در واقعیت هیچ نشانی از این عنوان ندارد. کافی است یکبار همراه یک شهروند معلول در خیابان چهارباغ یا نقش جهان قدم بزنیم تا ببینیم دسترسی به سادهترین فضاهای شهری تا چه اندازه دشوار و حتی غیرممکن است. پلههای بلند، پیادهروهای شکسته، نبود رمپ استاندارد، تاکسیها و اتوبوسهایی بدون جایگاه ویلچر و ساختمانهای اداری بدون آسانسور؛ همه و همه گواه آن است که معلولان در این شهر دیده نمیشوند.
گاهی آدم ها با داستان های راستان گونه از زخم هایی که با هنرمندی تمام تبدیل به گلخانه های اهل دل شده است فلسفه انسایت را با تمام نقصان هایش فهمیده اند. آنجایی که آدم ها به بهانه زمین خوردن، نشکستن! بلکه، شکفتن! و زمین خوردن را، پله ای برای صعود کردند.