برچسب تفحص شهدا

عمرش را وقف پایان چشم انتظاری مادران شهدا کرد

پدرم علاقه زیادی به شهید نورخدا داشت و وقتی ایشان را می‌دید می‌گفت: جانباز واقعی ایشان است. همیشه از شهید نورخدا برایمان می‌گفت. روزی که خبر شهادت ایشان پخش شد، پدرم رفتن ایشان را باور نمی‌کرد. روی پایش می‌زد و گریه می‌کرد. آن شب واقعاً ناراحت بود و ما هرچه دلداری‌اش می‌دادیم فایده نداشت.

تشنگان شهادت ۷ ماه بیشتر دوری هم را تاب نیاوردند

از زمان جنگ تا شهادت، همیشه با هم بودند. دوران جنگ وقتی محمودوند مسئول دسته شد، پازوکی جانشینش شد. وقتی مسئول گروهان شد، شهید پازوکی جانشینش می‌شد و... همین طور همه جا با هم بودند و در یگان تفحص هم با هم وارد شدند. بین‌شان رفاقت عجیبی بود

‌می‌خواست دیگر مادر شهیدی چشم انتظار نماند

چه خوب گفته‌اند تا چیزی را از دست ندهی قدرش را نمی‌دانی، برای ما وجود محمد این‌گونه بود. تا وقتی که در بین ما بود هیچ‌کس قدر خودش و کارش و زحماتش را ندانست. چه مظلومانه خیلی از تحصیلکرده‌های این جامعه توانایی و دانش و اختراعاتش را دست‌کم گرفتند

وصیت عجیب یک شهید

تفحص پیکر شهدا علاوه بر آنکه کاری بسیار سخت و طاقت‌فرساست، حساسیت‌های خاص خود را دارد و نیازمند تبحر، تخصص و آزمایشات دقیق است، اما با این همه، تفحص‌کنندگان به امید پایان چشم‌انتظاری خانواده‌های شهدا، همه این مشقت‌ها را به جان می‌خرند

سیدمهدی با شهادت زنده‌تر شد

پسرم مهدی ۲۷ شهریورماه ۱۳۶۳ در تهران متولد شد. سیدمهدی هنوز هم فرزند من است و زمانی که از من سؤال می‌کنند چند فرزند داری؟ در پاسخ می‌گویم من سه پسر و یک دختر دارم. به نظر من سیدمهدی با شهادت زنده‌تر شده است

مادر ۴۰سال حواسش به صدای در و زنگ تلفن بود

این چشم‌انتظاری ۴۰ ساله برای ما مقدس بود و نهایتاً در ۱۲مرداد۱۴۰۲ که پیکر شهید تفحص شد، به پایان رسید؛ پایانی خوش برای مادری که ۴۰سال همه حواسش به صدای در خانه و زنگ تلفن بود، اما جواد آمد و کریمانه عیدی بزرگی در روز ولادت حضرت زهرا (س) به مادر داد. مادر بهترین هدیه روز مادر را از دستان جواد و در سال۱۴۰۲ بعد از ۴۰ سال نبودن و چشم‌به‌در‌ماندن‌ها گرفت

 شهید کرمانی که ۲۴ سال مفقودالاثر بود شجاع بود و وطن دوست

بچه‌های تفحص با بازخوانی نقشه منطقه عملیاتی بیت‌المقدس و محل شهادت شهید و نمونه‌ای که از DNA گرفتند، اطمینان دادند که پیکر متعلق به پسرم حسین است. تمام شک‌ها و تردید‌ها به یقین تبدیل شد و همه خانواده برای زیارت قبرش عازم تهران شدیم. بعد از ۲۴ سال دیدار‌ها تازه شد. سنگ مزار پسرم که عنوان شهید گمنام داشت تغییر کرد و نام و نشان خودش بر آن حک شد